آقای عزیزم
تا سه ماه پیش، هر وقت که سینه ام احساس سنگینی میکرد، از چیزی ناراحت بودم، اعصابم خورد بود یا حتی وقتایی که دلم دنبال انگیزه و یک حس خاص برای ادامه زندگی بود، کتاب طرح کلی شما رو باز میکردم و با همون صدای روح انگیز خودتون خط به خط میخوندم و میشنیدم.
اما حالا سه ماه میشه که شما نیستی
و من در این سه ماه، هنوز حتی جرئت نکردم لای کتاب طرح کلی رو باز کنم!
میدونم که باید به شیوه جهادی خودت کم نیارم و راهت رو ادامه بدم؛
اما آقاجان
به سیدالشهدا قسم که منِ محمدحسینِ طاهریِ به شدت احساسی و وابسته، بعد از شما یک تکه اساسی از روحم رو از دست دادم! هر قدر که اراده ام کم نیاره، نمیتونم کتمان کنم که بخش مهمی از روحم کم آورده
دست خودم نیست
من وابستهٔ صدا و تصویر شما بودم
آره از همون وابستگی های عاشقانه؛
من مفهوم عشق رو در دوست داشتن شما فهمیدم!
حالا هم شکسته و گریان این چند خط رو نوشتم تا برای بقیه کمی از عشقم گفته باشم💔
هدایت شده از محمدحسین طاهری | ادب و آیین
♦️جایگاه مدح اهل بیت علیهم السلام در اسلام
۱-پیامبر اسلام صلوات الله علیه به حسّان ابن ثابت، شاعر یهودی مسلمان شده فرمود: ای حسّان تا زمانی که ما را به زبانت یاری میکنی، مورد تایید روح القدس خواهی بود.
۲-امام محمدباقر علیه السلام به کمیت اسدی فرمود: ای کمیت، تا زمانی که با زبانت ما را یاری کنی، همواره به وسیلهٔ روحالقدس تأیید و یاری خواهی شد و تو در مورد ما سخن گفتهای.
🔸منبع نقل اول:
ترجمه تفسیر مجمع البیان
جلد ۲۰ صفحه ۴۳۳
🔸منبع نقل دوم:
اعلام الوری؛ صفحه ۵۰۹
پینوشت:
جهت آشنایی بیشتر، ناگفته نماند که حسّان از کسانی بود که بعد از رسول خدا، با حضرت علی علیه السلام بیعت نکرد!
🔹محمدحسین طاهری | ادب و آیین
https://eitaa.com/joinchat/4124051072C786070863d
| متکلّمِ متکلّف |
♦️جایگاه مدح اهل بیت علیهم السلام در اسلام ۱-پیامبر اسلام صلوات الله علیه به حسّان ابن ثابت، شاعر ی
سلام و ارادت
إنشاءالله فعالیت های علمی و تخصصیتر دربارهٔ نوحه و شعر و مسائل عزاداری در این کانال انجام خواهد شد.
اگر به فعالیت های مرتبط با این مسائل علاقه مند بودید داخل کانال عضو بشید🌱
| متکلّمِ متکلّف |
باز اختلال اینترنت باز مارش نظامی باز ویدیو موشک چقدر جذاب😎🚀
و باز ذوالفقاریِ عزیز😁
کاش میگذاشتن یه مدت بگذره و خوشحالی شون برای حمله آمریکا و توییت های تنکیو ترامپ شون یادمون بره؛ بعد نگران فدای لبنان شدن ایران میشدن!
#برعنداز
| متکلّمِ متکلّف |
بیایید میخوام بهتون بگم که این روزامو با چی میگذرونم!
#قسمت_اول
فتنه و غرور هم عاملی است که بر تقدیرات، یعنی بر محاسبهها و ارزیابیهای آدم اثر میگذارد و او خیال میکند چیزی دارد؛ خیال میکند از فضل خدا طلبکار است؛ بعد میبیند دستش خالی است. «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا»؛ خیال میکنند طلبکارند.
قصه آن عابد است که ملائکه دیدند خیلی کار میکند، ولی حاصلی ندارد و رشدی در نامه عملش نیست. دلیلش را سؤال کردند. خطاب آمد که بروید امتحانش کنید.
به او بگویید خدا تو را بشارت میدهد که به فضل خودش داخل بهشت کند. سراغ آن عابد آمدند و به او گفتند چنین بشارتی برای تو آمده. رو ترش کرد و گفت: «فضل یعنی چه؟! من کار کردهام، درس خواندهام، مزدم این است. فضل برای بیکارهاست، به درد من نمیخورد که هفتاد سال عبادت کردهام. در این هفتاد سال، خدا فقط نانی برای ما داده و گاهی هم اناری. هیچ چیز دیگر در این دنیا نخوردهام و لذتی نبوده.»
برای اینکه معلوم شود چطور محاسبه کرده، به او گفتند: یک انار را که قبول داری خوردی و از میان یک انار، یک دانه انار را که قبول داری مصرف کردی؟ مقدار کاری را که ایشان در طول هفتاد سال عبادتش کرده ـ که خورد و خوراک و نشست و برخاستش، همهاش هفتاد سال بوده ـ مقایسه کردند با مقدار کاری که روی یک دانه انار انجام شده؛ از خورشیدی که کار کرده، ملائکه کار کردند؛ زمین و باغبان و واسطهای که تا دم اتاق آمده! ببینید چقدر بدهکار میشود؟!
| متکلّمِ متکلّف |
#قسمت_اول فتنه و غرور هم عاملی است که بر تقدیرات، یعنی بر محاسبهها و ارزیابیهای آدم اثر میگذارد
#قسمت_دوم
ما خیال میکنیم خیلی کار کردهایم. وقتی محاسبه میشود، میبینیم مقدار کار ما هیچ است. برای سبز شدن یک درخت در این عالم، چقدر ملائکه کار کردهاند؛ چقدر نیرو در این عالم صرف شده؛ که تو بخوری؟! که چه بکنی؟! ما تلقّیای از گناه نداریم.
دختر کوچک من تازه به دنیا آمده بود. داشتم او را تمیز میکردم؛ در ذهنم بود که یک جایی بایستیم او را تمیز کنم. جرقهای زده شد؛ متوجه شدم که این کارخانه چقدر تند میچرخد، چقدر نیرو در این عالم سر هم میکنند تا زبان من بچرخد، دستم حرکت کند، چشمم ببیند، ذهنم آماده باشد، که چه؟ یک جایی نگه داریم مثلاً بچه را تمیز کنیم. حاصل این همه کار این کارخانه این باشد؟!
برای حسرت ما گناه و زنا و لواط لازم نیست، همین برای حسرت ما بس است. اینکه تو یک کارخانه بزرگ به پا کرده باشی و صد سال کار کند تا یک تکه نخ ـ که بد نیست، بلکه مباح است ـ به تو بدهد، خیلی گناه است، خیلی حسرت است. آیا این چرخ بزرگ و رفیع هستی را، جامعه را، ملک و ملکوت را چرخاندهاند که من سر پا باشم، فکر کنم، حرف بزنم، که مثلاً بگویم: «یک جایی برویم برای اینکه فلان کاری را بکنیم» یا «چه خیار خوبی!»؟! آدم دیگر کلمههایش خیلی سخت از دهانش بیرون میآید. اگر بداند کارخانه چقدر کار میکند، به این حاصل دل خوش نمیکند.
📚خانهٔ فریب | علی صفایی حائری
#کتاب #عین_صاد