دارم فکر میکنم ناظممون چقدر تو دلش داره فوحش میده که از کلاس ما فقط دو نفر رفتن
. کنج خیال .
از اونجایی که من هم جملشو دوست دارم هم عکسشو مجبورم کاری که بلد نیستمو بکنم...
دیگه یه جوری شد ببخشید
. کنج خیال .
-
منی که امروز به خاطر اینکه پاک کن، کتابمو تا کرد؛ داشتم گریه میکردم *