#مولاجانم
🍂هوای خواب ندارد
دلی که کرده هوایت...
🍂چه میشود که بیایی
و من شوم بفدایت؟
#العجلمولایغریبم
تعجیل در فرج مولایمان صلوات
#شبتونمهدوی🌙
☀️بسم الله الرحمن الرحیم☀️
✨امروز چهارشنبه
19 دی 1403 هجرے شمسى🗓
7 رجب 1446 هجری قمرے🗓
8 ژانویه 2025 ميلادى🗓
ذکر روز چهارشنبه
#یاحی_یاقیوم🌷
✨دعای برکت روز:
🍀امام صادق(ع):وقتى صبح دمید بگو:
(الحَمدُللهِ فالِقِ الإِصباحِ، سُبحانَ رَبِّ المَساءِ وَالصَّباحِ، اللّهُمَّ صَبِّح آلَ مُحَمَّدٍ بِبَرَکَةٍ و عافِیَةٍ، و سُرورٍ و قُرَّةِ عَینٍ اللّهُمَّ إنَّکَ تُنَزِّلُ بِاللَّیلِ وَالنَّهارِ ما تَشاءُ، فَأَنزِل عَلَیِّ و عَلى أهلِ بَیتی مِن بَرَکَةِ السَّماواتِ وَالأَرضِ رِزقا حَلالاً طَیِّبا واسِعا تُغنینی بِهِ عَن جَمیعِ خَلقِک)َ.
📘بحار الأنوارج87/ص356
🌤أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪَ ألْـفَـرَج🌤
آیه 280🌹ازسوره بقره 🌹
وَ إِنْ:واگر
كانَ :باشد
ذُو عُسْرَةٍ :تنگدستی
فَنَظِرَةٌ :پس باید مهلتی
إِلى :تا
مَيْسَرَةٍ :یافتن گشایشی
وَ أَنْ :واینکه
تَصَدَّقُوا :ببخشيد
خَيْرٌ :بهتر است
لَكُمْ :برایتان
إِنْ :اگر
كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ : می دانستید
Mohsen Qaraati4_327849576851570964.mp3
زمان:
حجم:
1.9M
تفسیرآیه ۲۸۰ سوره بقره
🌹🌹🌹🌹
سلام اے همه هَستیَم، تمام دلم
سلام اے ڪه به نامت، سرشته آب و گلم
سلام حضرت دلبر، بیا و رحمے ڪن
به پاسخے بنوازے تو قلب مشتعلم..
امام خوب زمانم هر ڪجا هستید
با هزاران عشق و ارادت سلام
السّلامُ عَلَیْڪَ یا صاحِبَ الزَّمانِ
اَلسَّلامُ عَلَیْڪَ یا خَلیفَةَ الرَّحْمانِ،
اَلسَّلامُ عَلَیْڪَ یا شَریڪَ الْقُرْآنِ،
اَلسَّلامُ عَلَیْڪَ یا إِمامَ الْإِنْسِ وَالْجانِّ
امام زمان روحی لک الفداه
#سلامایمولایعالم
#اَللّهُـمَّ_عَجـِّـل_لِوَلیِّـکَ_الفَــرَج
#سلام_یا_مهدی
دستی که
برای دیگران
گل می کارد
همیشه خوشبوست
باعطر انسانیت
دنیارا معطرکنیم
الهی بهترینها سهم امروزتان❤️🌹
💢 بیان عیب های آشکار غیبت محسوب میشه؟
💠 ســــوال:
بیان عیبهای آشکار و ویژگیهای ظاهری، مثل كوتاهی یا بلندی، چاقی و لاغری، كچلی و امثال اینها، غیبت حساب میشود؟
✍🏻 پاســــخ:
بیان صفات ظاهرى و عیوب آشكار، غیبت نیست ولی اینکار اگر به قصد تحقیر و تمسخر باشد یا باعث اذیّت و آزار شود، حرام است.
تبصره:
👈 اگر اصل موضوع را گوینده و شنونده میدانند و گفتن توضیحات بیشتر موجب میشود عیب یا عیبهای پنهان دیگری مشخّص شود، این کار غیبت و حرام است.
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗نگاه خدا💗 قسمت 88 بعد چهار ساعت دکتر از اتاق عمل اومد بیرون رفتم سمتش اقای دکتر چی ش
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
💗نگاه خدا💗
قسمت89
نمازمو خوندم و سرمو به سجده گذاشتم « معبود من ،میدونم یه عمر راه و اشتباه رفتم ،میدونم هر کاری کردی که خودتو نشونم بدی ولی من باز چشمامو بستمو باز به سمت پلیدی رفتم ،ولی تو که بزرگی ،تو که رحیمی ،تو منو ببخش ،خدایا منو با عزیزانم امتحانم نکن» فردا دکتر گفت، که امیر خدارو رو شکر سطح هوشیاریش خوب شده ولی نمیدونه چرا هنوز چشماشو باز نکرده
پرستارا گفته بودن که فقط یه نفر میتونه بمونه
منم گفتم که خودم میمونم
دوستای امیرم همه اومده بودن بیمارستان و من از همه شون میخواستم که برای امیر دعا کنن از تو بیمارستان صدای دسته ها و زنجیر زدناشونو میشنیدم ،شب تاسوعا بود بابام با مریم جون برام غذا آورده بودن
مریم : سارا جان من امشب میمونم تو برو خونه یه کم استراحت کن - نه مریم جون هستم خودم
بابا رضا: سارا بابا بیا بریم خونه یه کم استراحت کن باز هر موقع خواستی بیای بیمارستان من خودم میارمت
با اصرار بابا قبول کردم
به بابا رضا گفتم که منو ببره خونه خودمون
رسیدیم خونه
بابا رضا: سارا جان من میرم بیمارستان هر موقع خواستی بیای بگو بیام دنبالت
- چشم بابا جون
در خونه رو باز کردم بوی امیر کل خونه رو پر کرده بود
نشستم یه گوشه چشمم به عبای قهوه ای امیر افتاد ( هر موقع امیر میخواست نماز بخونه این عبا رو میزاشت رو دوشش)
رفتم عبا رو برداشتم ،همون بوی اول دیدارمونو داشت ،عبا رو گذاشتم رو صورتمو شروع کردم به گریه کردن ،
ده دقیقه نگذشت که دلم میخواست برگردم بیمارستان ،نمیتونستم به بابا زنگ بزنم میدونستم نمیاد
چادرمو برداشتم و سرم کردم که برم سر کوچه ماشین بگیرم
خیابونا شلوغ بود ،دسته پشت دسته
رسیدم سر کوچه که چشمم به هیئت خورد
رفتم داخل هیئت ،ساحره منو دید اومد سمتم(بغلم کرد)
ساحره: سارا جان خوبی؟ امیر بهتر شد؟ ( نگاهش کردمو اشک از چشمام سرازیر میشد) انشاءالله که میشه
ساحره منو برد سمت زنونه
همه جا شلوغ بود منم رفتم یه گوشه نشستم
مداح شروع کرد به روضه عباس خوندن پشت سرم یه پارچه بزرگ سیاه بود که روش نوشته بود یا فاطمه زهرا
سرمو گذاشتم زیر پارچه سیاه شروع کردم به گریه کردن صدای گریه همه بلند شده بود انگار همه ی این آدمها خواسته ای دارن از صاحب امشب منم شروع کردم به زمزمه کردن« یا حضرت عباس ، امشب شب توعه، تو ناامید شدی از بردن مشک به خیمه هاا،تو از رقیه و علی اصغر شرمنده شدی ،تو از رباب شرمنده شدی ،تو رو به نا امیدیت قسم منو نا امید نکن،تو رو به مادرت زهرا قسم نا امیدم نکن...
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸