15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استفاده بی رویه و ناآگاهانه از گوشی....
#تنظیموادیت: ❲خانم 𝑬.𝑴❳
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برگشت دوباره مامان رو ببوسه...
#میناب
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🌱 یک عمل دو برکت 🌱
🌿 قال الحسین علیهالسلام:
مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُنْسَأَ فِي أَجَلِهِ وَيُزَادَ فِي رِزْقِهِ، فَلْيَصِلْ رَحِمَهُ؛
✦ «کسی که دوست دارد اجلش به تأخیر افتد و روزیاش افزایش یابد، صلهرحم به جا آورد.»
📚 بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۹۱، ح ۵.
#امام_حسین
#رویش_سُخن
#افزایش_روزی
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
آنان که به من بدی کردند ،
مرا هشیار کردند ...!
آنان که از من انتقاد کردند ،
به من راه و رسم زندگی آموختند ...!
آنان که به من بی اعتنایی کردند ،
به من صبر وتحمل آموختند ...!
آنان که به من خوبی کردند،
به من مهر و وفا ودوستی آموختند ...!
#انگیزشی
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چگونه باور کنیم نبودنت را...
#رهبر_شَهیدم
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
193.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی خودت را
مثل یک کتاب ورق بزن ؛
انتهای بعضی فکرهایت نقطه بگذار که بدانی باید همان جا تمامش کنی ...
بین بعضی حرفهایت ، ویرگول ، بگذار که بدانی باید با کمی تامل بیانشان کنی ...
پس از بعضی از رفتارهایت هم !!علامت تعجب!! که از تو این حرکت درست است !!
و آخر برخی عادت هایت نیز علامت سوال بگذار؟؟
تا فرصت ویرایش هست خودت را هر چند شب یکبار ورق بزن حتی بعضی از عقایدت را حذف کن
اما بعضی را پر رنگ ....
خودت را ویرایش کن تا دست سنگین
روزگار ویرایش نکند زندگیت را ...
#رویش_زندگی|#انگیزشی
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
✨شاهکاری زیبا در خلقت
در نگاه اول این یه تصویر ساده به نظر میرسه ، ولی خوب دقت کنید 15 جوجه کبک خودشون رو استتار کردن...
#جالب
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
📚ماجرای بهشت شداد در قرآن
📌قسمت اول
✍ماجرای بهشت شدّاد بعضی در ذیل آیه 6 تا 8 سوره فجر ماجرای بهشت شدّاد و هلاكت او را قبل از دیدار آن بهشت نقل كردهاند.
در این آیات چنین میخوانیم :
«اَ لَمْ تَرَ كَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتِی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ؛
آیا ندیدی پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟
با آن شهر اِرَم و باعظمت عاد چه نمود؟ همان شهری كه مانندش در شهرها آفریده نشده.»
روایت شده : عاد كه حضرت هود ـ علیهالسلامـ مأمور هدایت قوم عاد شد، دو پسر به نام «شدّاد» و «شدید» داشت، عاد از دنیا رفت،
شدّاد و شدید با قلدری جمعی را به دور خود جمع كردند و به فتح شهرها پرداختند،
📌و با زور و ظلم و غارت بر همه جا تسلط یافتند، در این میان، شدید از دنیا رفت، و شدّاد تنها شاه بیرقیب كشور پهناور شد،
غرور او را فرا گرفت (هود ـ علیه السلام ـ او را به خداپرستی دعوت كرد، و به او فرمود:
«اگر به سوی خدا آیی، خداوند پاداش بهشت جاوید به تو خواهد داد، او گفت: بهشت چگونه است؟
هود ـ علیه السلام ـ بخشی از اوصاف بهشت خدا را برای او توصیف نمود.
شدّاد گفت اینكه چیزی نیست من خودم این گونه بهشت را خواهم ساخت، كبر و غرور او را از پیروی هود ـ علیه السلام ـ باز داشت).
او تصمیم گرفت از روی غرور، بهشتی بسازد
تا با خدای بزرگ جهان عرض اندام كند،
📌شهر اِرَم را ساخت، صد نفر از قهرمانان لشكرش را مأمور نظارت ساختن بهشت در آن شهر نمود،
هر یك از آن قهرمانان هزار نفر كارگر را سرپرستی میكردند و آنها را به كار مجبور میساختند.
شدّاد برای پادشاهان جهان نامه نوشت كه هر چه طلا و جواهرات دارند همه را نزد او بفرستند، و آنها آنچه داشتند فرستادند.
آن قهرمانان مدت طولانی به بهشت سازی مشغول شدند، تا این كه از ساختن آن فارغ گشتند،
و در اطراف آن بهشت مصنوعی، حصار (قلعه و دژ) محكمی ساختند، در اطراف آن حصار هزار قصر با شكوه بنا نهادند، سپس به شدّاد گزارش دادند كه با وزیران و لشكرش برای افتتاح شهر بهشت وارد گردد.
📌شدّاد با همراهان، با زرق و برق بسیار
عریض و طویلی به سوی آن شهر (كه در
جزیره العرب، بین یمن و حجاز قرار داشت) حركت كردند،
هنوز یك شبانه روز وقت میخواست كه به آن شهر برسند، ناگاه صاعقهای همراه با صدای كوبنده و بلندی از سوی آسمان به سوی آنها آمد و همه آنها را به سختی بر زمین كوبید،همه آنها متلاشی شده و به هلاكت رسیدند.[1]
دلسوزی عزرائیل برای شدّاد
روزی رسول خدا ـ علیهالسلام ـ نشسته بود، عزرائیل به زیارت آن حضرت آمد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از او پرسید:
«ای برادر! چندین هزار سال است كه تو
مأمور قبض روح انسانها هستی،
📌آیا در هنگام جان كندن آنها دلت برای كسی رحم آمد؟»
عزرائیل گفت :
در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:
❶ روزی دریا طوفانی شد و امواج سهمگین دریا یك كشتی را در هم شكست، همه سرنشینان كشتی غرق شدند،تنها یك زن حامله نجات یافت،
او سوار بر پاره تخته كشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیرهای افكند،
در این میان فرزند پسری از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض كنم، دلم به حال آن پسر سوخت.
❷ هنگامی كه شدّاد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بینظیر خود پرداخت،
و همه توان و امكانات ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد، و خروارها طلا و گوهرهای دیگر برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تكمیل شد[2]
📌ادامهدارد...