| متکلّمِ متکلّف |
خورشید تهران برای همیشه غروب کرد💔
یعنی رفتی از این شهر عزیزم؟! 😭
اعراب در سنت های ادبی خودشون سنتی دارن به نام «اطلال»، این طور بوده که شاعر میرفته و میایستاده جلوی خانه ای که سال ها معشوقش در اون زندگی میکرد و الان دیگه از اونجا رفته، شروع میکرده به نوشتن شعر و گریه کردن!
الان تهران دقیقا همون حال رو داره💔
گریه های ما تهرانی ها غزلگریه هایی هست در پیشگاه شهر بدون آقا😭😭😭
شهادت امام سید علی خامنه ای و زعامت و ولایت امام سید مجتبی خامنه ای، نه تنها شروع عصری جدید برای جمهوری اسلامی، بلکه باید شروع عصری جدید برای تک تک ما باشه توی هر نقطه ای که هستیم!
| متکلّمِ متکلّف |
شهادت امام سید علی خامنه ای و زعامت و ولایت امام سید مجتبی خامنه ای، نه تنها شروع عصری جدید برای جمه
این حرفم ذوقیه
ولی بیایید بعثت رو در همین گستره ببینیم
بعثت نباید محدود بشه در یک مقطع زمانی خاص
گرچه احساسم اینه که شاید هنوز اون بعثتی که رهبری میگفت به شکل اتمّ اتفاق نیوفتاده
ولی اگر بعثت رو در امتداد عمر خودمون ببینیم خیلی چیزها فرق میکنه!
ماجرایی که هیچ وقت تعریف نکردم
جز برای یکی دو نفر
ولی الان به نظرم وقتشه که بگم
من دوران نوجوانیم خب طبیعتا مذهبی بودم و خیلی هیأت میرفتم
ولی اینجوری شور انقلابی نداشتم
نظام و رهبری رو خیلی دوست داشتم و همیشه دفاع میکردم ولی شور خاصی مثل الان در من نبود
ارتباط قلبی وسیعی نداشتم با آقا و شهدا
| متکلّمِ متکلّف |
ماجرایی که هیچ وقت تعریف نکردم جز برای یکی دو نفر ولی الان به نظرم وقتشه که بگم من دوران نوجوانیم
همیشه برام جالب بود که بعضی ها شور انقلابی و عشق به شهدا داشتن
توی همین فضاها بودم که توی یک اردوی لواسان از طرف آموزش و پرورش، در اختتامیه اون اردو برنامه یادواره شهدا برگزار کردن
با اشتیاق رفتم
محفل روضه سیدالشهداء بود
ولی رنگ و بوی شهدایی داشت
چهره ها، فضاسازی و...
همونجا توی شور آخر مراسم که حالم خیلی عوض شده بود، برای اولین بار در دلم با شهدا حرف زدم و ازشون خواستم من رو به این فضا نزدیک تر کنن
حال اون جلسه هنوز یادمه
شاید اولین مراسم شهدایی بود که رفتم
بعد از اون مراسم یواش یواش جرقه هایی در من خورد
| متکلّمِ متکلّف |
همیشه برام جالب بود که بعضی ها شور انقلابی و عشق به شهدا داشتن توی همین فضاها بودم که توی یک اردوی
تا اینکه دو سه هفته بعد ما رو بردن مراسم دانش آموزی احلی من العسل در حرم امام خمینی و بعد بهشت زهرا سلام الله علیها
اون هم فکر کنم اولین حضورم سر مزار شهدا بود، لااقل بخش شهدای گمنام اولین بارم بود
فکر نکنید بی اعتنا بودم نه، چهارده پونزده سالم بود و طبیعی بود که نرفته باشم