تاریخ میخونم و گریه میکنم، تاریخ میخونم و آه پر سوز و گدازم و از سینه آزاد میکنم، تاریخ میخونم و تا دنیا دنیاست یادم میمونه هرکی از راه رسید به ایران و ایرانی چنگ انداخت و یک ویرونی رو ایرون جا گذاشت، تاریخ میخونم و هر کجاش و شخم میزنم، میبینم هر قبیله و قوم و قومیت در حق ایران ظلم و اجحافی که نباید و کرده و کسی جز ایرانی الاصل واسه این خاک تا به الان که شما میخونی و من مینویسم، دل نسوزونده.
مادرم هیچوقت به من نگفت دوستم دارد، وقت نداشت. دستش همیشه بند بود، بندِ بستن بند کفشهای خواهرم که گره زدن بلد نبود. دستش بند دکمهی روپوش من بود، بند مشقهای برادرم. من اما دوست داشتنش را در زنگ های تفریح در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود گاز میزدم.
خاک این خطه طلا بود، خرابش کردند
اندکی آب و هوا بود، خرابش کردند
هدف مِیکده و کعبه و بتخانه یکیست
هرکجا راه خدا بود، خرابش کردند.