و یهو تبدیل شدم به آدمی که دیر جواب میده
که تنهایی رو به هر شلوغیِ بیروحی ترجیح میده
اگه یه ذره انرژی منفی حس کنم، میشکنم
انگار از درون، بیصدا، یهو فرو میریزم
دیگه نه مثل قبل، نه اهلِ توضیح و گلهام
نه حوصلهی بحث دارم، نه درگیرِ هر مسئلهام
اگه یه روز دیدی که نیستم یا ساکت شدم
بدون خسته شدم، نه اینکه بیاهمیت شدم.
سال ۴۰۴، خیلی سال بدی بودی
لطفاً، هر چی تلخی و سختی داشتی رو با خودت ببر و جاش فقط آرامش و روزهای خوب بذار.
هدایت شده از 焚
دروغ چرا، راستش هنوزم خشمگینم از اون کثافتای گه زاده ای که حکم تیر ندادن و گذاشتن پلیس ها سلاخی بشن تا شاید یسری احمقا به خودشون بیان. بماند که آخرشم مردم واسه چهارتا بچه قاتل داعش زاده استوری غمگین زدن چون قرار شده بخاطر زنده زنده سوزوندن آدم دیگه ای محاکمه بشه. کجای دنیا پلیس حکم دفاع از خودشو نداره؟ کجای دنیا جون پلیس مسخره بازیه و باید زنده زنده سوزونده بشه و سرش از بدن جدا شه ولی حکم دفاع از خودشو نداشته باشه؟ اینجا تو شمال یه سربازی نگهبان بوده و چند نفر یه گوشه ای گیرش آوردن.. اینم هی میگفته بابا منم از خود شمام، ولی اونا با تبر زدن وسط سرش و به قتل رسوندنش. از تک تکتون تنفر عمیقی به دل گرفتم که دیگه حل بشو نیست خرابای مضخرف
از ی سنی به بعد تنها چیزی که کنار آدم ها نگهت میداره، اعتماد و آرامشه چون دیگه گوشات از حرفای قشنگ پره!
امسال بهم یاد داد هیچکس لیاقت خوب بودنمو نداره
تجربهی خوبی بود، پس برمیگردم به ورژن همیشگیه خودم