آراستگی هر چیزی
در گرو چیز دیگریست:
آراستگی ثروت
در انفاق و بخشیدن است
آراستگی شجاعت
در گذشت و بخشش است
آراستگی اصل و نسب
به ادب است
#رویش_زندگی
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلی خوش آمدید، تشکر صمیمانه میکنم بخاطر این حرکات بزرگی که انجام دادید
#بدرقه_یار
#باید_برخاست
#رهبر_شَهیدم
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
📌مردى كه باغهاى بهشت را به دنيا فروخت
✍مرد مسلمانى بود كه شاخه يكى از درختان خرماى او به حياط خانه مرد فقير و عيالمندى رفته بود.
صاحب درخت گاهى بدون اجازه وارد حياط خانه مى شد و براى چيدن خرماها بالاى درخت مى رفت.
گاهى تعدادى خرما به حياط مرد فقير مى افتاد و كودكانش خرماها را بر مى داشتند، مرد از درخت پايين مى آمد و خرماها را از دست آنها مى گرفت
و اگر خرما را در دهان يكى از بچه ها مى ديد انگشتش را در داخل دهان مى كرد و خرما را بيرون مى آورد.
🔺مرد فقير خدمت پيامبر رسيد
و از صاحب درخت شكايت كرد.
پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود :
برو تا به شكايتت رسيدگى كنم.
سپس پيامبر صاحب درخت را ديد
و به او فرمود :
اين درختى كه شاخه هايش به خانه فلان كس آمده است به من مى دهى تا در مقابل آن ، درخت خرمايى در بهشت از آن تو باشد؟
مرد گفت : نمى دهم !
من خيلى درختان خرما دارم و خرماى هيچ كدام به خوبى اين درخت نيست .
حضرت فرمود:
اگر بدهى من در مقابلش باغى در بهشت به تو مى دهم.
🔺مرد گفت : نمىدهم !
ابو دحداح يكى از صحابه پيامبر بود،
سخن رسول خدا را شنيد.
و عرض كرد : يا رسول الله
اگر من اين درخت را از او بخرم و به شما واگذار كنم آيا شما آنچه را كه به آن مرد مى دادى به من مرحمت مى كنى ؟
فرمود : آرى .
ابو دحداح رفت با صاحب درخت صحبت كرد مرد گفت : محمد (صلى الله عليه و آله) مى خواست مقابل اين درخت درختهايى در بهشت به من بدهد من نپذيرفتم
چون خرماى اين درخت بسيار لذيذ است .
🔺ابو دحداح گفت :
آيا حاضرى بفروشى يا نه ؟ گفت نه ،
مگر اينكه چهل درخت به من بدهى.
ابو دحداح گفت :
چه بهاى سنگينى براى درخت كچ شده
مطالبه مى كنى.
ابو دحداح پس از سكوت كوتاه گفت
خيلى خوب چهل درخت به تو مى دهم .
مرد طمع كار گفت :
اگر راست مىگويى چند نفر بعنوان شاهد بياور!
ابو دحداح عدهاى را براى انجام معامله
شاهد گرفت آنگاه به محضر پيامبر آمد و
عرض كرد :
🔺يارسول الله درخت خرما را خريدم
ملك من شده است ، تقديم خدمت مباركتان مى كنم ، تقاضا دارم آن را از من بپذير و باغ بهشتى كه به آن مرد مى دادى قبول نكرد اينك به من عنايت فرما.
پيامبر فرمود : اى ابو دحداح !
نه يك باغ بلكه تعدادى از باغهاى بهشت در اختيار شماست . پيامبر به سراغ مرد فقير رفت و به او گفت ؛
اين درخت از آن تو و فرزندان تواست .
به اين ترتيب مرد كوتاه نظر براى زندگى
چند روزه دنيا باغ بهشتى را از دست داد
و ابو دحداح مالك آن باغ و باغهاى ديگر
شد.(❶)
(❶)بحارالأنوار : جلد 22، ص 60 99
و ج 96، ص 117 و ج 103، ص : 127،
از سه روايت استفاده شده.
📚داستانهای بحارالأنوار جلد 4, محمود ناصرى
#روایت_رویش|#رویش_سُخن
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🙇♂ در بعضی موارد که در نماز سهوا (اشتباهی) کاری را انجام میدیم یا شک می کنیم باید سجده سهو انجام بدیم⁉️ روش انجام سجده سهو چطوریه سجده سهو یکی هست یا دوتا⁉️در سجده چه ذکری باید بگیم⁉️
🔺سجده سهو همیشه دوتاییست🔺
❇️نظر رهبری شهید ❇️
روش خوندن سجده: بعد از سلام نماز فورا نيت سجده سهو می کنیم و پيشانی را روی مهر میگذاریم و میگیم: «بِسمِ الله وَ بِاللّه وَ صَلَی اللهُ عَلی محمدٍ و آله » يا «بِسمِ الله وَ بِاللّه اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی محمدٍ و آلِ محمد»👈 ولی بهتر است بگويد «بِسمِ الله وَ بِاللّه اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّهَا النَّبیُّ وُ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُه » بعد بايد بنشيند و دوباره به سجده رود و يكی از ذكرهايی را كه كه گفته شد بگويد و بنشيند و بعد تشهد بخوانیم و بعد از تشهد فقط سلام آخر را بگوییم "السلام علیکم و رحمة الله و بركاته"
❇️نظر آیت الله مکارم❇️
بعد از نماز بلافاصله نیّت سجده سهو مى کنیم و به سجده مى رویم و مىگیم: «بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ» سپس سر از سجده بر مى داریم و مى نشینیم، دوباره به سجده مى رویم و همین ذکر را مىگیم و بعد از آن که سر از سجده برداشتیم تشهّد را مى خوانیم و سلام آخر را می دهیم"السلام علیکم و رحمة الله و بركاته"
❇️آیت الله سیستانی ❇️
بعد از سلام نماز فوراً نیّت سجده سهو کنیم و پیشانى را بر مهر میذاریم و 👈بهتر آن است که بگیم، «بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ ، السَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّهَا النَّبِىُّ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ» بعد باید بنشینیم ودوباره به سجده رویم ، و این ذکر را بگوییم و بعد از سربرداشتن از سجده تشهد بخوانیم ، و بعد از تشهّد بگوییم: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ» وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرکاتُهُ». البته اگر در سجده هیچ ذکری هم نگوییم اشکالی ندارد.
#احکام_رویش
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینک تهران و وحشتِ تهرانِ بی علی
⭕️شهید سید علی خامنهای پس از ۴۷ سال برای همیشه از تهران رفتند🖤💔
#رهبر_شَهیدم
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در کنار قصاص ترامپ باید تکتک این حرامیان رو از صفحه روزگار نابود کرد.
حرامیان بیوطن...
#کلیپ
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
🌷 #دختر_شینا – قسمت 82 ✅ فصل هفدهم 💥 فردای آن روز نزدیکهای ظهر بود که چند تا بچه از توی حیاط فر
🌷 #دختر_شینا – قسمت83
✅ فصل هفدهم
💥 مادرشوهرم روبهروی صمد نشسته بود. سرش را روی پاهای او گذاشته بود. گریه میکرد و میپرسید: « صمد جان! مگر من داداشت را به تو نسپردم؟! »
صمد همچنان سرش را پایین انداخته بود و گریه میکرد. مردها آمدند. زیر بازوی صمد را گرفتند و او را بردند توی اتاق مردانه.
💥 جلو رفتم و کمک کردم تا خواهرشوهر و مادرشوهرم و صدیقه را ببریم توی اتاق.
از بین حرفهایی که این و آن میزدند، متوجه شدم جنازهی ستار مانده توی خاک دشمن. صمد با اینکه میتوانسته جسد را بیاورد، اما نیاورده بود. به همین خاطر مادرشوهرم ناراحت بود و یکریز گریه میکرد و میگفت: « صمد! چرا بچهام را نیاوردی؟! »
💥 آخر شب وقتی خانه خلوت شد؛ صمد آمد پیش ما توی اتاق زنانه. کنار مادرش نشست. دست او را گرفت و بوسید و گفت: « مادر جان! مرا ببخش. من میتوانستم ستارت را بیاورم؛ اما نیاوردم. چون به جز ستار، جسد برادرهای دیگرم روی زمین افتاده بود. آنها هم پسر مادرشان هستند. آنها هم خواهر و برادر دارند. اگر ستار را میآوردم، فردای قیامت جواب مادرهای شهدا را چی میدادم. اگر ستار را میآوردم، فردای قیامت جواب برادرها و خواهرهای شهدا را چی میدادم. »
میگفت و گریه میکرد.
💥 تازه آن وقت بود متوجه شدم پشت لباسش خونی است. به خواهرشوهرم با ایما و اشاره گفتم: « انگار صمد مجروح شده. »
ادامه دارد...
🍃آوای رویش🍃
🌷 #دختر_شینا – قسمت83 ✅ فصل هفدهم 💥 مادرشوهرم روبهروی صمد نشسته بود. سرش را روی پاهای او گذاشته
🌷 #دختر_شینا – قسمت 84
✅ فصل هفدهم
💥 صمد مجروح شده بود. اما نمیگذاشت کسی بفهمد. رفت و لباسش را عوض کرد.
خواهرش میگفت: « کتفش پانسمان شده. انگار جراحتش عمیق است و خونریزی دارد. »
با ابن حال یک جا بند نمیشد. هر چه توان داشت، گذاشت تا مراسم ستار آبرومندانه برگزار شود.
💥 روز سوم بود. در این چند روز حتی یک بار هم نشده بود با صمد حرف بزنم. با هم روبهرو شده بودیم، اما من از صدیقه خجالت میکشیدم و سعی میکردم دور و بر صمد آفتابی نشوم تا یک بار دل صدیقه و بچههایش نشکند.
بچهها را هم داده بودم خواهرهایم برده بودند. میترسیدم یک بار صمد بچهها را بغل بگیرد و به آنها محبت کند. آن وقت بچههای صدیقه ببینند و غصه بخورند.
💥 عصر روز سوم، دختر خواهرشوهرم آمد و گفت: « دایی صمد باهات کار دارد. »
انگار برای اولین بار بود میخواستم او را ببینم. نفسم بالا نمیآمد. قلبم تاپتاپ میکرد؛ طوری که فکر میکردم الان است که از قفسهی سینهام بیرون بزند.
ایستاده بود توی حیاط. سلام که داد، سرم را پایین انداختم. حالم را پرسید و گفت: « خوبی؟! بچهها کجا هستند؟! »
گفتم: « خوبم. بچهها خانهی خواهرم هستند. تو حالت خوب است؟! »
سرش را بالا گرفت و گفت: « الهی شکر. »
دیگر چیزی نگفتم. نمیدانستم چرا خجالت میکشم. احساس گناه میکردم. با خودم میگفتم: « حالا که ستار شهید شده و صدیقه عزادار است، من چهطور دلم بیاید کنار شوهرم بایستم و جلوی این همه چشم با او حرف بزنم. »
💥 صمد هم دیگر چیزی نگفت. داشت میرفت اتاق مردانه، برگشت و گفت: « بعد از شام با هم برویم بچهها را ببینیم. دلم برایشان تنگ شده. »
ادامه دارد...
🖤سلام امام زمانم🖤
🌿🥀ای صاحب عزا، تو به این روضههای ما
میآیی و بدون صدا گریه میکنی
گاهی نجف، مدینه، گهی کربلا و گاه
در مشهد امام رضا گریه میکنی
بر کشته ی فتاده به هامونِ کربلا
بر داغ سید الشهدا گریه میکنی
این روزها به حال دل زینب اسیر
در ماجرای شام بلا گریه میکنی🌿🥀
🌱.برقآمت دلربای مهدی صلوات.🌱
🖤 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج🖤💫
#امام_زمان|#ظهور|#رویش_باورها
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」