eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
271 دنبال‌کننده
242 عکس
7 ویدیو
4 فایل
- دلم می‌خواد بنویسم؛ ولی انگار کلمه‌ها از دستم فرار می‌کنن. امیدوارم لای کتابای خاک‌خورده‌ی اینجا پیداشون کنم. تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/31644679988
مشاهده در ایتا
دانلود
سر فرصت براتون یه سخنرانی قاتل ارشدانه می‌کنم.✨
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/1782 ممنون که از این لفظ استفاده کردی😭
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید خیلی سریع بود، حتی نفهمیدم چطور انجامش داد، فقط به خودم اومدم دیدم توی طبیعت بکر به یه درخت بسته شدم. کم کم درد رو حس میکردم، تمام اجزای بدنم درد میکرد و وحشتناک بود. فکر میکردم توی اون جنگل که به نظر میومد دست هیچ انسانی بهش نمیرسه تنها باشم اما بعد از چند دقیقه صدای اهنگ شنیدم، فکر کردم نجات پیدا کردم تا اینکه یه دختر عینکی درحالی که اسپیکر کوچیکی توی دست چپش و یه چاقو توی دست راستش داشت و یه کوله پروانه ای شکل روی دوشش بود بهم نزدیک شد. شاید اگه چاقو دستش نبود یا شاید اگه محتویات کیفشو نمیدیدم فکر میکردم میتونه ناجیم باشه. اول با اون اهنگ خوند و بعد اهنگ بعدی رو پلی کرد، میرقصید و میخوند و به نظر نمیومد حتی متوجه من شده باشه تا اینکه اره برقی رو روشن کرد و... ادامه دارد
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید تا اینکه اره برقی رو روشن کرد و با یه لبخند ترسناک و عجیب سمتم اومد، همراه با ریتم اهنگ ذره ذره شاخه های بالای سرم رو میبرید تا اینکه به من رسید، اول دستامو و بعدش پاهامو قطع کرد، از درد جیغ کشیدم اما صدام توی اون طبیعت دورافتاده به گوش کسی نمیرسید.لبخندی زد و گفت: مرگت مثل این موسیقی و این طبیعت برام لذت بخش بود، ممنون بابت لذتی که بهم دادی... دیگه ادامه ندارد
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید تا اینکه اره برقی رو روشن کرد و با یه لبخند ترسناک و عجیب سمتم اومد، همراه با ریتم اهنگ
واقعا چطوری "اول دستام و بعدش پاهامو قطع کرد" رو تو یه جمله نوشتی؟😂 من اگه بودم سر توصیفش حداقل ۲ صفحه نیاز داشتم.✨
تنها چیزی که می‌بینم سیاهی مطلق است. می‌توانم احساس کنم که دستانم از پشت سر بسته شده، و لباس‌هایم به طرز چندش‌آوری خیس‌اند. احتمالا از خون. دردی که در سراسر وجودم احساس می‌کنم آنقدر زیاد است که معنی‌اش را از دست می‌دهد. حس می‌کنم استخوان‌هایم مانند سر نیزه بیرون زده‌اند و گوشت تنم را پاره می‌کنند. دهانم با چیزی بسته شده؛ نفس کشیدن را برایم سخت‌تر می‌کند. با هر بازدم، نزدیک است ریه‌هایم را بالا بیاورم. صدایم در نمی‌آید. در واقع، حتی برایش تلاشی هم نمی‌کنم. از اینجا زنده بیرون نمی‌روم؛ مشخص است. کسی سوت می‌زند. می‌توانم احساس کنم که گوش‌هایم خون‌ریزی می‌کنند. آن صدای زجرآور را می‌شناسم. شکارچی سر. او اینجاست. این صدای سوت، همان ندای فرشته‌ی مرگ است. احتمالا تا چندساعت دیگر، سرم را به کلکسیونش اضافه می‌کند. چه سعادتی.
دوسِتانی که نمی‌دونید ورژن دنیای موازی چیه: چیز خاصی نیست. صرفاً نوشته‌های بقیه رو به سبک خودمون دوباره می‌نویسیم. ورژن‌های موازی قرار نیست بهتر یا بدتر از ورژن اصلی باشن، یا بخوان اونا رو اصلاح کنن. اسمش روشه، دنیای موازی. یعنی می‌تونست اینجوری هم باشه. قصدمون توهین به نویسنده‌ی متن اصلی، کپی‌برداری یا هرچیز دیگه‌ای نیست. ورژن اصلی همیشه خاص و یونیک می‌مونه.✨
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید دستانم را گرفته بود و من را بر روی زمین میکشید. چند ساعت جیغ کشیدن بی امان موجب شده بود
خب اولین چیزی که به ذهنم میاد اینه که کلماتش برای همچین موضوع و محتوایی زیادی ادبیه. یه نکته‌ی دیگه که اینو کلی می‌گم، چون دیدم چندتایی‌تون خیلی بهش اهمیت نداده بودید: وقتی دارید اول شخص می‌نویسید، باید واقعا به این دقت کنید که اون بنده خدا الان تو چه حالیه. داره می‌میره؟ درد می‌کشه؟ سرگیجه داره؟ خب در این شرایط طبیعتا نمی‌تونه اونقدری که باید به جزئیات اطرافش توجه کنه. مثل اینکه قاتلش خوشگله یا نه، یا طرح کیفش چه شکلیه، یا اینکه اصلا اونجا کجاست و اینا. بیشتر باید سعی کنید گیج بودنش رو توصیف کنید. اگه می‌خواید به جزئیات بیرونی هم بپردازید، ترجیحاً سوم شخص بنویسید.✨ پ.ن: من هیچ تخصصی ندارم، حتی اینا رو از جایی هم نشنیدم، صرفا حس می‌کنم اینجوری بهتر می‌شه=]
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید چندساعتی میشود که در سردخانه هستم، ساعتی بیش زنده نمی‌مانم. شاید هم کمتر... آخرین چیزی
فکر نکنم بشه دندون رو با دست خالی کَند* ضبط صوت* خب.. یکم صحنه‌ی وقوع ماجرا برام گنگ بود.. نتونستم خوب تصورش کنم..می‌دونی؟
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید نفس‌نفس می‌زنم، در حالی که هنوز درد توی وجودم شعله می‌کشه. سعی می‌کنم سرم رو بالا بگیرم
اینو دوست داشتم واقعا. با وجود کوتاه بودنش خوب بود به نظرم. فقط نمی‌دونم درسته یا نه، ولی تصور من اینه که وقتی طرف داره می‌میره باید به سختی نفس بکشه، نه که نفس نفس بزنه. مطمئن نیستم اینو. شما می‌دونیدش؟