🍃آوای رویش🍃
🌷 #دختر_شینا – قسمت 84 ✅ فصل هفدهم 💥 صمد مجروح شده بود. اما نمیگذاشت کسی بفهمد. رفت و لباسش را
🌷 #دختر_شینا – قسمت85
✅ فصل هفدهم
💥 بعد از شام صدایم کرد. طوری که صدیقه متوجه نشود، آماده شدم و آمدم توی حیاط و دور از چشم همه دویدم بیرون.
دنبالم آمد توی کوچه و گفت: « چرا میدوی؟! »
گفتم: « نمیخواهم صدیقه مرا با تو ببیند. غصه میخورد. »
آهی کشید و زیر لب گفت: « آی ستار، ستار! کمرمان را شکستی به خدا. »
💥 با آنکه بغض گلویم را گرفته بود، گفتم: « مگر خودت نمیگویی شهادت لیاقت میخواهد. خوب ستار هم مزد اعمالش را گرفت. خوش به حالش. »
صمد سری تکان داد و گفت: « راست میگویی. به ظاهر گریه میکنم؛ اما ته دلم آرام است. فکر میکنم ستار جایش خوب و راحت است. من باید غصهی خودم را بخورم. »
💥 داشتم از درون میسوختم. برای بچههای صدیقه پرپر میزدم. اما دلم میخواست غصهی صمد را کم کنم. گفتم: « خوش به حالش. کاشکی ما را هم شفاعت کند. »
همینکه به خانهی خواهرم رسیدیم، بچهها که صمد را دیدند، مثل همیشه دورهاش کردند. مهدی نشسته بود بغل صمد و پایین نمیآمد. سمیه هم خودش را برای صمد لوس میکرد. خدیجه و معصومه هم سر و دستش را میبوسیدند.
💥 به بچهها و صمد نگاه میکردم و اشک میریختم.
صمد مرا که دید، انگار فکرم را خواند. گفت: « کاش سمیهی ستار را هم میآوردیم. طفل معصوم خیلی غصه میخورد. »
گفتم: « آره. ماشاءاللّه خوب همه چیز را میفهمد. دلم بیشتر برای او میسوزد تا لیلا. لیلا هنوز خیلی کوچک است. فکر نکنم درست و حسابی بابایش را بشناسد. »
💥 صمد بچهها را یکدفعه رها کرد. بلند شد و ایستاد و گفت: « سمیه را یک چند وقتی با خودت ببر همدان. شاید اینطوری کمتر غصه بخورد. »
ادامه دارد...
🍃آوای رویش🍃
🌷 #دختر_شینا – قسمت85 ✅ فصل هفدهم 💥 بعد از شام صدایم کرد. طوری که صدیقه متوجه نشود، آماده شدم و
🌷 #دختر_شینا – قسمت 86
✅ فصل هفدهم
💥 فردای آن روز رفتیم همدان. صمد میگفت چند روزی سپاه کار دارم. من هم برای اینکه تنها نماند، بچهها را آماده کردم.
سمیهی ستار را هم با خودمان بردیم.
توی راه بچهها ماشین را روی سرشان گذاشته بودند. بازی میکردند و میخندیدند. سمیهی ستار هم با بچهها بازی میکرد و سرگرم بود.
گفتم: « چه خوب شد این بچه را آوردیم. »
با دلسوزی به سمیه نگاه کرد و چیزی نگفت.
گفتم: « تو دیدی چهطور شهید شد؟! »
چشمهایش سرخ شد. همانطور که فرمان را گرفته بود و به جاده نگاه میکرد، گفت: « پیش خودم شهید شد. جلوی چشمهای خودم. میتوانستم بیاورمش عقب... »
💥 خواستم از ناراحتی درش بیاورم، دستی روی کتفش زدم و گفتم: « زخمت بهتر شده. »
با بیتفاوتی گفت: « از اولش هم چیز قابلی نبود. »
با دست محکم پانسمان را فشار دادم. نالهاش درآمد. به خنده گفتم: « این که چیز قابلی نیست. »
خودش هم خندهاش گرفت. گفت: « این هم یک یادگاری دیگر. آی کربلای چهار! »
گفتم: « خواهرت میگفت یک هفتهای توی یک کشتی سوخته گیر افتاده بودی. »
برگشت و با تعجب نگاهم کرد و گفت: « یک هفته! نه بابا. خیلی کمتر، دو شبانهروز. »
گفتم: « برایم تعریف کن. »
آهی کشید. گفت: « چی بگویم؟! »
گفتم: « چهطور شد. چهطور توی کشتی گیر افتادی؟! »
ادامه دارد...
🌿🥀سلام بر قطب عالم امڪان🥀🌿
🌱عزیـزِ فاطِـمـه تا کِـی به هَـر دَری بِـزَنَــم؟
بیا بیا که دِگَـر دَر به دَر شُـدَن کافـیست...
🌱تو رحم کن به دلی که فقط تو را دارد
به من سری بزن، این خونجگر شدن کافیست...🌿🥀
🌱.برقآمت دلربای مهدی صلوات.🌱
🖤 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج🖤💫
#امام_زمان|#ظهور|#رویش_باورها
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیارتت قبول آقا...
#رهبر_شَهیدم
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲🌹 کلیپ صلوات خاصه امام رضا (ع)
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام 🍃🍃🍃
#کلیپ
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
#داستانغرور
✍جورج فورمن قهرمانسابق سنگین
وزن جهان بوکس یه داستان جالب داره:
وقتی جوان بودم، تمام مسابقاتم رو یکی
بعد از دیگری برنده میشدم.
میگفتن ضربههای بوکسم گاو رو میکُشه!
اینقدر مغرور بودم که هیچکس رو در حد خودم نمیدیدم!
همه میگفتن از «جو فریزر» افسانهای شکست میخورم ولی اونم زدم!
معروف و پولدار شدم.
وقتی با محمدعلی کلی روبرو شدم،
مطمئن بودم که اونم داغون میکنم،
ولی تو راند ۸ مسابقه با یه ضربه نقش
زمین شدم...
باورم نمیشد!
تمام دنیام نابود شد!
شبها نمیتونستم بخوابم و به اون
شکست فکر میکردم.
و همون شکست منو به یه آدم دیگه
تبدیل کرد!
دیگه غرور نداشتم و عاطفه تو وجودم
ریشه کرد.
لحظهی شکست خوردنم از محمدعلی رو
قاب کردم و گذاشتم تو محل کارم تا ؛
غرور رو فراری بدم و خِرد بههمراه مهربانی
رو جایگزینش کنم.
تو تنهایی ساعتها به اون عکس
نگاه میکردم.
من غرور رو از وجودم بیرون کردم
همونی که منو از خودم و خانوادهم
جدا کرد.
بله گاهی شکست از ما انسانهای
بهتری میسازه.
من یک مدت طولانی از دنیای بوکس
دور بودم ولی دوباره شروع کردم.
دوباره قهرمان شدم.
ولی این بار بدون غرور.
بیشتر ما از جایی ضربه میخوریم
که بهش مغروریم!
#رویش_احساس
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عراقی شیفته ...
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
وقتی احساس خوبی درباره خود دارید،
دیگران هم بهتر از همیشه به نظر می رسند،
چرا که جهان بازتابی از خود ماست ،
منشا تمام افکار و حرکات ما ،چگونه دیدن خویشتن است...
#رویش_زندگی
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」