نظرات، پیشنهادات و سوالهاتون را می تونید برای ادمین بفرستید👇
@asheqemola
یا ناشناس 👇
لطفا، سوالات، نظرات و پیشنهاداتتون را برام ناشناس بفرستید✅
لینک ناشناس👇👇👇
https://harfeto.timefriend.net/16819268027013
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 وقتی زندگیتان حال و هوای #سرد پیدا میکند چه کنیم؟
🔴 #دکتر_حبشی
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
❤️🍃❤️
#همسرداری💞
#سیاست_زنانه
یک ملکه خوب این نشانه ها رو داره:👇👇
♦️سیاستمدار
♦️متین
♦️باوقار
♦️شیک
♦️نجیب
♦️دوراندیش
♦️خوش اندام
♦️دانا...
💬یک زن میتونه یک #ملکه_کامل برای زندگی خودش باشه💞
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
┄┅─✵💞✵─┅┄
#همسردارس💞
#آقایون 👇
برای اینکه لبخند رضایت را برلبان همسرتان ببینید
دستش را بگیرید
برایش گل بخرید
پیامهای محبت آمیز بفرستید
اگر همسرتان ابراز علاقهی شمارا احساس کند حال بهتری داشته وشاد خواهد بود
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
#همسرداری💞
#بوسه از دستان
دست همسرتان رابه آرامی تا پیش لبهایتان بالا بیاوریدسپس به اهستگی لب خودرا بر پشت دست همسرتان لمس دهید
«منظور اینه که ماچ کنِید».
البته حالت قدیمی این نوع بوسه به حالت تعظیم وار بود
که نمایش دهنده تسلیم مرد در برابر زن بود.
که در فرهنگ غنی ایران معمول بود زیرا #احترام به همسر جز اصلی روابط زن و شوهر بود.❤️
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
#دلبرانه😍💞
از وقتی تو ❣
برآورده شدی ❣
دیگه آرزویی نکردم...❣
عاشقتم تا ابد #زندگیم،،،😘❤️
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
#فرشته_کویر
#فصل_دوم
#قسمت_13
لحظات به سختی میگذشت و فرشته دل از عزیزش نمیکندکه پرستار برای بارِ چندم
از او خواست اتاق را ترک کند.
آرام دستِ علی را رها کرد و احساس کرد که انگشتش تکان خورد.
به ناچار از جایش بلند شد .
اشکهایش را پاک کرد .
اخرین نگاه را به علی انداخت و گفت :
_علی جان منتظرتم
آهسته از اتاق خارج شد.
به اصرار فرزاد پزشکان مرتب به علی سر میزدند و علائم حیاتیاش را چک میکردند.
و فرزاد و فرشته پشتِ در اتاق بیتاب و بیقرار نشسته بودند. لحظه شماری میکردند که خبرِ خوشی از علی بشنوند.
فرزاد چند بار به خانه زنگ زده بود. همه دست به دعا و منتظر .
اذان صبح که شد.
فرزاد گفت: فرشته جان بریم نماز؟
_داداش میشه یکی یکی بریم؟
نمیخوام علی را تنها بگذاریم.
_باشه من میرم نماز میخوانم برمیگردم ولی به شرطی که تو رفتی یک کم هم استراحت کنی.
فرشته بعد از نمازش دست به دعا شد.
امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء
سر به مهر گذاشت و از ته دل ناله کرد.
_خدایا! علیام را شفا بده
ـخدایا! علی را به من برگردان.
خدایا! خودت میدونی طاقت دوریش را ندارم
خدایا! علیم رو برگردان
در میان نالههایش به یکباره درِ نماز خانه بازشد
سر از مهر برداشت
با تعجب گفت: تو؟ اینجا؟!
_دلم برات تنگ شده بود. دیدم دیر کردی؛ خودم آمدم دیدنت.
_آخه چطوری؟!
مگه خوب شدی؟!
_بله عزیزم خوب شدم
ببین دیگه جاییم درد نمیکنه
حالم خوبه خوبه
_وای علی جان باورم نمیشه
_فرشته جان تو را خدا قول بده دیگه گریه نکنی
تو با این گریههات من را خیلی ناراحت میکنی .
اصلا دلم نمیخواد ناراحت ببینمت
قول بده دیگه گریه نکنی
_باشه قول میدم.
تو هم قول بده تنهام نگذاری
_باشه قول میدم بهت سر بزنم
آخه الان باید برم.
_کجا؟!
_توی اتاقم دیگه .
آنجا منتظرتم
حالا دیگه برم فقط بدون فرشته جان به آرزوم رسیدم.
_چه آرزویی؟
دستش را شونه فرشته گذاشت وگفت:
_یه روزی بهت گفته بودم. یادت نمیاد.
فعلا. زود بیا منتظرتم و بعد علی رفت.
فرشته نفس عمیقی کشید.
_خدایا! شکرت که دردِ علیام را شفا دادی .
احساسِ سبکی میکرد.
انگار روی ابرها سفر میکرد که صدای درِ نماز خانه بلند شد. از جا پرید.
_علی جان برگشتی؟
که فرزاد را با چشمان اشکآلود در آستانه در دید.
_فرشته جان زود بیا بالا
آقای دکتر باهات کار داره.
🖋نویسنده (فرجام پور)
⛔️کپی و فروارد حرام❌
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
#فرشته_کویر
#فصل_دوم
#قسمت_14
فرشته دور و برش را نگاه کرد.
با تعجب از جا پاشد و با عجله به اتاق علی رفت و علی را دید که آرام خوابیده و دیگر هیچ دستگاهی به او وصل نیست.
درِ اتاقش باز بود و کسی داخلِ اتاق نبود.
با سرعت خودش را به بالای سرِ علی رساند.
دستش را در دستانش گرفت .
سرد ِسرد بود
آهسته صدا زد:
_علی جان علی جان
و جوابی نشنید
سرش را روی سینه علی گذاشت
صدایی نشنید
نبضش را گرفت .
نبضی نداشت .
فریاد زد
_علی جان پاشو
خودت گفتی تنهام نمیذاری.
مگه نگفتی خوب شدم
مگه بهم قول ندادی که پیشم میمونی .
علی جان پاشو باید بریم
بچهها منتظرند .
پاشو بریم خونه
و فرزاد که توان دیدن این صحنه را نداشت پاهایش سست شد و روی زمین نشست و دستش را به صورتش گرفت و زار میزد.
صدای فرشته که بالا رفت چند پرستار به اتاق آمدند و سعی کردند فرشته را از اتاق بیرون ببرند.
ولی فرشته لبه تخت را گرفته بود و فریاد میزد:
_من بدون علیام جایی نمیرم
خودش قول داد تنهام نذاره
من و از علی جدا نکنید
پرستارها مجبور شدند هر طوری شده دستِ فرشته را از تخت جدا کنند و او را از اتاق بیرون ببرند
و فرزاد خواهرش را در آغوش گرفت .
_فرشته جان صبور باش .
ولی فرشته انقدر بیتابی کرد که از هوش رفت.
روزهای سختِ بدونِ علی برای فرشته چون جهنمی بود که به کندی میگذشت
از خاکسپاری و مراسم ختم چیزی متوجه نشده بود .
چون یا بیهوش بود و یا در اثرِ داروی آرام بخش در بیخبری و خواب.
فرزاد اجازه نداد به خانه خودشان برگردند.
بر چهره بچهها گردِ یتیمی به خوبی نمایان بود .
و به خاطر مراعات کردنِ حالِ مادرشان
در خفا اشک میریختند.
جای خالی پدرشان را هیچ چیز پر نمیکرد.
حتی محبتهای بیحد وحسابِ فرزاد.
زمستان سختی برآنها گذشت .
و عید آن سال بدتر ازهمهی سالها، حتی سالهایی که فرزاد نبود .
ولی امید داشتند که سالم است و برمیگردد.
ولی حالا علی نیست و دیگر برنمیگردد.
انگار که چشمه اشک فرشته خشک شده بود و فقط غم بود که در چهرهاش بیداد میکرد.
از آن دخترک ِشاد و سرِحال که فقط زیبایی ها را میدید .
مانده بود یک زنِ افسرده که مدتها بود کسی لبخندش را ندیده بود.
برای سالِ تحویل کنارِ مزارِ علی جمع شدند.
مادر هرچه اصرار کرد فرشته لباسِ مشکی از تن بیرون نیاورد.
ولی لباسِ نو برای بچه ها خرید.
فاطمه و همسر و فرزنداش هم آمده بودند.
فرشته جز سلام و علیکی مختصر دیگر چیزی نگفت .
چادرش را برروی صورتش کشید .
دستش را روی سنگ قبر گذاشت و آهسته با علی نجوا میکرد.
_علی جان توکه میخواستی بری
چرا اینقدر به من محبت کردی که وابستهات بشم
کاش فکرِ دلِ من را هم میکردی.
کاش این قدر خوب نبودی
کاش اینقدر دوستت نداشتم
کاش من را هم با خودت میبردی
کاش ...کاش
🖋نویسنده (فرجام پور)
⛔️کپی و فروارد حرام❌
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
┄┅─✵💝✵─┅┄
خرد هرکجا گنجی آرد پدید
ز نام خدا سازد آن را کلید
به نام خداوند لوح و قلم
حقیقت نگار وجود و عدم
خدایی که داننده رازهاست
نخستین سرآغاز آغازهاست
#بسم_الله_الرحمن_الرحیم
الهی به امید تو💚
سلام امام زمانم❤️
سلام صبحتون پر نور🌹
━═━⊰🍃✺﷽✺🍃⊱━═━
#حدیث_نور
💚 حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند:💚
نزديك ترين شما به من در قيامت، راستگوترين، امانتدارترين، وفادارترين به عهد، خوش اخلاق ترين و نزديك ترين شما به مردم است.
http://eitaa.com/joinchat/2376597514Cd7df27c490
┄┅─✵💝✵─┅┄