eitaa logo
< ماه سرخ >
158 دنبال‌کننده
224 عکس
276 ویدیو
0 فایل
ما اینجا اونجوری که میخوایم حرف میزنیم. قانون کانال : خودت باش ! خودِ خودت،نه اونی که دیگران میخوان. کپی نداشته باش چون منم از جایی کپی نکردم. ساخته ی ذهن و دستِ خودمه. فور یا حداقل اسمی از کانال باشه،ممنون میشم. کاری داشتین در خدمتم: @HA_7691
مشاهده در ایتا
دانلود
تا نبودنشو تجربه نکنی ، ارزش بودنشو درک نمیکنی! https://eitaa.com/atefehdard
< ماه سرخ >
#الماس_سیاه. [ پارت بیست و چهارم ] رامین : چجوری میشه؟چرا باید بشه؟ چرا ساحلِ من الان روی ای
. [ پارت بیست و پنجم ] رامین : کلافه و سردرگم شده بودم. دو روز بود که کل کشور رو دنبال راننده ی اون ماشین گشته بودیم. اما نبود که نبود. ماشین دزدی بوده و راننده هم غیب شده. بهتر از این نمیشه! کلافه از جام بلند شدم و اتاقمو ترک کردم. از کلانتری بیرون زدم و سوارِ ماشینم شدم سمت بیمارستانی که ساحل توش بستری بود راه افتادم. از اون روز دیگه ندیده بودمش. دلم براش پر میزد. هنوز وقتی یادِ حرف های دکترش میوفتم ، تنم میلرزه. میلرزه از فکرِ اینکه بلایی سرِ ساحل بیاد. نه . ساحل برمیگرده. باید برگرده. منم اون یارو رو به به خاک سیاه می نشونم! ماشینمو تو پارکینگ پارک کردم و وارد بیمارستان شدم. چراغا خاموش روشن میشد. احساس ترس کردم. شبیه این فیلم های ترسناک. البته واقعا شب های بیمارستان ترسناکه. با دیدنِ چند تا مرد که لباس تعمیرکار تنشون بود و درگیرِ تعمیر چند تا سیستم و کابل بودن خیالم راحت شد که این روشن و خاموش شدنِ چراغ ها به خاطر تعمیراته! از کنارشون رد شدم. چه بوی عطرِ خوبی. ساواج دیور! وارد آسانسور شدم و طبقه دوم پیاده شدم. اینجا هم چراغ ها خاموش و روشن میشد. وقتی به اتاقِ ساحل رسیدم با ندیدنِ سربازِ محافظ اخمام توی هم رفت. زیر لب با خودم گفتم معلوم نیست کدوم گوری رفته! با دیدنِ پرستاری برگشتم سمتش و گفتم +ببخشید. این آقایی که دم این اتاق وایمیسته رو ندیدین؟ با لکنت و تته پته گفت _ن..ه. من .. مال اینجا نیستم.. بعدم سریع سمت پله ها رفت و از دید من محو شد. تعجب کردم. این چرا اینجوری کرد؟ من که نمیخواستم بخورمش، پس چرا ترسید؟ چرا انقدر تند رفت ؟ انگار کسی دنبالش کرده باشه؟ همزمان با این تفکرات پوزخندی از ترسو بودنش زدم اما با چیزی که به ذهنم خطور کرد نیشخندم کامل محو شد. هیچکس اینجا نیست و نبود. هیچکس اینجا نیست و یعنی اگه اتفاقی بیوفته.... اون از من ترسید ، این یعنی اون حتما یه کاری.... نه. امکان نداره!!!!! دویدم سمت اتاق. در رو باز کردم و با تخت خالی و سربازی که دست و پا بسته و بیهوش افتاده بود یه گوشه ، روبرو شدم. نه.نه. ساحل نبود. برده بودنش. چراغ ها همه روشن و منظم شدن. داد زدم. +ساحل کجاست!!!!!!!!!!!! پرستاری که تازه از آسانسور بیرون اومده بود گفت _آرومتر.. چیشده... با دیدنِ تخت خالی و سرباز اونم وحشت کرد. ساحل نبود. ساحل رو دزدیده بودن. از بیمارستان . توی حالتی که حتی یه ثانیه بدون دم و دستگاه براش خودِ مرگه ! ساحلو جلوی چشمام از محوطه ی امن من خارج کرده بودن. ساحل کجاست؟کجا برده بودنش؟ بازم دیر رسیدم‌. من چرا همیشه دیر میرسم؟ چرا هیچ وقت نمیتونم کنارش باشم؟ خواستم برم‌دنبال اون پرستار مشکوک ولی... سرم گیج میرفت نفهمیدم چیشد که وارد سیاهی مطلق شدم.... https://eitaa.com/atefehdard
فکر و خیالِ که آدمو پیر میکنه https://eitaa.com/atefehdard
رو آدما زوم کردیم ، کیفیتشون اومد پایین! https://eitaa.com/atefehdard
کسی که تورو واسه خودت بخواد کم پیدا میشه ، پس حواست باشه نپره! https://eitaa.com/atefehdard
تو لجبازی بودنتو از من یاد گرفتی ، اونوقت با من لجبازی میکنی؟ https://eitaa.com/atefehdard
آخرِ این فیلمی که همتون بازی میکنید رو حفظم. https://eitaa.com/atefehdard
کاشکی وقتی یه آدم از زندگیمون بیرون میرفت ، حرفاش هم میبرد... https://eitaa.com/atefehdard
تو خیال کن برتری. ما تو ذوق بچه نمیزنیم😉 https://eitaa.com/atefehdard
دارم آدمای اطرافمون الک میکنم بپا نیوفتی🤞 https://eitaa.com/atefehdard