🍃آوای رویش🍃
🌷 #دختر_شینا – قسمت77 ✅ فصل شانزدهم 💥 گوشی تلفن را که برداشتم، نفسم بالا نمیآمد. صمد از آنطرف
🌷 #دختر_شینا – قسمت78
✅ فصل شانزدهم
💥 آن روز صبح، خانم دارابی مثل همیشه آمده بود کمکم. داشتم به بچهها میرسیدم. آمد، نشست کنارم و کمی درددل کرد. شوهرش به سختی مجروح شده بود. از طرفی خیلی هم برایش مهمان میآمد. دستتنها مانده بود و داشت از پا درمیآمد.
💥 گرم تعریف بودیم که یکدفعه در باز شد و برادرم آمد توی اتاق. من و خانم دارابی از ترس تکانی خوردیم. برادرم که دید زن غریبه توی خانه هست، در را بست و رفت بیرون.
بلند شدم و رفتم جلوی در. صمد و برادرم ایستاده بودند پایین پلهها.
💥 خانم دارابی صدای سلام و احوالپرسی ما را که شنید، از اتاق بیرون آمد و رفت. برادرم خندید و گفت: « حاجی! ما را باش. فکر میکردیم به اینها خیلی سخت میگذرد. بابا اینها که خیلی خوشاند. نیمساعت است پشت دریم. آنقدر گرم تعریفاند که صدای در را نشنیدند. »
💥 صمد گفت: « راست میگوید. نمیدانم چرا کلید توی قفل نمیچرخید. خیلی در زدیم. بالاخره در را باز کردیم. »
همین که توی اتاق آمدند، صمد رفت سراغ قنداقهی بچه. آن را برداشت و گفت: « سلام! خانمی یا آقا؟! من باباییام. مرا میشناسی؟! بابای بیمعرفت که میگویند، منم. »
💥 بعد به من نگاه کرد. چشمکی زد و گفت: « قدم جان! ببخشید. مثل همیشه بدقول و بیمعرفت و هر چه تو بگویی. »
فقط خندیدم. چیزی نمیتوانستم پیش برادرم بگویم. به برادرم نگاه کرد و گفت: « سفارش ما را پیش خواهرت بکن. »
برادرم به خنده گفت: « دعوایش نکنی. گناه دارد. »
💥 بچهها که صمد را دیده بودند، مثل همیشه دورهاش کرده بودند. همانطور که بچهها را میبوسید و دستی روی سرشان میکشید، گفت: « اسمش را چی گذاشتید؟! »
گفتم: « زهرا. »
تازه آن وقت بود که فهمید بچهی پنجمش دختر است. گفت: « چه اسم خوبی، یا زهرا! »
ادامه دارد...
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخت است ..
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🌿🥀سلام بر قطب عالم امڪان🥀🌿
🌱 چه دمی میشود آن دم که شود رؤیتِ تو...
که به پایان برسد ظلم شبِ غیبت تو...
🌱 ای خوش آن دم که رسد رایحهی نابِ وصال...
به مشامم برسد عطر خوش قامتِ تو...🌿🥀
🌱.برقآمت دلربای مهدی صلوات.🌱
🥀🍃🥀🍃
🖤 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج🖤💫
#امام_زمان|#ظهور|#رویش_باورها
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
#آفات_زبان
گناه اول زبانی ( #غیبت )
🍃 غیبت،زخمِزبان است؛نهبگو،نه بشنو
تا دلت آسمانی و آرام بماند 🌿
📖خداوند در آیه ۱۲ حجرات میفرماید:
﴿وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ﴾
و هیچیک از شما دیگری را غیبت نکند؛ آیا کسی ازشما دوستدارد گوشتبرادر مرده خود را بخورد؟!
داستان) عکسالعمل عجیب حسن بصری
مردی نزد عالم بزرگ،حسن بصری رفت و گفت: فلانی پشتسرتان غیبت کرده است
حسن بصری لحظهای سکوت کرد، سپس ظرفی از خرمای تازه تهیه نمود و برای همان شخص فرستاد و پیغام داد:
شنیدهام حسنات و اعمال نیک خود را به من هدیه کردهای؛ خواستم در برابر این لطف، هدیهای ناچیز برایت بفرستم
وقتی آن شخص این پیام را شنید، سخت شرمنده شد و نزد حسن بصری آمد و عذرخواهی کرد
حسن بصری به او فرمود:
اگر انسان بداند با غیبتکردن، سرمایه اعمال نیک خود را به دیگران میبخشد، هرگز زبانش را به غیبت آلوده نمیکند
✨ پیامبر اکرم ﷺ فرمودند:
شنوندهغیبت، یکی از غیبتکنندگان است
📚 کنزالعمال، ح ۸۰۲۴
👌نکته پایانی پیام:
اگردرمجلسی غیبتی شنیدی،یا از برادر مؤمنت دفاع کن یا آن مجلسرا ترک کن؛ زیرا سکوت در برابر غیبت،گاهی انسان را شریک گناه میکند
#سخنان_رویش
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راز گلیم های آبی...
#کلیپ
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدیه تولد...
#باید_برخاست
#قائد_شهید
#رهبر_شَهیدم
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
▪️ یک روز بودم یاس باغ آرزویت
حالا بیا با خود ببر نیلوفرت را
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این دیدار امروز، یک دیدار استثنائیست.
فرق داره با سالهای دیگه...
امسال سال عجیبی بود...
🚩 #یالثاراتالخامنهای 🚩
#رهبر_شَهیدم
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」