آدم به کاش دچار میشه وقتی که حسرتِ گذشته مثل موجودی نچسب و ملالآور تو وجودت ریشه میدوونه و ازت سلب آسایش میکنه، به کاش دچار میشه وقتی که از قصهی کودکی و نوجوونیش گذر میکنه تازه به یاد میاره که بچگی نکرده و سالها پیِ خوشبختی دویده بدون اینکه بدونه خوشبختی همون خانهی کاهگلی و نمناک تو کوچه پس کوچههای شهر، همون عطر و بویِ غذای مامان، اون بستنیهای عروسکی، کتابهای ورق خورده، برگههای مچاله شده، گلدونهای شمعدونی، درخت بید گوشهی حیاط، نگاه پرمهر خورشید، ابرهای سیار و شکوفههای گیلاسی بود که هر دم با بیاعتنایی از کنارشون عبور میکرد و کنار زندگی خرامان خرامان راه میرفت.
محمد رضا شجریانecde77121bc04d7ea1ea3274948b49c7.mp3
زمان:
حجم:
2.2M
آقای شجریان، آقای شجریان لطفاً انقدر
با صداتون، غمِ ما رو تشدید نکنید.
حقیقاً آدمیزاد وقتی بدونه یک نفر دوستـش داره نه تنها جسور میشه، بلکه خوشگل و نانازتر هم میشه.
افسردگیِ حقیقی صرفاً اونی نیست به خاطرش موهاتون و رنگ آبی میکنید، آهنگهای غمگین گوش میدین و خودتون و از خوشیها محروم میکنید، مضمونِ اصلی افسردگی اونجاست که همزمان دلت میخواد مثل یک جنگجو بجنگی و پا پس نکشی، هم خودت و مثل یک فرد مغلوب از پنجرهی اتاقت پرت کنی پایین و به زندگیِ مطلوبت پایان بدی.
به یاد طفولیت صدایِ بابام و پخش میکنم و از زندگی فارق میشم، با ظرفهای خونه آببازی میکنم، گلدونها رو سر و سامون میدم و حیاط و با آبپاشی صفا. موهام و شونه میکنم و آهنگ« اگه یك روز بری سفرِ آقای اصلانی» رو به پلیلیستم اضافه میکنم، و تمام مدت یکی زیر گوشم پچ میزنه: زندگی همینه الی، خیلی جدی نگیر.
ورقههای کتاب و تا میکنم و یك یادگاری میونـش جا میذارم واسه روزهایی که خورشید طلوع نمیکنه.
نمیتونم، نمیتونم، نمیتونم بنویسم. دقیقاً به جایی رسیدم که واژهها نمیتونند وصف کنند تو چه حال و روزی به سر میبرم.
وقتی این شرایط اسفناک تموم شد براتون تعریف میکنم این روزها چه طور گذشت، تا گذشت.