eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
74 دنبال‌کننده
27 عکس
0 ویدیو
0 فایل
من یه نویسنده‌م، همون‌طور که سیب‌زمینی یه باتریه. -تو هم بگو: http://nskhat.ir/send?public_token=s-45b004 برای سکوت‌های بی‌انتها، حرف‌های نامفهوم، قهوه‌های مسموم و حمله‌ی قواتل سینمایی آماده باشید.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نامه‌ها.
📮 پیام جدید @dragon_inn_or_maybe_karaبنظرم فیلمای ماورائی و جن و روح اینا بهتر باشن نه؟ @ns_khat
انقدر استقبالتون گسترده بود که دیگه فکر کنم باید از این ابرگروه‌ها✨ یا هرچی که بهش می‌گن استفاده کنم. (کلا ۴ نفریم.)
البته اگه سر تایمش به توافق برسیم آوا هم ممکنه بهمون اضافه بشه و مک‌کویین هم در پشت صحنه همراهیمون می‌کنه پس در واقع می‌شیم ۴.۷۵ نفر.
هدایت شده از نامه‌ها.
📮 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/301 شاید اگه هماهنگ کنی فور بزنی کانالای دیگه افراد مشتاق بیشتری باشن @ns_khat
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📮 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/301 شاید اگه هماهنگ کنی فور بزنی کانالای دیگه افراد مشتا
خب، ملت عزیز جامعه‌ی قاتلان، خودتون دست‌به‌کار بشید و این رو دست به دست کنید تا برسه به دست کسایی که دستشون به ما نمی‌رسه.✨
هدایت شده از نامه‌ها.
📮 پیام جدید یه نیم ساعتی از دویدن به سمت خونه میگذشت .علت ؟دیدن اینکه یه نفر رسما نامزدش یا کسی که به نظر میومد نامزدشه رو خفه کرد .ولی خب الان رسیدم خونه نه ؟ حداقل مطمئنم منو ندید ،یا فکر میکنم که اینطور باشه .... _مامان یه خانومه همین الان یکیو کشتت!! به قهقه زدنشون نگاه میکنم ... اگه الان بهشون بگم که قراره تا ۶ ماه دیگه زنده نباشم هم میخندن ؟و این یعنی نرسیدن به تمام ارزوها .چمیدونم مثل رفتن به کانادا ،کنسرت کیپاپ ،به سرپرستی گرفتن یک دختر کوچولو ،هنر ،ورزش یا حتی فیلم مورد علاقم چمیدونم؟مثلا شاید زندگی کردن ؟ _دوباره مثل همیشه توهم زدی نه ؟ صدای تومخی داداشم بود .همیشه اینطوره .همشون . شایدم راست میگفت .شاید عوارض داروعه یا چی ؟ شاید چون خونی وجود نداره ... اخرین جمله توی سرم اکو میشه _مامان من اونو دیدم _تو دارچینو برای چی ورداشتی ؟ فکر کنم از دیروز هزاران بار گفتن که من ورش نداشتم ! شاید چون خونی وجود نداره شاید چون خونی وجود نداره .خون؟ _آخی پیداش کردم . و بعد قهقه .از قهقه های تحقیر آمیزشوت متنفرم . کاش یه نفر صدای اون تلویزیون مزخرفو خفه کنه بطری آب رو تقریبا کوبیدم ‌.اما تقریبا. مطمئنم انقدری نبود که باعث بشه همه نگام کنن اوه برادر مهربونم انگار دوباره تصمیم یه کاری گرفته ،زدن تو گوشم. کنار دستم یه چاقوعه .خون.خون.خون فک کنم تقریبا زدم تو دهنش مامانم با ترس مثل اینکه یه روانی سادیسمی جلوش ایستاده و میخواد بکشتش بهم نگاه میکنه ،خون همه جارو گرفته .خون ؟مامانم جلو میاد و تقریبا در آغوشم ...)نه این درست نیست .هیچ نگاه مهربونی نداره .خون ؟احساس میکنم همه جا تاره .همه جا دور سرم میچرخه ... چشمام رو باز میکنم خب . انگار همه چی سرجاشه ،برادرم رو زمین به طرز عجیبی خوابیده و خب این یکی از ویژگیاشه .اما خون وجود داره .نه رو شورت اون .روی دیوار ،میز و دست من !اره خب فک کنم دستم و بریدم .جای شکر وجود داره که قطعش نکردم ... حالا دیگه مطمئنم همه چیز خیال بوده .چون من همیشه تو خیال زندگی کردم .تقریبا میشه گفت وجود خارجی ندارم ... حالا دیگه مطمئنم زنی که روبه روم وایستاده قصد کشتنم رو نداره .چون یه خیاله .همون خیال دوساعت پیش .فقط منتها الان به جای همسرش میخواد منو بکشه .یا شاید خودم میخواستم بمیرم .شاید مطمئن بودم قرار نیست هیچوقت به رویاهام برسم اینکارو کردم .کدوم کار ؟سرم تیر میکشه.زنه تقریبا یه چیزی تو دستشه .اما اون منو مثل مادرم نگاه نمیکنه .یه نگاهی داره که انگار میخواد از بچش که به اصطلاح من باشم مراقبت کنه .همه چیز خیاله ،مگه نه ؟ شاید باید به حرف دکتر گوش میکردم و به بیماراش اعتماد نمیکردم .البته مگه غیر اینه که دنیا یه تیمارستان بزرگه ؟ شاید نباید به اون زن میگفتم شوهرت به من پیشنهاد ازدواج داده .من فقط مطلعش کردم همین .پس فکر کنم شاید نباید وقتی داشت مرد رو خفه میکرد نگاش میکردم !! زن دستشو بالا میاره ... همه چیز خیاله .مگه نه ؟ @ns_khat
هدایت شده از نامه‌ها.
📮 پیام جدید دیر اومدم اما با یه تقدیمی اومدم .متاسفم که نشد زیاد سر بزنم .کلبه رو گم کرده بودم .پدر و مادرم نمیزاشتم به کلبه بیام .میگفتن بد آموزی داره و من دختر نازشونم که باید برای یک ازدواج قریب الوقوع اماده شم چون دخترا به دنیا میان که ازدواج کنن .... ولی حداقلش با یه تقدیمی اومدم ... @ns_khat
هدایت شده از نامه‌ها.
📮 پیام جدید خب این اولین باره که یه نفر دنبالمه و نگرانم میشع.... @ns_khat