eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
307 دنبال‌کننده
260 عکس
10 ویدیو
4 فایل
- دلم می‌خواد بنویسم؛ ولی انگار کلمه‌ها از دستم فرار می‌کنن. امیدوارم لای کتابای خاک‌خورده‌ی اینجا پیداشون کنم. تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/31644679988
مشاهده در ایتا
دانلود
روشن کردن چراغ‌های اینجا، تا تزئینات و بادکنک‌های قرمز-مشکی‌مون معلوم شه* امشب تولد یکی از قاتلک‌های قدیمی و وفادار اینجاست.✨ من به عنوان ارشد جامعه‌ی قاتلان زیرشیروونی، از طرف خودم و بقیه، سال‌روز تولدت رو بهت تبریک می‌گم عزیز.🎈 امیدوارم از یک‌سالی که در پیش رو داری در آینده به عنوان بهترین، زیباترین و خونین‌ترین سال زندگیت یاد کنی. ازت می‌خوام که بدونی تو و قاتلک درونت ارزشمندید؛ من و بچه‌های کتابخونه از بودن تو در کنارمون خوشحالیم و هروقت بیای اینجا، برات یه فنجون قهوه‌ی گرم آماده‌ست. همیشه. -با آرزوی چاپ شدن کتاب‌هات، قاتل ارشد.
هدایت شده از 𝖲𝗈𝗇𝖽𝖾𝗋 ؛
“You see, but you do not observe.” 𝖿𝗈𝗋: Attic library 𝖿𝗋𝗈𝗆: sonder
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید سلام و عرض تبریک خدمت ملکه ی واژگان سرزمین قاتلان واقعا میدونم که تاخیر بلند مدت مشاور ارشد مایه ی تاسفه و بسیار شرمندم بابت این تعلل تبریک میگم و آرزوی بهترین چاقو ها رو دارم براتون ان‌شاالله همه ی قاتلک زیر سایه ی پر خون قاتل ارشد مثل ایشون بهترین راه رو در مسیر قتل طی کنند. امیدوارم که قلمت جوهرش همیشه پر از خون و کتابات همه پر از واژگانی به زیبایی رنگ سرخ خو-چیز انار باشه. قتل‌هاتون دلچسب، یلداتون خونین❤️🔪
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید این روایت شامل آخرین قتل استاد و اولین قتل من هست. امیدوارم از تجربه لذت ببرین! حدودا ساعت یک نصفه شب بود که استاد من رو به یه خونه چوبی کوچیک برد. یه قمارخونه مخفی کوچک که بر اساس گفته ها شعبه های دیگری هم داشت.اول مثل دو تا آدم محترم در زدیم که یه پسر روانی با چشمای سیاه شده در رو باز کرد و لبخند زد. اول فکر کردم که چه جای جالبیه ولی بعدش به شدت هوس نابودی کردم. اول استاد روی چیز نامعلومی شرط بست و مشغول بازی شد. در انتها دستور داد که برق رو خاموش کنم، وقتی سیم رو بریدم فکر کردن فیوز پریده و اومدن سمت راهرو. اول خیلی ترسیده بودم چون خبری از استاد نبود اما بعد من رو کشید تو حموم خونه. تو گوشم زمزمه کرد آروم باشم و فقط نگاه کنم. وقتی یکی از اون ها جلوی در اومد، در رو شکست...
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید رفته بودم کنار توالت کثیفشون نشسته بودم*تهش استاد گفت که اگه شاگردش نبودم درجا من رو میکشت!* و نگاه میکردم که استاد یکی از تیکه های در چوبی شکسته رو وارد شکم تک تکشون میکنه و بعد که کارشون تموم شد، یه تیکه به من داد تا کار یکیشون رو تموم کنم. *خب من با کمک استاد کار رو انجام دادم* _حالا اجساد مجسمه ان. یکی از قلب ها رو هم نگه داشتیم. میتونین با پنبه چند تا عروسک واقعی داشته باشین، البته اگه بوی گند نگیره!
مثلا یک کپشن خیلی جذاب که باعث می‌شه عکس رو بلافاصله باز کنید و بخونید*
هدایت شده از ησ¢тινєℓℓє
خدمتکار هم فردا پس فردا میاد
هدایت شده از ησ¢тινєℓℓє
یه اقتباس از یگی از کتابای مک فادن ساختن
من: ایول پس برم ببینمش و تصوراتم رو خراب کنم✨*
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید شما تبر رو ترجیح میدین یا چاقو؟ به نظر خودم تبر گوگولی تره