eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
271 دنبال‌کننده
242 عکس
7 ویدیو
4 فایل
- دلم می‌خواد بنویسم؛ ولی انگار کلمه‌ها از دستم فرار می‌کنن. امیدوارم لای کتابای خاک‌خورده‌ی اینجا پیداشون کنم. تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/31644679988
مشاهده در ایتا
دانلود
وای به به از اینا.✨
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید Pov:متوجه میشی زبان کشوری که حتی یک بارم اسمشو نشنیده بودی رو بلدی.
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید Pov:تو فکر می‌کنی یه راز خیلی بزرگ داری اما بعد بعد از یه روز خسته کننده،می‌ری که بخوابی اما از بالای اتاقت-اتاقت زیر اتاق مامان باباته-صدای مامان بابات رو می‌شنوی که باهم بحث می‌کنن و می‌گن:«بلاخره باید یه روز بهش بگیم.»«یعنی فکر کردی من نمیخوام بهش بگم؟هر دفعه که به این فکر می‌کنم که یه روز قراره بفهمه که فرازمینیه و ما پدر و مادر واقعیش نیستیم قلبم درد می‌گیره.» پس بگو چرا می‌تونی پرواز کنی. (بعد از مدت ها افتادم روی دور نوشتن)
هدایت شده از Dedications; تقدیمی ها
@atticlibrary عجیب است که همه انتظار دارند در چنین لحظه‌ای چیزی حس کنم—وحشت، پشیمانی، اضطراب… اما درون من هیچ‌کدام از این‌ها نیست. فقط یک سکوت عمیق. حالا که به همه‌چیز نگاه می‌کنم، حتی خودم را هم غافل‌گیر نمی‌بینم. انگار مدت‌ها بود که این نقطه انتهای خطی بود که در آن قدم می‌زدم؛ فقط بقیه نمی‌خواستند آن را ببینند. هیچ صدایی در سرم نیست که از من سؤال کند «چرا؟». هیچ تصویری پشت پلک‌هایم آزارم نمی‌دهد. اگر چیزی هست، فقط نوعی شفافیت عجیب است. وضوح. انگار پرده‌ای که سال‌ها جلوی چشمانم بود حالا کنار رفته. نمی‌گویم خوشحالم؛ این واژه زیادی انسانی است. فقط… آرامم. آرامشی که شاید دیگران از شنیدنش بترسند. همه تصور می‌کنند سنگینیِ کار باید روی دوشم افتاده باشد، اما راستش چیزی تغییر نکرده. دنیا مثل همیشه است. مردم همان‌طور قدم می‌زنند، حرف می‌زنند، ادامه می‌دهند و من هم همین‌طور. تنها فرقش این است که یک مرز نامرئی را پشت سر گذاشته‌ام و حالا می‌بینم بسیاری از احساساتی که باید داشته باشم، اصلاً در من وجود نداشت. اگر قرار باشد کسی درباره‌ی اخلاق، وجدان یا گناه حرف بزند، من مخاطبش نیستم. نه از آن فرار می‌کنم، نه انکارش می‌کنم فقط نسبت به آن بی‌تفاوت‌ام. مثل سنگی وسط رودخانه که آب از کنار آن رد می‌شود و هیچ تغییری در آن ایجاد نمی‌کند. می‌دانم که دیگران اگر بفهمند چه کرده‌ام، حکم‌شان آماده است: «هیولا». شاید حق دارند. شاید هم تنها تفاوت بین من و آن‌ها این است که من آنچه در درونم بود را پنهان نکردم.
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید Pov:داخل اتاق میری تا چیزی که لازم داری رو برداری اما بعد یه فرازمینی که پرتالش اشتباهی توی اتاق تو باز شده رو میبینی و بعد فرازمینی مجبور میشه از اشعه فراموشی استفاده کنه تا تو فراموش کنی که چی دیدی. حالا موقع گفتن این جمله طلاییه:برای چی اومدم داخل اتاق؟؟؟؟؟
😂😂😂😂
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید اسم کامل:ستیا جانسون جنسیت:دختر سن:15 رنگ مو و چشم:قهوه‌ای،برق عجیبی توی چشماش وجود داره. رنگ پوست:سفید بسیار رنگ پریده.بیشار اوقات وقتی مضطرب میشه از گردن تا پیشونی قرمز می‌شه قد و وزن:160-45 علاقه مندی و مهارت:بوکس کار کردن+درست کردن کوکی+خوندن کتاب های قدیمی+آکسوسری های ستاره ای تنفرات:بچه و کوچولو و گوگولی خطابش کنن+دعوا های مادر و پدرش+بیرون از خونه بودن(همیشه احساس می‌کنه همه بهش زل میزنن) عادات:پوشیدن لباس های گشاد+کندن پوست کنار ناخونش+موقع حذف زدن به چشم کسی نگاه نمی‌کنه شخصیت:اضطراب اجتماعی+کم اعتماد بنفس+آرام+دارای مشکل اعتماد+قبل از این که داخل آپ دوست یابی با دوست هایش آشنا شه تنها بود و دوستی نداشت راز بزرگ🤫:چند وقتی میشه که از یکی از دوستهای مجازیش خوشش میاد. ایر
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید این مشخصات یکی از شخصیت های داستان جنایی هست که دارم می‌نویسم. دیگه ممکنه کم و زیاد بشه.
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید نام کامل:نئو فرانکشتاین جنسیت:پسر سن:17 رنگ مو و چشم:مشکی+همیشه موهاش به هم ریخته هست+بیشتر اوقات عینکشو نمی‌ذاره ون فکر می‌کنه شکل بچه ننه ها میشه. رنگ پوست:گندمی قد و وزن:174-60 علاقه کنید و مهارت:داخل مکان های شلوغ از مردم چیز کش رفتن(دستش کجه)+دعوا های خیابونی+سرکار گذاشتن و اذیت کردن معلما(البته تا قبل از اینکه اخراجش کنن)+اسکیت بورد سواری+تتو آرتیست تنفرات:کرفس+پنیر خامه ای+رنگ زرد+بهش بگن سر به راه باشه،مردم رو اذیت نکنه+پلیس ها(من فقط میخواستم جنس چرم کیف پولش رو ببینم آقای پلیس!)+گریه های نامادری‌اش+ناتوانیش عادات:خوندن مجله+آهنگ گوش دادن+پوشیدن لباس های لش و پاره پاره شخصیت:شر+قلدر+کشمکش ذهنی شدیدی داره و می‌دونه که کارتش اشتباهه و بازید خودشو اصلاح کنه اما نمی‌دونه چجوری
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید دوست داره به مردم و مخصوصا آدم های پیر کمک کنه اما می‌ترسه مسخره اش کنن راز بزرگ:به همسایه پیرش کمک می‌کنه اما کسی نمیدونه+شعر خوندن رو دوست داره ادامه قبلیه. اینم مشخصات یکی دیگه از شخصیت‌هاست. یه هفت هشت تای دیگه باید از اینا بنویسم😭 فقط با عرض معذرت از صاحب این شخصیت:من رنگ مو و چشم هاشو تغییر دادم،آخه مو مشکی داخل شخصیت ها زیاد داشتیم و هم گفتم تکراری نشه هم احساس می‌کردم بلوند بیشتر بهش میاد. یه چیز دیگه اینکه جنسیت ذکر نشده بود،منم چون یه پسر با چنین روحیات نیاز داشتم پسرش کردم.کی به کیه🤷🏻‍♀️
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید وای الان دیدم که داخل مشخصات موهاشو مشکی کردم🤦🏻‍♀️ بلوند فرضش کنید.