eitaa logo
آوات
51 دنبال‌کننده
453 عکس
69 ویدیو
10 فایل
و از پس اندوه ها جوانه رویید اینجا برای ماهتاب بگو 👇 https://harfeto.timefriend.net/17341143560527
مشاهده در ایتا
دانلود
دوست دارم عکس هارا بنویسم مثلا بنویسم شما فکر می‌کردید می آیید و می‌مانید خب همینطور هم شد آمدید و ماندید اما نه آن مدلی که میخواستید شما آمدید، از روی ما رد شدید، مارا له کردید اما نمیدانستید ما سر سخت‌تر از این حرف هاییم ما می‌مانیم، شمارا هم نگه می‌داریم تا آیندگان ببینند تا تمام جهان ببینند که ما سبز خواهیم شد جوانه خواهیم زد از همان‌جایی که شما میخواستید بایستید ما شمارا نگه داشتیم تا بگوییم خاطراتی که بر قلب و روح و جانمان گذاشتید را فراموش نمیکنیم ولی سبز میشویم سبز تر از قبل . . . پ.ن: عکس از منطقه عملیاتی فتح المبین شهر اندیمشک ساعت ده صبح ۱۸, اسفند.۱۴۰۲ . متن را ماهتاب نوشت
برای حال دلامون الا بذکر الله تطمئن القلوب بخونیم...🥺
هدایت شده از پی‌نوشت🇮🇷!
امروز واقعا روز خوبی بود...
هدایت شده از پی‌نوشت🇮🇷!
خداروشکر ❤️
4_6017289103417021668.pdf
حجم: 338.2K
💙جدول مراقبه ماه مبارک رمضان💙
دَر کَرَم‌خانه‌ی حَقّ سُفره به نامِ است فقط 0⃣3⃣هزار تومان⁉️ ❓افطاری چند یتیم و محروم با شما؟ 💳 شماره کارت گروه جهادی: (کپی کنید)
۶۲۷۳۸۱۷۰۱۰۱۰۵۸۶۸
کُلُّنا أنصارُکَ یا مَهدی بِأبى أنْتَ وَ اُمّى وَ نَفْسى وَ أهْلى وَ مالى _._._._._._._._._._._._._._._. (عج) https://eitaa.com/ansarolmahdiabrisham
آوات
خویش را در خویش جستجو کن..✨
دوباره رسیدم به این حال کدوم حال؟ دقیقا همون حالی که وقتی تو این عکس بودم داشتم برام دعا کنید خیلی دعا خیلی خیلی دعا🚶‍♀🚶‍♀🚶‍♀
بعداز خوردن چهار پنجتا قرص جسمم داشت خستگیشو‌ زمین میذاشت که قلبم گفت با حال من میخوای چیکار کنی؟؟ منو چجوری میخوای آروم کنی ؟ گفتم با دعا با الا بذکر الله تطمئن القلوب با سجاده با قرآن ....
با خوابیدن کاری پیش نمیره پاشو پاشو برو برس به کارات...
کاش یه روز فاز این ادمارو درک میکردم
🥲🥲...
دلم میخواهد عکس هارا بنویسم، مثلا همین عکس را بنویسم اینجا نهر خین است آخرین جایی که رفتیم اول از راهی گذشتیم که اطرافش دیواره های بلند داشت و عکس غواص ها در دیواره ها نصب شده بود با رسیدن به آخر راه و زمین خوردن فاطمه ای که حسن بود استارت خنده هامان خورد تا همینجا همین صحنه از بسم الله گفتن تا سلام کردن تا تک تک کلماتی که با گفتنش میزدیم زیر خنده و از خنده نفسمان‌بند می آمد همه را گفتم که همین را بگویم دلم لک زده برای تک تک کلمات برای صدای خنده ها برای آنچه ناگزیرم نامش را بگذارم خاطره...