7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰🎥 بازنشر/ دلبری و قربون صدقه رفتنهای مادر پسری این مدلی دیده بودید تا حالا؟!😭
#مادران_شهدا
#بازنشر
✨✨✨✨✨✨✨
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است بال و پر دارد...
اللهم عجل لولیک الفرج 🤲
❤️ #حکایت
✨روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسهی سکهی مردی غافل را می دزدد هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکه ها کاغذیست که بر آن نوشته است: خدایا به برکت این دعا سکه های مرا حفاظت بفرما
✨اندکی اندیشه کرد سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند دوستانش او را سرزنش کردند که چرا این همه پول را از دست داد. دزدکیسه در پاسخ گفت:
✨صاحب کیسه باور داشت که دعا دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او اگر کیسه او را پس نمیدادم، باورش بر دعا و خدا سست می شد.ان گاه من دزد باورهای او هم بودم. واین دور از انصاف است...!
🔺و این روزها عده ای هم دزد خزانه مردمند
و هم دزد باورهای شان ... !!!
پسر همسایمون اومد تا باهاش منچ بازی کنم
تاس رو انداخت گفت خدایا تو رو خدا ۸ بیارم
بهش گفتم تا ۶ بیشتر نمیشه
الکی دعای محال نکن
گفت:حالا شاید شد
تاس رو که انداخت اول یه ۶ اورد بعد جایزش ۲ آورد
یاد گرفتم دیگه نگم این ارزو محاله و نمیشه
باور کنم ،شاید شد👌
💫💫💫💫💫💫💫
خارو میخک قسمت هشتم.mp3
زمان:
حجم:
49.2M
📚کتاب صوتی " خار و میخک "
📎 نوشته شهید یحیی سنوار
📌 قسمت هشتم
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
https://eitaa.com/poshtekhakrizhayeeshgh
💠 ورود خانم مستحاضه به مسجد
💬 سؤال:
خانمی که استحاضه (کثیره یا متوسطه) است، میتواند بدون غسل برای ختم، وارد مسجد شود؟
✅ پاسخ:
🔹 آیاتعظام خامنهای و سیستانی: رفتن و توقف در مسجد، بدون غسل اشکال ندارد.
🔹آیتالله مکارمشیرازی: رفتن و توقف در مسجد، براي زن مستحاضه قليله حرام نيست و زن مستحاضه کثيره در صورتی مجاز به اين کار است که غسلهای روزانه را انجام داده باشد.
📚 توضیحالمسائل مراجع، مسئله ۴۲۸
✨✨✨✨✨✨
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت74 یه کم خوابیدم که باصدای امیر بیدار شدم امیر: سارا خانم - بله امیر: ب
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗نگاه خدا💗
قسمت75
بعد تمام شدن نمازش
پرسیدم!
- چرا نرفتی حرم نماز بخونی؟
امیر: حاج رضا و مریم خانم رفته بودن حرم ،منم نمیتونستم تو خونه تنهاتون بزارم ( چه قلب مهربونی داشت ،بلند شدم دست و صورتمو شستم و لباسمو پوشیدم و چادرمو سرم گذاشتم )
- بریم
امیر: کجا؟
- حرم دیگه
امیر لبخندی زد و لباسشو پوشید و رفتیم حرم
رفتیم یه قسمت فرش نشستیم - اقا امیر
امیر : بله - میشه یه چیزی بپرسم
امیر: بله - شما ترکیه چیکار میکردین ؟
امیر : عموم اینا ترکیه زندگی میکنن ،به اصرار بابا همراهشون اومدم ترکیه ،اون روز عموم یه مهمونی گرفته بود ،مرد و زن قاطی ،منم اصل اهل همچین مهمونیایی نبودم از خونه زدم بیرون تو کوچه پس کوچه ها میگشتم که یه دفعه صداتونو شنیدم - خیلی ممنونم که نجاتم دادین ،نمیدونم اگه شما نبودین چه اتفاقی برام میافتاد
امیر: از خدا باید سپاسگزار باشین نه از من - میشه دوباره زیارت عاشورا بخونین ،صداتون آرومم میکنه
امیر: چشم
چشممو دوخته بودم به گنبد ، و با صدای امیر اشک از چشمام سرازیر میشد احساس میکنم کم کم دارم دلمو میبازم بهش
یه دفعه احساس کردم حالم داره بد میشه - امیر آقا
امیر : بله - میشه بریم خونه حالم خوب نیست ( تو چشماش نگرانی و دیدم)
امیر : باشه بریم
رسیدیم هتل ،وارد اتاق که شدیم رفتم سرویس بالا اوردم
امیر از پشت در صدام میکرد: سارا ،سارا خوبی؟ (از یه طرف خوشحال بودم که منو فقط سارا صدا زد ،از یه طرفی واقعن تمام دل و رودم داشت میاومد بیرون )
- خوبم ،خوبم
دست و صورتمو آب زدم و رفتم بیرون
امیر : حالت بهتره
- اره خوبم
امیر: میخواین بریم دکتر - نه بهترم ،فقط اگه میشه بابا رضا چیزی نفهمه
امیر : باشه چشم - یه کم بخوابم بهتر میشم
رفتم رو تختم دراز کشیدم ،خوابم برد...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸