eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
308 دنبال‌کننده
860 عکس
922 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این را گفت هم خودش خندید هم بقیه اما او داشت از راهبرد و استراتژی خودش حرف می‌زد. ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🙇‍♂بعضی خانما همینکه در زمان عادت ماهانه قبل از شروع شدن پریودی شون لکه بینی🇯🇵 پیدا می کنند اینها رو حیض میذارن و نماز خوندن رو قطع میکنن آیا درسته⁉️ ❇️نظر مراجع❇️ لکه بینی هایی که گاهی قبل از شروع پریودی می بینیم اگه در طول روز حتی نیم‌ساعت یا بیشتر قطع بشن و دوباره دیده بشن اینها استحاضه هستند و باید با پنبه نوع استحاضه رو تشخیص بدیم و نمازامونو براساس اعمال استحاضه بخونیم. اما اگه هر لحظه که بررسی کنیم داخل آلوده باشه و تا سه روزِ پشت سر هم این خونها یا لکه ها بدون قطع شدن ادامه پیدا کنند در اینصورت حکم حیض دارن. 🔺ان شاءالله در شبهای آینده روش تشخیص نوع استحاضه و اعمال هر کدام را بیان خواهیم کرد ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
‍ 🌷 #دختر_شینا – قسمت 98 ✅ فصل هجدهم 💥 همین‌که صمد بچه‌ها را برد، پدرش از حمام بیرون آمد تا صبحانه‌
‍ 🌷 – قسمت 99 ✅ فصل هجدهم 💥 دلم گرفته بود. به بهانه‌ی آوردن نفت، رفتم توی حیاط. پیت نفت را از گوشه‌ی حیاط برداشتم. سنگین بود. هنّ‌و‌هن می‌کردم و به سختی می‌آوردمش طرف بالکن. هوا سرد بود. برف‌های توی حیاط یخ‌زده بود. دمپایی پایم بود. می‌لرزیدم. بچه‌ها پشت پنجره ایستاده بودند. پتو را کنار زده بودند و داشتند نگاهم می‌کردند. از پشت پتویی که کنار رفته بود، چشمم به عکس صمد افتاد که روی طاقچه بود. کنار همان قرآنی که وصیت‌نامه‌اش را لایش گذاشته بود. می‌گفت: « هر وقت بچه‌ها بهانه‌ام را گرفتند، این عکس را نشانشان بده. » 💥 نمی‌دانم چرا هر وقت به عکس نگاه می‌کردم، یک‌طوری می‌شدم. دلم می‌ریخت، نفسم بالا نمی‌آمد و هر چه غم دنیا بود می‌نشست توی دلم. اصلاَ با دیدن عکس هزار تا فکر بد و ناجور به سرم می‌زد. پیت را دوباره برداشتم ببرم توی اتاق که یک‌دفعه پایم لیز خورد و افتادم زمین. از درد به خودم می‌پیچیدم. پایم مانده بود زیر پیت نفت. هر طور بود پیت را از روی پایم برداشتم. درد مثل سوزن به مغر استخوانم فرو می‌رفت. بچه‌ها به شیشه می‌زدند. نمی‌توانستم بلند شوم. همان‌طور توی حیاط روی برف ها نشسته بودم و از درد بی‌اختیار، به پهنای صورتم اشک می ریختم. 💥 ناخن شست پایم سیاه شده بود. دلم ضعف می‌رفت . بچه‌ها که مرا با آن حال و روز دیدند از ترس گریه می‌کردند. همان وقت دوباره چشمم افتاد به عکس. نمی‌خواستم پیش بچه‌ها گریه کنم. با دندان محکم لبم را گاز می‌گرفتم تا بغضم نترکد؛ اما توی دلم فریاد می‌زدم: « صمد! صمدجان! پس تو کی می‌خواهی به داد زن و بچه‌هایت برسی. پس تو کی می‌خواهی مال ما باشی؟! » هنوز پیشانی‌ام از داغی بوسه‌اش گرم بود. به هر زحمتی بود، بلند شدم و آمدم توی اتاق. بچه‌ها گریه می‌کردند. هیچ‌طوری نمی‌توانستم ساکتشان کنم. از طرفی دلم برایشان می‌سوخت. به سختی بلند شدم. عکس را از روی طاقچه پایین آوردم. گفتم: « بیایید بابایی! ببینید بابایی دارد می‌خندد. » بچه‌ها ساکت شدند. آمدند کنار عکس نشستند. مهدی عکس صمد را بوسید. سمیه هم آمد جلو و به مهدی نگاه کرد و مثل او عکس را بوسید. زهرا قاب عکس را ناز می‌کرد و با شیرین‌زبانی بابا بابا می‌گفت. به من نگاه می‌کرد و غش‌غش می‌خندید. جای دست و دهان بچه‌ها روی قاب عکس لکه می‌‌انداخت. با دست، شستم را گرفته بودم و محکم فشار می‌دادم. به سمیه گفتم: « برای مامان یک لیوان آب بیاور. » آب را خوردم و همانجا کنار بچه‌ها دراز کشیدم.؛ اما باید بلند می‌شدم. بچه‌ها ناهار می‌خواستند. باید کهنههای زهرا را می‌شستم. سفره‌ی صبحانه را جمع می‌کردم. نزدیک ظهر بود. باید میر‌فتم خدیجه و معصومه را از مدرسه می‌آوردم. چند تا نارنگی توی ظرفی گذاشتم. همین که بچهها سرگرم پوست کندن نارنگی‌ها شدند، پنهان از چشم آن‌ها بلند شدم. چادر سر کردم و لنگ‌لنگان رفتم دنبال خدیجه و معصومه. ادامه دارد..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿🥀سلام امام زمانم🥀🌿 🌹مولاجان ...!!! تنهایت گذاشتیم و در هیاهوی دنیا، صدایت را گم کردیم. حالا که به تاوان این غفلت، از زمین و زمان بلا می‌بارد، به دامان خودت پناه می‌آوریم. یاصاحبنا حضرت پدر! صدای فرزندان‌ گنهکارت به آسمان نمی‌رسد؛ پس خودت برایمان استغفار کن... يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا، إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ 🥀🥀🥀 🌱.برقآمت دلربای مهدی صلوات.🌱 🖤 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج🖤💫 || ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸نیازمندیم به لطافت روحی ... ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
﷽ ✨ برای عمل به این آیه، از کجا شروع کنم؟ 🛤️🤔 «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا...» 📖 این آیه فقط مالِ میدان‌های جنگ و لشکرکشی‌های شمشیر به دست‌ها نیست؛ ⚔️🛡️ این آیه، حکایتِ همین دعواهای خانوادگی، یقه‌دریدن‌های شرکا، و قهر و آشتی‌های رفقای خودمان است. 😠👥 قصه‌ی آن وقت‌هایی است که دو نفر از خودی‌ها، مثل دو تا شاخه‌ی خشکِ درختِ گردو که توی بادِ پاییزی به هم ساییده می‌شوند، به جان هم می‌افتند و اگر به دادشان نرسی، جرقه می‌زنند و کُلِ باغ را به آتش می‌کشند. 🌳🔥 بله، خدا می‌گوید در برابر این آتش‌بازی‌ها، تماشاچی نباش! 👀❌ گام اول؛ کُنده‌ی نیم‌سوزِ دعوا را خاموش کن، نه اینکه هیزمِ خشک بیاری. 🪵💧 وقتی دو نفر با هم گلاویز می‌شوند، آدمِ عاقل مثلِ بارانِ بهاری است؛ می‌بارد تا گرد و خاکِ کینه را بخواباند. 🌧️🌱 «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا» یعنی وقتی دیدی دو تا رفیق، دو تا همکار یا زن و شوهر دارند مثل دو تا قوچِ کوهی شاخ به شاخ می‌شوند و شاخِ هم را می‌شکنند، دست روی دست نگذار و نگو «به من چه!». 🐏💥 نرو گوشه‌ای بنشین و تخمه بشکن. برو جلو و پادرمیانی کن. مثلِ ریشه‌ی درختی باش که خاکِ سست را محکم نگه می‌دارد تا کوه ریزش نکند. 🌲🏔️ نگذار حرمت‌ها مثلِ برگ‌های خشکِ خزان، زیرِ پای غرورشان لِه شود. 🍂 کرکره‌ی قهرشان را بکش پایین. گام دوم؛ در برابر قلدری، بی‌طرفی یعنی خیانت. 🐺🚫 اما همیشه دعوا دوطرفه نیست. گاهی یکی دارد ظلم می‌کند. قرآن می‌گوید: «فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي...». یعنی اگر دیدی یکی دارد مثلِ علفِ هرز، گلوی نهالِ ضعیف‌تر را خفه می‌کند، ادای آدم‌های صلح‌کل و بی‌طرف را درنیاور! 🌿🐍 اینجا دیگر وقتِ لبخند زدن و گفتنِ «صلوات بفرستید» نیست. بی‌طرفی در برابر ظالم، یعنی هل دادنِ مظلوم به تهِ دره. ⛰️ نزاع که بالا گرفت و دیدی یکی زور می‌گوید، مثلِ سدِ بتنی محکم بایست جلوی سیلابِ قلدری‌اش. 🌊🧱 یقه متجاوز را بگیر - حتی اگر رفیقِ گرمابه‌ت باشد - و بگو «داری اشتباه می‌کنی! پا پس بکش». تا وقتی که سرِ عقل بیاید و رامِ حق شود. 🐎✋ گام سوم؛ آشتیِ آبکی نه، زخم‌ها را پانسمان کن. 🩹🤝 حالا اگر قلدر کوتاه آمد و تسلیم شد (فَإِنْ فَاءَتْ)، نگو خب خدا را شکر، حالا همدیگر را ببوسید و تمام! 💋❌ قرآن می‌گوید: «فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ». یعنی آشتی دادن باید با «عدالت» باشد. اگر توفان زده و سقفِ لانه‌ی پرنده‌ای را خراب کرده، فقط باد را متوقف نکن؛ کمک کن شاخه‌ها را دوباره جمع کنند و لانه را بسازند. 🌪️🐦 خسارت را جبران کن. اگر کسی آبروی دیگری را برده، باید همان‌جا آبرویش را برگرداند. عدالت یعنی هر چیزی را سرِ جای خودش گذاشتن، مثلِ میرآبی که آبِ چشمه را موبه‌مو و دقیق بین کرت‌های تشنه‌ی زمین تقسیم می‌کند تا هیچ بوته‌ای زرد نشود. 💧🌾 گام چهارم؛ شاقولِ انصاف را دستت بگیر. ⚖️📏 خدا آخرِ آیه تیرِ خلاص را می‌زند: «وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ». عدالت و قسط، مثلِ شاقولِ بنّایی است. 🧱 اگر دیواری حتی یک سانت کج بالا برود، تا ثریا کج می‌رود و آخرش آوار می‌شود روی سرِ صاحبخانه. 🏚️ در دعواها، وقتی می‌خواهی قضاوت کنی یا آشتی بدهی، حبّ و بغضِ شخصی را مثلِ لباسِ چرک دربیاور و بینداز دور. 👕🗑️ نگاه نکن کدامشان فامیل توست یا کدامشان پولدارتر است. ترازوی خدا سنگ و مثقالش فرق نمی‌کند. عادل باش، که خدا عاشقِ آدم‌های صاف و تراز است. ❤️⚖️ خلاصه که، این آیه یک دستورالعملِ عملیاتی برای زندگیِ اجتماعیِ ماست. 📋 به ما یاد می‌دهد که جامعه‌ی مؤمنین، مثلِ یک بدنِ زنده است؛ اگر یک جایش زخم شد، بقیه‌ی اعضا نباید بی‌خیال بنشینند تا عفونت کلِ بدن را بگیرد. 🩸🩺 --- خلاصه: 📝✨ چطور آیه را پیاده‌ کنیم؟ یعنی قدم‌های عملی در زندگی روزمره برای اینکه این آیه فقط وردِ زبانمان نباشد و در رگ و پیِ زندگی‌مان جاری شود، چه کارها را بکنیم: ۱. تماشاچیِ دعواها نباش: 👀❌ وقتی دو نفر از اطرافیانت (خانواده، دوستان، همکاران) با هم قهر می‌کنند یا به مشکل می‌خورند، شانه بالا نینداز. نقشِ کپسول آتش‌نشانی را بازی کن. 🧯 با کلماتِ نرم و میانجی‌گری، آتشِ کینه را خاموش کن و نگذار رابطه‌شان خاکستر شود. ۲. با ظالمِ آشنا، تعارف نداشته باش: 🛑🗣️ اگر دیدی در یک دعوا، یک نفر دارد علناً زور می‌گوید یا حقِ دیگری را می‌خورد، ژستِ بی‌طرفی نگیر. با رعایت ادب اما با قاطعیت، پشتِ مظلوم بایست. به متجاوز (حتی اگر دوست صمیمی‌ت باشد) تذکر بده و جلویش بایست تا دست از لجبازی بردارد. | ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🌺می گویند میزِ شادی ِ جهان چهار پایه دارد: 🌺دو تایی که مولانا گفته         "مرنج !"  و  " مرنجان ! 🌺دوتایی که  حافظ گفته        "بنوش !" و " بنوشان!" هر نعمتی که خدا به شما داده از "مال" یا  "سلامتی "؛ از "معرفت " و " آگاهی" با دیگران تقسیم کنید و دیگران را در این سهیم کنید 🌺پس بیایید همه باهم "مرنجیم"و"مرنجانیم" و"بنوشیم "و"بنوشانیم" ؛ و دراین خاک ؛در این مزرعه پاک ؛ بجز "مهر!" ؛ بجز"عشق!"؛دگر تخم نکاریم تقدیم به همه آنهایی که دوستشان داریم🌺 ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」