eitaa logo
آوای دღل
437 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
49 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
چندین قوانین برای افزایش مهارت های زندگی و افزایش کیفیت در زندگی در همه موارد : ⇦هرگز نگویید که برای شروع کردن چیزی ندارید. ⇦همیشه از فرصتهای احتمالی استقبال کنید. ⇦انعطاف پذیر باشید. ⇦هدف داشته باشید. ⇦جدیت و پشتکار داشته باشید. ⇦دیوانه وار و با علاقه به دنبال بهتر کردن باشید. ‌⇦هر فردی مهارت خاص، توانایی خاصی دارد آن را ببینید و برای رشد آن وقت بگذارید. و آن را به گونه ای که شایسته است پرورش دهید.
"خدایا شکرت که...❤️❤️ 1. "خدایا شکرت که هر روز به من فرصتی برای شروعی تازه می‌دهی." 2. "خدایا شکرت که در کنار خانواده و دوستانم هستم و عشق آن‌ها را احساس می‌کنم." 3. "خدایا شکرت که به من سلامتی و توانایی انجام کارها را عطا کرده‌ای." 4. "خدایا شکرت که در لحظات سخت، همیشه راهی برای یادگیری و رشد به من نشان می‌دهی." 5. "خدایا شکرت که زیبایی‌های طبیعت را به من هدیه داده‌ای و می‌توانم از آن‌ها لذت ببرم." خداجونم دوستت دارم ❤️😘😍 https://eitaa.com/poshtekhakrizhayeeshgh
احکام🔻🔻🔻
⁉️ سؤال: ارتباط تلفنی و صحبت کردن دختر و پسری که در دوران نامزدی هستند، به منظور آشنایی بیشتر برای تصمیم گیری ازدواج، با اطلاع خانواده چه حکمی دارد؟ 🤔 👈 جواب: تا زمانی که عقد به صورت صحیح شرعی خوانده نشده است، نامحرم هستند؛ بنابراین در صورتی که بدون قصد لذت و با اطمینان به عدم وقوع در مفسده باشد، اشکال ندارد و الا جایز نیست. 🙌 🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊
. 💚راه بدست آوردن هزار رحمت الهی در عصر جمعه، خواندن صد مرتبه سوره قدر است.👆 🌺برای برخورداری از این هزار برکت در امروز ،صد مرتبه سوره قدر را بخوانیم و هدیه کنیم به امام زمان علیه السلام. 💫✨💫✨💫✨💫✨💫
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
24.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀کاش می‌فهمیدیم چقدر بیچاره‌ایم از زمانی که پدر واقعی‌مان را فراموش کردیم....
قسمت چهاردهمWeb).mp3
زمان: حجم: 59.7M
📚کتاب صوتی " خار و میخک " 📎 نوشته شهید یحیی سنوار 📌 قسمت چهاردهم 🕊‌🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 https://eitaa.com/poshtekhakrizhayeeshgh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت85 امیر جان اول بریم خونه خودمون... امیر : چرا ؟ - بریم بهت میگم اگه
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت86 یه هفته ای مونده بود به محرم،امیرم هر شب میرفت به هیئت سر کوچمون کمکشون میکرد یه شب که امیر داشت میرفت هیئت ازش خواستم که منو هم ببره همراهش امیرم قبول کرد یه مانتوی مشکی بلند پوشیدم با یه شال مشکی موهامو پوشوندم میدونستم امیر دوست نداره موهام پیدا باشه رسیدیم دم هیئت حال و هوای خیلی خوبی داشت همه مشغول یه کاری میشن بعضی ها هم زیر لب مداحی زمزمه میکردن ..دیدم محسن و ساحره هم هستن خوشحال شدم که تنها نیستم همه خانوما چادر مشکی داشتن به سرشون داشتن کارا رو انجام میدادن یه بار از یه خانمی که اسمش طاهره بود پرسیدم - طاهره خانم طا هره خانم: جانم - سختتون نیست با چادر کارارو انجام میدین؟ چرا درش نمیارین طاهره خانم: عزیزم به خاطر این چادر ، چه خونهایی که ریخته نشد،این چادر ارثیه حضرت زهراست باید عاشقش باشی سرت کنی وگرنه زود خسته میشی (حرفاش خیلی قشنگ بود ،خیلی ذهنمو مشغول کرده بود من به خاطر امیر خیلی تغییر کرده بودم بابت حجاب ولی چادر چیزی بود که به قول طاهره خانم باید عاشقش میشدم ) سه روز مونده بود به محرم و من هنوز عاشق نشده بودم شبی که امیر میخواست برم هیئت بهش گفتم حالم خوب نیست نمیتونم بیام خودت برو امیر که رفت ،رفتم سراغ چادری که مادر جون بابت کادوی دانشگاه بهم داده بود برش داشتم و نگاهش کردم گذاشتمش روی سرم ، یاد حرف طاهره خانم افتادم ، چه خون ها که ریخته نشد بابت این چادر اماده شدم چادرمو گذاشتم سرم که برم هیئت ،ببینم امیر با دیدنم چه عکس العملی نشون میده نزدیکای هیئت شدم که دیدم امیر داره سر دره هیئت و سیاه پوش میکنه... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
107571_760.mp3
زمان: حجم: 3.6M
الھی عظم البلا🤲 🌿🌿🌿🌿🌿🌿