🍃آوای رویش🍃
#رمان #ناحله #قسمت_پنجاه_و_سوم بهش نگاه کردم وگفتم _حاج اقا؟ +جانم پسرم _خوب هستین شما؟ +اره.خوبم
#رمان
#ناحله
#قسمت_پنجاه_و_چهارم
سرمو انداختم پایین و:
_خدا نکنه سایه شما کم شه از سرمون.چشم حواسم بهش هست شما خیالتون راحت باشه.
هر زمان که حرف از نبودش میزد قلبم تیر میکشید.تیغای ماهی و که برداشتم،ماهی و براش تو بشقاب ریختم.رفتم دستم و شستم و خواستم واسه خودم نیمرو درست کنم که فهمیدم نون نداریم.نمیخواستم بابا رو تنها بذارم برا همین سعی کردم خودمو سیر نشون بدم که بابا نگه چرا غذا نمیخورم.یه پرتقال برداشتم و نشستم پیش بابا ومشغول خوردن شدم که بابا گفت:
_چرا غذا نمیخوری؟
واسه اینکه دروغ نگم گفتم
_خب الان پرتقال خوردم.
نگاهشو از روم برداشتو مشغولِ غذاش شد.تلویزیونو روشن کردم و در حال عوض کردن کانالابودم که بابا گفت
+آروم بگیر بچه.سرم گیج رفت.مگه سرِ جنگ داری با کنترل!
_نه اقاجون.نیست خونه خودم تلویزیون ندارم عقده ای شدم!
یه لبخند رو لباش نشست.غذاشو که تموم کرد ظرفارو جمع کردم و بردم تو آشپزخونه.آخ که چقد برا خونه خودمون دلم تنگ شده بود!
رفتم تو اتاقم.میخواستم دراز بکشم که چشمم خورد به آلبومای دوران بچگیم که کنار اتاق افتاده بود حتما ریحانه اینجا انداخته بودتشون
یکیشو باز کردم.دونه دونه صفحه هاشو ورق زدم تا به عکس مامان رسیدم ناخودآگاه اشکِ چشام روونه شد.
چند وقتی میشد که سر خاکش نرفته بودم.
چرا یادم رفته بود مامانمو..!مگه میشه کارو زندگی انقد آدم و به خودش مشغول کنه که..من که همه زندگیم تو مامانم خلاصه میشد چیشد که فراموش شد؟عکس دست جمعیمون بود.مامان و بابا کنار هم بودن منم بینشون ایستاده بودم.ریحانه و علی هم کنار هم بودن.عکسو زنداداش انداخته بود.بیچاره زنداداش نرگس!!
بعدِ مامان، خانمِ خونه شده بود.از پختن غذا بگیر تا شستن لباسای ما.به خاطر مشکلی هم که داشتن بعد چندین سال خدا بهشون فرشته رو هدیه داده بود.روصورت مامان دست کشیدم.چقدر دلم براش تنگ شده بود.
دلم میخواست محکم بغلش کنم و دردامو براش بگم.تنها کسی که همیشه بهم گوش میداد
با همه ی مشکلات و سختیای زندگی با بابا کنار میومد چون عاشق زندگیش بود.به چهره خودم نگاه کردم.اون موقع تازه بیست و یک سالم شده بود.ینی دقیقا روزِ تولدم بود.دقیقا زمانی که لج کرده بودم واسم زن بگیرن..همون موقعی که سلما و خواهراش افتاده بودن به جونِ ما.همیشه بد دهنی و بی اخلاقیش وِردِ زبون مامان بود برا همین نمیذاشت بریم خواستگاری سلما.
دو سال ازم کوچیک تر بود.ولی...
از خامی و بچگی خودم خندم گرفت.چه پسر بچه ی تندی بودم.باورم نمیشد من با اون همه تند و آتیشی بودنم الان چطور روحیم انقدر آروم و آروم پسند شده.باورم نمیشد چطور مَنی که این همه به ازدواج کردن فکر میکردم۶ سال منتظر موندم.چقد دیوونه بودم!به ریحانه پیامک زدم:
_فردا بریم سر مزار مامان ،که بعد چند دقیقه گفت:
+باشه.
از اتاق بیرون رفتم.بابا جلو تلویزیون تو رخت خواب خوابش برده بود.تلویزیونو خاموش کردم و رو بابا پتو کشیدم.خودمم رفتمتو اتاق نشستم و لپ تاپ و روشن کردم و مشغول طراحی یه سری از پوسترای برنامه های هیئت شدم.
ساعت دم دمای ۱۲ بودبه سرم زد عکسای دوربینو منتقل کنم به گوشیمو و چند تا پست بذارم.دوربین و گوشیم وبه لپ تابم متصل کردم.عکسای شهدا و خوزستان وبه لپ تاپ منتقل کردم. چندتا عکس بهتر و انتخاب کردم وتوگوشی کپی کردم.رسید به عکسای عقد ریحانه!عکسای خودمون که دادیم دوستش ازمون بگیره رو باز کردم.رو چهره ی ریحانه زوم کردم. چقدر ماه شده بود!زوم شدم رو خودم.چقدر نسبت به عکسای تو آلبوم بهتر شده بودم..درکل تو عکس خیلی خوب افتادم.عکسو عوض کردم عکس بعدی از من و روح الله و بابا و ریحانه بود.
دقت که کردم متوجه شدم روح الله و ریحانه چقدر بهم میان!
ان شاءلله همیشه بخندن و خوشبخت زندگی کنن. عکسو که عوض کردم عکسِ چهره ریحانه و همون دوستش بود.خواستم تند عکسو عوض کنم که با دیدن حجابِ دوستش منصرف شدم.روسری سرش بود.صورت ریحانه بدجوری منو به خودش جذب کرد.با اینکه آرایش زیادی نداشت ولی خیلی خیلی قشنگ شده بود.بیچاره تا اون لحظه از عمرش بهش اجازه نداده بودم حتی اسم لوازمِ ارایشیو رو زبونش بیاره بنده خدا.چقدر سختی کشید از دست من.دلم میخواست عکسشو کات کنم بذارم تو گوشیم.
پی سی و باز کردم و مشغولِ کات کردن و ادیت عکس شدم که ناخوداگاه چشم رفت سمت دوستش.اسمش چی بود؟!..اها فاطمه!
فوری عکسُ بستم.
ادامه دارد...
نویسندگان: #فاطمه_زهرا_درزی و #غزاله_میرزاپور
🌿 سلام صاحب ما، مهدی جان 🌿
🌷السَّلامُ علیڪَ یا بقیَّةَ اللهِ
🌿 یا اباصالحَ المَهدي یا خلیفةَالرَّحمن و یا شریڪَ القران
ایُّها الاِمامَ الاِنسُ و الجّانّ سیِّدے و مَولاے الاَمان الاَمان🌿
✨عالم به عشق روی تو بیدار می شود
هر روز عا شقان تو بسیار می شود...
✨وقتی سلام می دهمت در نگاہ من
تصویر مهربانی تو تکرار می شود...🌿
🌱.برقآمت دلربای مهدی صلوات.🌱
💫الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج💫
#امام_زمان
#ظهور
#نهجالبلاغه
▫️وَلاَتَحَاسَدُوا، فَإِنَّ الْحَسَدَ يَأْکُلُ الاِْيمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ
🟠حسد نورزيد که حسد ايمان را نابود مى کند، آن گونه که آتش هيزم را مى خورد و خاکستر مى سازد»
✍زيرا حسود، در واقع دشمن نظام آفرينش و مخالف مواهب و اکرام الهى نسبت به بندگان است و چنين امرى با ايمان کامل، سازگار نيست. اضافه بر اين، او نبايد سعادت خود را در سلب نعمت از ديگران ببيند، بلکه اگر ايمان راسخ به خدا دارد، بايد همانند آن نعمت ها، يا افزون بر آنها را، از پروردگار بطلبد.
♻️ سه گروهی که از شدائد و سختی های روز محشر در امانند
🌷امام زین العابدین علیه السلام:
سه حالت و خصلت در هر یك از مومنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهی میباشد و از سختیها و شداید محشر در امان است.
1⃣ اوّل آن كه به مردم چیزی را دهد كه از آنان برای خویش میخواهد (آنچه برای خود میپسندد را به آنان عطا كند).
2⃣ دوّم آن که قدم از قدم برندارد تا آنكه بداند آن حركتش در راه اطاعت خداست یا معصیت و نافرمانی او.
3⃣ سوّم از برادر مومن خود (به عیبی كه در خود نیز دارد) عیب جویی نكند تا آنكه آن عیب را از خودش دور سازد.
🌹 قالَ الاْ مامُ عَلی بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین عَلَیْهِ السَّلامُ: ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فیهِ مِنَ الْمُۆمِنینَ كانَ فی كَنَفِ اللّهِ، وَ أظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْیَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أعْطی النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، و رَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَ رِجْلاً حَتّی یَعْلَمَ أنَّهُ فی طاعَةِ اللّهِ قَدِمَها أوْ فی مَعْصِیَتِهِ، وَ رَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْبٍ حَتّی یَتْرُكَ ذلكَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.
📗 تحف العقول، ص 204،
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💎دور تا دور ما را
خداوند احاطه کرده است!!!
.
گاهی وقتها
از نردبان بالا میرویم
تا دستهای خدا را بگیریم
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده
و نرده ها رو محکم گرفته...
❤️ اگر چیزی برای شکرگزاری ندارید ، نبضتان را چک کنید.
✨🎀✨
#معجزه_شکرگزاری🤲😍
22.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لطیف ترین خمیر برای نون سیر 🥺🧄
مواد لازم :
آرد ۴۰۰ گرم
شکر ۳۰ گرم
کره ۲۳۰ گرم
خمیر مایه ۱۰ گرم
پنیر ورقه ای ۸ عدد
نمک یک ق چ خ
مقداری جعفری
سه عدد سیر