eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
308 دنبال‌کننده
860 عکس
922 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃آوای رویش🍃
#رمان #ناحله #قسمت_چهل_و_هفتم دست گذاشتم زنجیر و از گردنم در اوردم. دوباره دراز کشیدم و انقدر تو ا
تاساعت دوازده شب فیکس طبق برنامه درس خوندم.خواستم از جام پاشم که احساس سرگیجه کردم.دیگه این سرگیجه های بیخودو بی جهت رو مخم رژه میرفت.چشامو مالوندمو رفتم سمت دسشویی. به صورتم آب زدم و بعدش دراز کشیدم رو تخت. چرا اخه این همه حالِ بد؟ دلم میخواست چند ماهِ اخرو فقط به درسام فکر کنم نه هیچ چیز دیگه.به مامانم اینا هم گفته بودم که نه دیگه باهاشون جایی میرم و نه دیگه کسی باید بیاد خونمون. ساعتمو کوک کردمو گذاشتمش بالا سرم. یه چند دقیقه بعدازخوندن آیت الکرسی خوابم برد. با شنیدن صدای زنگ ساعت از خواب پریدم. کتابا و وسایلمو جمع کردمو ریختم تو کوله.رفتم سمت اشپزخونه و یه سری خوراکی برداشتم. یه لباس خیلی ساده پوشیدم با یه مقنعه مشکی.کولمو گذاشتم رو دوشم.واسه مامان یادداشت نوشتم که میرم کتابخونه ی مسجد و چسبوندم رو در یخچال تا نگران نشه.نمیخواستم بیدارش کنم و مزاحم خوابش بشم. اینجور که معلوم بود ساعت یک یا دوی شب رسیده بودن خونه و خیلی خسته بود.بندای کفشمو بستم و راهی مسجد شدم.دیگه برنامه ی هر صبحم همین بود چون ایام عید بود و کتابخونه ها بسته بودن مجبورا میرفتم اونجا. با اینکه خونمون خلوت بود و اغلب کسی نبود ولی با این وجود فضای اتاقم حواسمو پرت میکرد.بابا اینا با عمورضا برنامه چیده بودن واسه سیزده بدر برن تله کابین.با اصرار زیاد موفق شده بودم باهاشون نرم. احساس بهتری داشتم‌ که ایندفعه حرفم به کرسی نشسته بود.کتاب به دست رو کاناپه نشستم و تلویزیونو روشن کردم رفتم سمت تلفن خونه و وای فایِ بدبختو که به خاطر من دو هفته بود کسی به برقش نزد و وصل کردم و گوشیمم از تو چمدون قدیمی مامان برداشتم میخواستم ببینم محمد کجا میره امروز. یه چند دقیقه طول کشید تاگوشیم روشن شه. فورا اینستاگراممو باز کردم ببینم چه خبره. طبق معمول اولین کارم این بود.پیج محمدو باز کردم و صبر کردم پست اخرش یه فیلم بود صبر کردم تا لود شه یه چند دیقه گذشت که لود شد. دقت که کردم دیدم ریحانه و شوهرشن که دارن راه میرن و محمد یواشکی از پشت ازشون فیلم گرفته.صدا رو بیشتر کردم‌. میخندید خندش شدت گرف گف (دو عدد کفترِ عاشق هستند که حیا ندارن. خدایآ اللهم الرزقنا ....) و دوباره خنده‌!! از خندیدنش لبخند زدم. چه صدای دلنشینی داشت این پسر! چقد قشنگ حرف میزد. دلم چقدر تنگ شده بود واسه لحنش.پاشدم رفتم از تو کابینت برا خودم اجیل ریختم‌ تو کاسه. شکلاتامونم اوردم،از تو یخچال لواشکارو هم که مامان قایم کرده بود برداشتم. نشستم جلو تلویزیون.کانالا رو بالا پایین کردم که یه فیلم جالب پیدا شد.پسته ها رو دونه دونه باز کردم و ریختم تو کاسه جداگونه. بادوما روهم جدا کردم.مشغول خوردن تخمه ژاپنی شدم. اصن یه احساس مادرونه بهشون داشتم.نیست که هیچکس به خاطر سخت بودن خوردنش بهشون نگاه نمیکرد، من دلم میسوخت براشون.از طرف دیگه هم عاشق تجربه کردن چیزای سخت بودم. با همت فراوان و سخت کوشی شروع کردم به بازکردنشون. تخمه ژاپنی نسبت به بقیه ی چیزا مث بسته و بادوم کمتر بود‌ چون خورده نمیشد مامان کم میخرید ازش.تموم ک شد رفتم سراغ بقیه چیزا و هوار شدم سرشون. بعدش لواشکمو باز کردم و خوردمش. هی فیلم میدیدم و هی میخوردم. از جام پاشدم و ظرفا رو بردم تو آشپزخونه‌.بی حوصله تلویزیون و خاموش کردم. شکلاتا رو گذاشتم تو جیبم و کتابمو برداشتم برم بالا که بازم سرم گیج رفت.سعی کردم تعادلمو حفظ کنم.آروم رو زمین دراز کشیدم و مشغول تست شدم. غروبِ هوا منو به خودم اورد.با عجله رفتم پایین ترسیدم مامان اینا زود بیان برا همین گوشیمو گرفتمو با عجله اومدم بالا.دوباره صفحه اینستاگراممو باز کردم.تنها جایی که میتونستم یه خبر از حالِ محمد بگیرم همون جا بود.مردم عاشق میشن میرن کافه کافی میکس کوفت میکنن به عشقشون خیره میشن از حالشون خبردار.من خیلی همت کنم گوشیمو بگیرم دستم پیج طرفمو چک کنم.یه پست دیگه گذاشته بود داشت سبزه گره میزد. زیرش نوشته بود (ان شالله امسال سالِ ظهور آقا امام زمان باشه. ان شالله همه مریضا شفا پیدا کنن ان شالله همه جوونا خوشبخت بشن ان شالله منم حاجت دلیمو بگیرم و والسلام.) حاجتِ دلی؟ کسیو دوس داره؟ ناخوداگاه اشک از چشام جاری شد.خو چ وضعشه حاجت دلی چیه اه. تو حال خودم بودم که عکس یه بچه پست شد چقدر پست میزاره اه دقت کردم عکس یه نی نی ناز بود تو بغلش. چون چهرش مشخص نبود از لباسش فهمیدم خودشه همونی بود که دفعه ی اول تنش بود. (هدیه ی ۱۴ روزه ای که خدا روز تولدم بهم داد. برا اولین بار عمو شدنم مبآرک! داداشم بابا شدن شمام مبارک باشه‌ سیزده بدر کنار این مموشک....! ان شالله پدر شدن خودمون و تبریک بگیم ) عهههه پسره پررووو رو نیگا... ادامه دارد.. نویسندگان: و
Javad Moghadam javad_moghadam_mahi_ba darya khoshe 128.mp3
زمان: حجم: 5.8M
دل ما یه جا خوش، اونجا کجاست حرمت...💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🖤 امروز پنجشنبه است... روز شهادت غریبانه‌ی امام رضا علیه‌السلام؛ روزی که دل‌ها دوباره راهی خراسان می‌شوند... امروز سلاممان را به محضر صاحب‌الزمان می‌رسانیم: اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ، اَلسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. آقاجان... امروز که دل شیعیانت در سوگ جد بزرگوارت، علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام نشسته، آمده‌ایم بگوییم: اَلسَّلَامُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا، اَلسَّلَامُ عَلَى الْغَرِيبِ الْمَظْلُومِ. یا صاحب‌الزمان... دلمان را با محب جد بزرگوارت پیوند بزن؛ کمکمان کن از امام رضا علیه‌السلام یاد بگیریم در میان سختی‌ها، مهربان بمانیم و در مسیر حق ثابت‌قدم باشیم. عَظَّمَ اللَّهُ لَكَ الْأَجْرَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ، فِي مُصَابِ جَدِّكَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ. 🤲 اَللَّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَجَ. ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨✨✨✨✨ آمده‌ام آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده ای حرمت ملجأ در ماندگان دور مران از در و راهم بده 🤲🏻💚 ✨✨✨✨✨ ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
✨✨✨✨✨ آمده‌ام آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده ای حرمت ملجأ در ماندگان دور مران از در و ر
🌿 «اون لحظه هنوز یادمه...» امروز که دلمون بیشتر از همیشه هوای امام رضا(ع) رو کرده، بیایید یه سفر کوتاه به خاطراتمون داشته باشیم... 🥹💚 اگر قرار باشه فقط یک لحظه از سفر مشهدت رو برای همیشه نگه داری، کدوم لحظه‌ست؟ ✨ اولین نگاهت به گنبد؟ ✨ لحظه‌ای که وارد حرم شدی؟ ✨ دعایی که اونجا کردی؟ ✨ یک اتفاق خاص و غیرمنتظره؟ ✨ یا لحظه‌ی وداع با امام رضا(ع)؟ 📌 خاطره‌ات رو کوتاه برامون بنویس؛ حتی در چند خط👇👇👇 https://punz.ir/message/09ZwJdx شاید خاطره‌ی تو، یاد یک زیارت شیرین رو برای یکی دیگه زنده کنه... 🌱 مشهدِ تو با کدوم لحظه هنوز زنده‌ست؟ 💚 ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃آوای رویش🍃
🌿 #چالش «اون لحظه هنوز یادمه...» امروز که دلمون بیشتر از همیشه هوای امام رضا(ع) رو کرده، بیایید یه س
بسیار زیبا... 🌱 شاید یکی از قشنگ‌ترین شکل‌های زیارت همین باشه که آدم، خودش رو فراموش کنه و دیگران رو در دعاهایش جا بده. اینکه زیر قبه، اول بیماران و بعد کسانی را که التماس دعا گفته‌اند یاد می‌کنید، یعنی دعای شما فقط برای خودتون نیست؛ دل‌های زیادی همراه شما به حرم می‌روند. 💚 ان‌شاءالله که حاجات خودتونم برآورده بخیر باشه و یقینا خودتان در دعای خیر دیگران هستید..🌱 یا امام رضا علیه السلام، به برکت دل‌های پاکِ دعاگو، همه‌ی بیماران را شفا عنایت فرما. 🤲🏻🌹 ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹زمزمه حضرت علی‌بن موسی‌ الرضا علیه‌السلام توسط انقلاب در حرم مطهر رضوی🥀 اَللَهُمَّ‌ صَلِّ‌ عَلیٰ‌ عَلیِّ‌ بنِ‌ موسَی‌ الرِّضَا المُرتَضَی الاِمامِ التَّقیِّ النَّقیِّ وَ حُجَّتِکَ عَلیٰ مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّرَی الصِّدّیقِ الشَّهیدِ صَلاةً کَثیرَةً تَامَّةً زاکیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کَاَفضَلِ ما صَلَّیتَ عَلیٰ اَحَدٍ مِن اَولِیائِک. ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 دور و نزدیک ندارد... یک عزیزی بود حال خوشی داشت؛ او برای من تعریف می‌کرد؛ می‌گفت: من گاهی اوقات که به محضر مبارک در حرم رضوی(علیه السلام) می‌رفتم، نمی‌توانستم به نزدیک بشوم؛ می‌دیدم که درست نیست دیگران را اذیت کنم؛ کسانی که از راه دور می‌آمدند و را به این می‌دانستند که دستشان به بخورد؛ والّا گویی اصلاً زیارت نکردند. با خودم می‌گفتم: بگذار راه را برای آن‌ها باز کنم؛ از همان دور می‌کردم؛ ولی بعد به حضرت(ع) می‌گفتم که آقا من نتوانستم مثل بقیّه جلو بیایم؛ ولی اگر از من بپذیری همین در و دیوار و را ببوسم و خداحافظی کنم. او می‌گفت: یک شب در عالم رویا دیدم که به آمده‌ام و حرم مثل همان وقت شلوغ است؛ بعد همین‌طور نگاه می‌کنم و می‌بینم زوار وقتی در و دیوار حرم را می‌بوسند، دست آقا جلو می‌آید؛ یعنی قبل از اینکه این‌ها دیوار را ببوسند، دست آقا را بوسیده‌اند؛ هیچ فرق هم نمی‌کند؛ آن کسی که به چسبیده بود و را می‌بوسید، آقا جلو می‌آمد و آن کسی هم که عتبه یا در و دیوار را می‌بوسید، آقا جلو می‌آمد. به من گفتند که دور و نزدیک ندارد؛ باید با قلبت به آقا نزدیک بشوی....🍃 استاد فیاض بخش