eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
299 دنبال‌کننده
847 عکس
897 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢 هر روز یک قدم به عشقِ حضرت مهدی عجل الله برداریم. ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃آوای رویش🍃
🌱 روز دوم | چه چیزی ما را از هم دور می‌کند؟ گاهی فکر می‌کنیم عامل اختلاف، تفاوت نظرهاست؛ اما همیشه
🌱 روز سوم | اختلاف، همیشه بد نیست! تا اینجا گفتیم وحدت یعنی با وجود تفاوت‌ها، کنار هم بمانیم. اما یک سؤال مهم‌تر: آیا هر اختلافی بد است؟ نه. گاهی اختلاف نظر، باعث رشد می‌شود؛ چون به ما فرصت می‌دهد چیزی را ببینیم که خودمان ندیده‌ایم. مشکل از جایی شروع می‌شود که برای اثبات خودمان، دیگری را تحقیر کنیم. قرآن می‌فرماید: > وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ «با یکدیگر نزاع نکنید که سست می‌شوید و قدرتتان از بین می‌رود.» انفال، ۴۶ ✨پس قرار نیست همه یک جور فکر کنند؛ قرار است یاد بگیریم اختلاف نظرمان را به اختلاف دل‌ها تبدیل نکنیم. شاید اگر به جای اینکه همیشه بگوییم «چطور ثابت کنم من درست می‌گویم؟» گاهی بپرسیم: «ممکن است چیزی در حرف او باشد که من هنوز ندیده‌ام؟» آن وقت شاید بسیاری از اختلاف‌ها، به جای اینکه دیوار بسازند، پنجره‌ای برای فهمیدن یکدیگر شوند. 🌱 ✍ادامه دارد...
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اینجوری منتظر امام زمان(عج) نباش ... 🎙 استاد قرائتی 🤲🌱اللهم عجل لولیک الفرج🤲🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃آوای رویش🍃
💢تلاوت بی‌نظیر و ماندگار 🎙استاد #ممدوح_ابراهیم_عامر 📖#سورة_النمل آیه ۲۱-۱۹ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحً
✨✨✨✨ سوره نمل یکی از سوره های زیبای قرآن کریم هست، خداوند سبحان در این سوره به ماجرای حضرت سلیمان علیه السلام اشاره میکند، زیرا؛ به ما یاد بدهد انسان هرچه بزرگ‌تر می‌شود، نباید از خدا دورتر شود؛ بلکه باید بیشتر بنده خدا شود. حضرت سلیمان(ع) به ما یاد می‌دهد که قدرت، علم، موقعیت و امکانات، وقتی ارزشمندند که انسان را به شکر، عدالت، مسئولیت و بندگی خدا برسانند... انتخاب بسیار قشنگی هست برای تلاوت قرآن در روز جمعه 🌹
🍃آوای رویش🍃
✨✨✨✨ سوره نمل یکی از سوره های زیبای قرآن کریم هست، خداوند سبحان در این سوره به ماجرای حضرت سلیمان ع
راستی سوره نمل، سوره ای هست که « بسم الله الرحمن الرحیم » دو مرتبه تکرار شده، می‌دونید چرا؟😊 ✨✨✨✨
🍃آوای رویش🍃
راستی سوره نمل، سوره ای هست که « بسم الله الرحمن الرحیم » دو مرتبه تکرار شده، می‌دونید چرا؟😊 ✨✨✨
🌱 بیایید این بار با هم بریم سراغ سوره نمل! راستش وقتی اسم سوره نمل میاد، احتمالاً اولین چیزی که یادمون میفته همون داستان مورچه و حضرت سلیمانه! 🐜 ولی من وقتی بیشتر با این سوره آشنا شدم، دیدم ماجرا خیلی بیشتر از یک داستان درباره‌ی مورچه‌ست... توی این سوره با حضرت سلیمان(ع) همراه می‌شیم؛ پیامبری که خدا بهش علم، قدرت، حکومت و امکانات خیلی زیادی داده بود؛ اما جالبه که وقتی حرف یک مورچه رو می‌شنوه، به جای اینکه به قدرتش ببالـه، رو به خدا می‌کنه و میگه: «خدایا کمکم کن شکرگزار نعمت‌هات باشم...» بعد می‌رسیم به داستان هدهد؛ همون هدهدی که غیبت کرده! 😄 ولی وقتی برمی‌گرده، یه خبری آورده که ماجرا رو کاملاً عوض می‌کنه. اینجا حضرت سلیمان(ع) یه چیز خیلی قشنگ بهمون یاد میده؛ اینکه قبل از قضاوت، دلیل بخوایم و هر خبری رو بدون بررسی قبول نکنیم. بعد با ملکه سبأ آشنا می‌شیم؛ یه زن قدرتمند که با یک خبر و چند اتفاق، کم‌کم به یک انتخاب بزرگ می‌رسه. و چیزی که برای من خیلی جالبه اینه که حضرت سلیمان(ع) با اون همه قدرت، هر جا نعمتی می‌بینه، سریع خودش رو نمی‌بینه؛ خدا رو می‌بینه. میگه: «هَٰذَا مِن فَضْلِ رَبِّي» این از فضل پروردگار منه. حالا به نظرم سوره نمل فقط داستان حضرت سلیمان نیست... درباره‌ی قدرت، غرور، شکر، انتخاب، تحقیق، مدیریت، ایمان و رابطه‌ی ما با خدا حرف داره. برای همین گفتم شاید بد نباشه این بار سوره نمل رو فقط برای اینکه یه سوره دیگه خونده باشیم نخونیم؛ آروم‌آروم بخونیمش و ببینیم خدا توی هر کدوم از این داستان‌ها چه حرفی برای خودِ ما گذاشته. 🌿 شاید وقتی رسیدیم به آخر سوره، نگاهمون به بعضی چیزها دیگه مثل قبل نباشه... 📖✨ ✍ادامه دارد..
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رهبر معظم انقلاب: قاطعانه اعلام می‌کنم ارتکاب هرآنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است 🔹رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت هفته دولت ضمن قدردانی از اقدامات شایسته دولت به‌ویژه رئیس جمهور صادق و دلسوز که به‌رغم همه محدودیت‌ها و دسیسه‌های گوناگون دشمن آمریکایی-صهیونی و تشدید تحریم ها و محاصره ها انجام شده است، بر لزوم تبیین و روایت «قدرت و قوت ایران» و برجسته سازی آن و پرهیز از هرگونه سخن «ناامید کننده وتضعیف کننده انگیزه های ملی وعمومی » و «دوگانه سازی های موهوم» تاکید کردند: قاطعانه اعلام می‌کنم؛ ارتکاب هرآنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃آوای رویش🍃
#رمان #ناحله #قسمت_هفتاد_و_هفتم هرکاری کردم خوابم نبرد تقریبا ساعت ۱۱ شب بود که صدای پدرم بلند شدپ
شرمندم به خدا. خواستم ادامه بدم که دوباره گریم گرفت. با هق هق گفتم _نمیتونم بیام ریحانه‌ بابام نمیزاره. میگه حق نداری بری بیرون. +ای وای چرا؟ چیشده؟ هق هقم اجازه نداد چیزی بگم که گفت : +بابات خونه است الان ؟ _آره ولی فکر کنم چند دقیقه دیگه بره +آها باشه.گریه نکن قربونت برم .شاید دلخوره ازت. ایرادی نداره یه وقت دیگه ازش اجازه میگیریم با ما بیای .بهت زنگ میزنم دوباره . _باشه .مرسی ریحانه جون .خداحافظ خداحافظی کرد وتلفن قطع شد. دلم گرفت. بعد مدتها میتونستم ببینمش ولی نشد!! دلم نمیومد لباسم رو عوض کنم از جام تکون نخوردم دست و دلم به هیچ کاری نمیرفت نمیدونم چقدر گذشت که در اتاقم باز شد و مامان اومد تو بهم نزدیک شد ویه نگاه به صورتم انداخت و گفت: +با این وضعیت دوستت هم دعوت میکنی؟ با تعجب بهش خیره شدم از اتاق بیرون رفت داشتم فکر میکردم منظورش چی بود که چشمم افتاد به ریحانه که سیاه پوشیده بود و یه لبخند تلخم رو لباش نقش بسته بود. با دیدنش از جام بلند شدم و پریدم بغلش. شرمنده بودم که این همه مدت نتونستم برم پیشش. وقتی دیدمش دوباره همه ی غم هام یادم افتاد و توبغلش یه دل سیر گریه کردم. لاغر شده بود رنگ به صورتش نمونده بود. دستش و گرفتم و نشستیم _ریحانه جون ببخش منو .دلم میخواست دوباره بیام پیشت ولی نشد. +این چ حرفیه .شما خیلی لطف کردین به ما.بگو ببینم چیشده چرا انقدر داغونی؟؟ وقتی بیشتر بهش نگاه کردم متوجه شدم چقدر تو این مدت شکسته شده دلم براش کباب شد نگاه منتظرش رو که دیدم همچی رو گفتم . از مصطفی و حمایتاش از محبت پدر و مادرش از توجه شون ب من از بی وفایی خودم از دلی که شکستم از کتکی ک خوردم همه چیز رو بهش گفتم دستم و تو دستش گرفت و گفت: +تو حق داشتی خودت راهت رو انتخاب کنی پدرتم الان ناراحته بعدا میفهمه که خیلی خوب شد الان گفتی و خودت رو خلاص کردی . یخورده مکث کرد و گفت : +ولی فاطمه تو که همش از این پسره تعریف کردی چیشد که اینجوری مخالفت کردی ؟فقط واسه اینکه عاشقش نبودی؟ نویسندگان: و