eitaa logo
آوای دღل
441 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
2.1هزار ویدیو
49 فایل
📚 آوای دل جایی برای اندیشه، احساس و نگاه تازه به زندگی. از الهام و دانستنی تا تجربه و هنر — همه در یک جا. با ما همراه باشید؛ جایی که هر محتوا، صدایی از دل دارد. 🌿 https://eitaa.com/avayedel0
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥀 🔹️السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُ... 🔹️سلام بر تو هنگامي كه سپاس و استغفار مي نمايي 🌱سلام بر تو آنگاه که زلال حمد الهی را در بستر تشنه ی نماز جاری میسازی! و سلام بر تو و گریه های تو در کُنج غربت، که هر روز برای گناهان امّتی که فراموشت کرده‌اند استغفار می‌کنی! 📚فرازی از زیارت آل یاسین
❪🌿🥀❫ ﷽ ۞امام سجاد عليه السلام : اِنَّ اللّه َ يُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزينٍ وَ يُحِبُّ كُلَّ عَبْدٍ شَكورٍ؛ ۞﴿خداوند هر قلب محزون و هر بنده شكرگزار را دوست دارد. [كافى، ج 2، ص 99، ح30]﴾ 🌱یه جاهایی تو زندگی همه هست، که دلت میخواد رو کنی به خدا بگی: کاش از شاخه سرسبز حيات گل اندوه مرا می چيدی.♡ ♡⇦ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ⇦ﺑﻪ حضوﺭت.ﺑﻪ نگاهت ⇦به پناهت.ﺑﻪ یاریت ....نیازمندم🌿 ♡ الهی جز تو به کی میشه امید بست؟ شکرت خداجونم ممنون ڪه هستی... ♡••࿐ 🤍خدایا نگاهت رو ازمون نگیر متبرک به نگاه مهربان خدا 🍃 زندگیتون بی غم ✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
▪️ شیعه دارد آبرو زیرا دلش با زینب است ▪️ آبرو دار حقیقی در دو دنیا زینب است ▪️ راه ما راه حسین و مقصد ما کربلاست ▪️ افتخار و اعتبار مکتب ما زینب است 🏴 سالروز وفات حضرت زینب کبری سلام الله علیها تسلیت باد
🌸 زیارتنامه حضرت زینب کبری(س) 🌷اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ،اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یابِنْتَ فاطِمَةَ وَخَدیجَةَ،اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ،اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُخْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ،اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یابِنْتَ وَلِیِّ اللهِ،اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُخْتَ وَلِیِّ اللهِ،اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا عَمَّةَ وَلِیِّ اللهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ، 🌷اَلسَّلامُ عَلَیْک ِعَرَّفَ اللهُ بَیْنَنا وَبَیْنَکُمْ فِی الْجَنَّةِ،وَحَشَرَنا فی زُمْرَتِکُمْ،وَاَوْرَدَنا حَوْضَ نَبیِّکُمْ، وَ سَقانابِکَاْسِ جَدِّکُمْ مِن یَدِعَلِیِّ ابْن اَبیطالِب صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ،اَسْئَلُ اللهَ اَنْ یُرِیَنافیکُمُ السُّرُورَ وَالْفَرَجَ،وَاَنْ یَجْمَعَنا وَاِیّاکُمْ فی زُمْرَةِ جَدِّکُم ْمُحَمَّد صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، 🌷وَاَنْ لا یَسْلُبَنا مَعْرِفَتَکُمْ، اِنَّهُ وَلِیٌّ قَدیرٌ، اَتَقَرَّبُ اِلَی اللهِ بِحُبِّکُمْ،وَالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِکُمْ، وَالتَّسْلیمِ اِلَی اللهِ راضِیاًبِهِ غَیْرَ مُنْکِروَلا مُسْتَکْبِروَعَلی یَقینِ ما اَتی بِهِ مُحَمَّدٌ،وَبِهِ راض نَطْلُبُ بِذلِکَ وَجْهَکَ یا سَیِّدی،اَللّهُمَّ وَرِضاکَ وَالدّارَ الآخِرَة َیا سَیِّدَتی یا زَیْنَبُ، 🌷اِشْفَعی لی فِی الْجَنَّةِ،فَاِنَّ لَکِ عِنْدَ اللهِ شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ،اَللّهمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ اَنْ تَخْتِمَ لی بِالسَّعادَةِ،فَلا تَسْلُبْ مِنّی ما اَنَا فیهِ،وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ،اَللّهمَّ اسْتَجِبْ لَناوَتَقَبَّلْهُ بِکَرَمِکَ وَعِزَّتِکَ،وَبِرَحْمَتِکَ وَعافِیَتِکَ،وَصَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّد وَآلِهِ اَجْمَعینَ،وَسَلَّمَ تَسْلیماً یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ. 🌸 زیارت حضرت زینب سلام الله در دنیا و آخرت روزی شما
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
احکام🔻🔻🔻
7.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صله رحم در چه صورت واجبه؟ ❓صله رحم حتما باید حضوری باشه؟ ❓اگه طرف مقابل فرد گناهکاری باشه بازم صله رحم واجبه؟ 🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃🕊🍃
قسمت شانزدهم(Web).mp3
زمان: حجم: 68.5M
📚کتاب صوتی " خار و میخک " 📎 نوشته شهید یحیی سنوار 📌 قسمت شانزدهم 🕊‌🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 https://eitaa.com/poshtekhakrizhayeeshgh
آوای دღل
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۱و۲ _خانم فراهانی بار عطر رسید... آقای صبوری کجان؟ _من چمیدونم آقا یحیی..
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان پیچک💖 قسمت۳و۴ صبح با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدم..رفتم سر کار و همون کارهای تکراری هر روزه..سفارش دادن به کمپانی های آلمانی،خم و راست شدن های الکی جلوی صبوری و پسرش،صحبت کردن با خانم های دیگه شرکت در مورد جدید ترین مدل هایلایت و... اوایل شب بود که از شرکت خارج شدم..احساس کردم چند بار یه پژو مشکی رو توی مسیرم دیدم ولی توجهی نکردم..وقتی از چهارراه منتهی به خونه به خیابون فرعی پیچیدم،حدودا۳۰۰ متر جلوتر صدای خودرویی شنیدم و برگشتم و از دیدم پژو مشکی کنار جدول خشکم زد..این کیه که از در شرکت دنبالم اومده؟به خودم دلداری دادم که اینهمه پژو مشکی توی این. شهر هست آخه دختر..تو چه قدر متوهمی که فکر میکنی دنبالتن!!دختر سفیر و وزیری؟اما اینا فقط امید واهی بود چون برچسب M سفید رنگ روی باک ماشین که هر بار دیده بودم بهم دهن کجی می‌کرد..به خاطر دودی بودن شیشه نمیتونستم راننده ببینم که یه دفعه دست مالی از پشت بینی و دهنمو پوشوند..با بیست‌و سه سال سن عجیب نبود که بدونم به محض تنفس بیهوش میشم برای همین در حالیکه تقلا می کردم دستامو از گره سفت بازوهای فرد قوی هیکل پشت سرم خلاص کنم نفسمو حبس کردم و با چشم دنبال یک ناجی توی خیابون خلوت گشتم و اونجا بود که فهمیدم این آدما مدت ها منو زیر نظر داشتن تا بدونن کدوم قسمت مسیرم این ساعت سگ پر نمیزنه و خفتم کنن..ریه هام کم آوردن و هوا رو با قدرت به داخل کشیدن..تنفس همانا و استشمام یه بوی تند که مویرگ های بینیم منقبض کرد همانا..به سرعت سرم به دوران افتاد و پلکام سنگین شد و احساس سبکی عجیبی بهم دست داد..توی تاریکی مطلق فرو رفتم و صدای بسته شدن در ماشین شنیدم و بدنم در سطح چرمی صندلی های عقب فرو رفت و موتور ماشین روشن و شد و کم‌کم صداها قطع شدن... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به سختی لای پلک هامو باز کردم که به خاطر نور شدیدی که به چشمم خورد دوباره بستمشون..همونطور که چشمام بسته بود در کسری از ثانیه یادم اومد که توسط سرنشینان اون پژوی مشکی دزدیده شدم..با خودم گفتم:سایه بدبخت شدی..الان حتما توی یه اتاق نموری و یه لامپ نیم سوخته هم بالای سرته که نورش مستقیم خورده تو چشمت..با هزار بدبختی دوباره چشم هامو باز کردم و در کمال تعجب دیدم اون نور،نور خورشید بوده که از پنجره های قدی به داخل اتاقی که توش بودم تابیده و خبری هم از اتاق خالی و نمور نیست..بر عکس یه اتاق مجلل بود که وسایل گرون قیمتی داشت و من هم روی یه تخت سلطنتی بزرگ بودم..محو منظره پشت پنجره شده بودم که نور آفتاب چطور به پنجره های برج رو به رو می‌خورد و انعکاس می کرد..یهو یادم اومد که من حوالی شب دزدیدن ولی الان روزه..یعنی چند ساعت گذشته؟اصلا الان فردای همون روزه یا نه؟چرا منو آوردن اینجا؟این دیگه چه مدل آدم رباییه؟در خوشبینانه ترین حالت یه بچه مایه دار عاشقم شده و منو دزدیده تا مجبورم کنه باهاش ازدواج کنم!یه لحظه خودم از این تصور خندم گرفت،آخه چرا منو بدزده خب مثل بچه آدم میاد جلو حرفشو میزنه دیگه..مثل اینکه هنوز آثار اون بیهوش کننده کوفتی روی مغزم باقی مونده..راستش میتونستم بفهمم پشت این تجملات اتفاقات بدی در انتظارمه..همین تصور باعث شد به سرعت از روی تخت بپرم پایین و به طرف در بدوم و به سرگیجه ای که هر لحظه میخواست زمینم بزنه بی توجهی کنم..همونطوری که توی فیلم ها دیده بودم با مشت و لگد و فریاد به جون در افتادم و خواستم دستگیره بالا پایین کنم تا سکانس کاملا سینمایی بشه ولی در کمال تعجب با اولین تکون در باز شد و من فهمیدم اصلا قفل نبوده!اگه مامانم اینجا بود حتما می گفت:بچه آدمیزاد اول درو باز میکنه بعد اگه دید قفله کولی بازی درمیاره نه اینکه از اول مثل وحشی ها به در حمله کنه..خب حالا یه سوال دیگه هم اضافه شده بود..اینا کی هستن که نگران فرار کردنم هم نیستن؟؟؟ 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا