قربانیهات از مچ دست به دیوار آویزونن.
آرنجهاشون خم شده، به طوری که دستهاشون فقط کمی از صورتشون فاصله داره.
انگشتهای اشارهشون رو جوری تو دهنشون گذاشتی که گوشهی لبهاشون رو بالا بکشه؛ جوری که لبخند بزنن.
-برایقاتلسریالیعزیز: @fakesmile1691
یه عکس از چهرهی لبخند زنان هرکدوم از قربانیها روی صورتشون چسبوندی.
این، خیلی از چهرهی با اسید سوختهی خودشون زیباتره.
-برایقاتلسریالیعزیز: @Anonymous_beauty
پلیس وقتی وارد زیرزمینهای تاریکی که قتلها رو توشون انجام دادی میشه، اولین چیزی که میبینه دوتا گوی درخشندهست.
چشمهای عروسکی و براقی که تو جمجمهی قربانیهات جا خوش کردن.
-برایقاتلسریالیعزیز: https://eitaa.com/alone_wale
روی قفسهی سینهی مقتولهات، اعداد سه رقمی رندومی وجود داره که با چاقو به وجود اوردیشون.
ماهها طول میکشه تا پلیس معنیش رو بفهمه.
دو رقم اول، تعداد ضربات چاقو،
و رقم آخر، تعداد اعضای گم شدهست.
-برایقاتلسریالیعزیز: @danger_505
همزمان، ۱۲ تا از اجساد قربانیهات باهم پیدا میشن.
تو یه سالن تئاتر.
وقتی پردهی قرمز کنار میره، هر کدوم از ۱۲ بازیگر، در حالی که لباسهای مخصوص خودشون رو پوشیدن، به حضار تعظیم میکنن.
ولی این یه تئاتر نیست. یه نمایش خیمهشببازیه.
-برایقاتلسریالیعزیز: https://eitaa.com/wizards18
نحوهی به قتل رسوندن قربانیهات چندان مشابه نیست.
تنها وجه شباهت قربانیهات اینه که همهشون، ۲۴ ساعت قبل از مرگشون یه بسته پستی دریافت کردن.
یه خرس عروسکی قرمز.
یا در واقع، خونی.
-برایقاتلسریالیعزیز: @vaoooo
کنار هرکدوم از مقتولهات، یه usb وجود داره.
توی هرکدوم فیلم بیصداییه از تو، در حالی که چهرهت رو با نقابهای رندوم هالووینی پوشوندی، رو به روی قربانیت نشستی و براش یه رمان عاشقانه میخونی.
-برایقاتلسریالیعزیز: @Boookreader
هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/1711بسی قشنگ، ممنون قاتل ارشد، براتون آروز بهترین و باشکوهترین قتلها رو دارم ☠️✨
#دایگو
هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/1712
درد دارد ، درد زیاد ، خیلی زیاد. بیشتر صورتم با خون پوشیده شده ، بوی خون خشکیده و خون تازه حالم را بهم میزند ، همه چیز بوی خون میدهد ، همه چیز درد آور است ، همه چیز تاریک است
سرم درد میکند ، درد دارم ، میسوزد ، سرم گیج میرود ، دنیا دارد میچرخد ، دارد من را میبلعد ، دارم بین زمین و آسمان دست و پا میزنم ، میخواهم فرو بروم در زمین ، میخواهم بمیرم ، بمیرم تمام بشوم. همین هم بود که خودم را با صندلی انداختم روی زمین.
سرم را به زمین میزنم ، فشار میدهم ، میخواهم بروم توی زمین و فقط این درد تمام شود
درد دارد ، درد زیاد ، درد وحشتناک
میخواهم بخوابم ولی خنده های رومخ باب اسفنجی نمی گذارد.
میدانید گریه کردن بدون چشم چطور است؟ من هم تازه فهمیدم
#دایگو