هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
او قلموها را با آب و تربانتین تمیز کرد، و تنها نگاهش را بر روی بوم هفدهم باقی گذاشت. خونِ ارشک، اکنون سرد شده و در بافت بوم نفوذ کرده بود. تابلو بوی آهن و مرگ میداد، اما زیر آن، یک زیبایی مطلق و ترسناک پنهان بود؛ زیبایی حقیقتِ عریان یک روح متعفن.
لیانا میدانست که به زودی، بوم هجدهم منتظر سوژهای جدید خواهد بود. و او به آرامی، در تاریکی سرد استودیو، به انتظار نقشهٔ جدید نشست. چشمانش خیره به نقطهای دور، در جستجوی قربانی بعدی که زندگیاش لایق تبدیل شدن به جاودانگیِ خونین بود.پایان...
:)
#دایگو
فقط به نظرم یه مدت دیگه برگرد و دوباره ویرایشش کن.
یه سری جاها انگار جملهها میتونن بهتر توی متن جا بشن.
ولی خیلی خوب بود قاتلک یعنی چی اصلا.✨
منی که یهو وسط انجام دادن یه کاری یادم میافته تمام روز داشتم شماها رو گوست میکردم و فقط تو سرم باهاتون حرف میزدم:
کتابخونهیزیرشیروونی.
#نهبهآدمبدههایتروماتایزد
البته خب اینجوری نیست که بگیم کلا این گذشتهی تراژیک رو از زندگی کرکترتون حذف کنید،
ولی خب مسئلهی اصلی اینه که آدمبدههای تروماتایزد تا کجا.
یه چیز جدید هم رو کنید.
هدایت شده از نامهها.
📪 پیام جدید
خیلی وقته که دست به قلم نبردی
بیا یه کاری کنیم ، یه داستان بلند بنویسیم
اما قبلش یه پیرنگ درست حسابی میخوایم
#دایگو