How can I start?!
شروع کن !!
قدم اول برای انجامِ هررر کاری، شروع کردنه و ترسیدن ازش چیزِ کاملا طبیعیه. در حقیقت مغز ما از انجام دادن کارا نمیترسه؛ از شروع کردنش میترسه فقط. به خاطر همین مدام اونا رو به تعویق میندازه.این ترس معمولاً بهخاطر این نیست که تنبلی؛ بلکه بهخاطر اینه که دوست داری همهچیز عالی پیش بره و از شکست یا گم شدن توی مسیر میترسی.(همون کمالگراییِ خودمون)
*برای شروع کردن، بیا اینطوری نگاهش کنیم که قرار نیست یه کوه بزرگ رو یهو فتح کنیم.
~
وقتی میترسی، یعنی داری به تهِ مسیر فکر میکنی. برای شروع، فقط به «قدم بعدی» فکر کن. لازم نیست برنامهریزی یکساله داشته باشی. فقط بگو امروز برای [اون هدفی که مد نظرته]، میتونم ۵ دقیقه وقت بذارم؟ همین! ۵ دقیقه اونقدر کوچیکه که ترسش میریزه.
* خودت رو توی کاغذ پیدا کن. مثلا توی دفتر ژورنالت بنویس الان چه حسی داری؟ چرا ترسیدی؟ چی خوشحالت میکنه؟ نوشتن مثل یه آینه است که کمک میکنه دوباره خودت رو پیدا کنی.
* اصلا نیاز نیست طوفانی شروع کنییی. اگه یه برنامه خشک و جدی برای خودت بریزی، ممکنه زود خسته بشی. برنامهات بهتره منعطف باشه. مثلاً اگر میخوای یکی از کتابای درسی سال بعد و شروع کنی، نگو «باید از صفحه ۱ تا ۲۰ رو بخونم». بگو «میخوام چند صفحه اول رو ورق بزنم و ببینم کدوم بخشش برام هیجانانگیزتره».
* اجازه بده ناشی باشی
ما اغلب میترسیم چون فکر میکنیم «باید» توش خوب باشیم. اما حقیقت اینه که هر چیزی رو بخوای شروع کنی، اوایلش قراره خراب بشه. و این بخشی از بازیه. اجازه بده اشتباه کنی، اجازه بده نترس و خام باشی.
~
و در آخر بچه ها امیدوارم این پست بهتون کمک کنه.💞
کاش یه پری دریایی تو اعماق اقیانوس بودم با پدرو مادرم و ۸ تا خواهر و ۵تا برادر،اول صبح بیدار میشدم میرفتم لب ساحل صدف جمع میکردم و طلوع خورشیدو میدیدم.. بعدشم میرفتم مرجان دریایی جمع میکردم تا اتاقم_که توی یه صخره ی بزرگ بود_ رو با مرجانها تزیین کنم. با اسفنجا اهنگ بسازم و بخونم. بلند بخونم. کاش.