eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
299 دنبال‌کننده
845 عکس
895 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ چرا انسان فقط با یاد خدا آروم میشه؟🌱 ‌ . ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
📚داستان مهمان بهلول و مهمانی قاضی شهر 📌قسمت‌اول ✍بهلول شبی در خانه اش مهمان داشت و در حال صحبت با مهمانش بود که قاصدی از راه رسید. قاصد پیام قاضی را به او آورده بود. قاضی می خواست بهلول آن شب شام، مهمانش باشد. بهلول به قاصد گفت : از طرف من از قاضی عذر بخواه! من امشب مهمان دارم و نمی توانم بیایم. قاصد رفت و ساعتی دیگر برگشت و گفت: قاضی می گوید قدم مهمان بهلول هم روی چشم. بهلول بیاید و مهمانش را هم بیاورد. بهلول با مهمانش به طرف مهمانی به راه افتادند. او در راه به مهمانش گفت : 🔺فقط دقت کن من کجا می نشینم تو هم آنجا بنشین. هرچه می خورم تو هم بخور. تا از تو چیزی نپرسیده اند، حرفی نزن. اگر از تو کاری نخواستند، کاری انجام نده. مهمان در دل به گفته های بهلول می‌خندید و می گفت : نگاه کن یک دیوانه مرا نصحیت می کند. وقتی به مهمانی قاضی رسیدند، خانه پر از مهمانان مختلف بود. بهلول کنار در نشست ولی مهمان رفت و در بالای خانه نشست. مهمانان کم کم زیاد شدند و هر کس می آمد در کنار بهلول دم در می نشست و بهلول را به طرف بالای مجلس می راند؛ بهلول کم کم به بالای مجلس رسید و مهمان بهلول به دم در! 🔺غذا آوردند و مهمانان غذای خود را خوردند. بعد از غذا میوه آوردند، ولی همراه میوه، چاقویی نبود! همه منتظر چاقو بودند تا میوه های خود را پوست بکنند و بخورند. ناگهان مهمان بهلول، چاقویی دسته طلایی از جیب خود درآورد و گفت : بیایید با این چاقو میوه هایتان را پوست بکنید و بخورید. مهمانان به چاقوی طلا خیره شدند. چاقو بسیار زیبا بود و دسته ای از طلا داشت. مهمانان از دیدن چاقوی دسته طلایی در جیب مهمان بهلول؛ که مرد بسیار فقیری به نظر می رسید؛ تعجب کردند. در آن مهمانی شش برادر بودند که وقتی چاقوی دسته طلا را دیدند به هم اشاره کردند و برای مهمان بهلول نقشه کشیدند. 🔺برادر بزرگتر رو به قاضی که در صدر مجلس نشسته بود و میزبان بود کرد و گفت : ای قاضی این چاقو متعلق به پدر ما بود و سال های زیادی است که گم شده است. ما اکنون این چاقو را در جیب این مرد پیدا کرده ایم. ما می خواهیم داد ما را از این مرد بستانی و چاقوی ما را به ما برگردانی. قاضی گفت : آیا برای گفته هایت شاهدی هم داری؟ برادر بزرگتر گفت : بله من پنج برادر دیگر در اینجا دارم که همه شان گفته های مرا تصدیق خواهند کرد. پنج برادر دیگر هم گفته های برادر بزرگ را تایید کردند و گفتند چاقو متعلق به پدر آنهاست که سال ها پیش گم شده است. 🔺قاضی وقتی شهادت پنچ برادر را به نفع برادر بزرگ شنید، یقین کرد که چاقو مال آنهاست و توسط مهمان بهلول به سرقت رفته است. قاضی دستور داد مرد را به زندان ببرند و چاقو را به برادر بزرگ برگردانند. بهلول که تا این موقع ساکت مانده بود گفت: ای قاضی این مرد امشب مهمان من بود و من او را به این خانه آوردم. اجازه بده امشب این مرد در خانه من بماند. من او را صبح اول وقت، تحویل شما می دهم تا هرکاری خواستید با او بکنید. برادر بزرگ گفت : نه! ای قاضی تو راضی نشو که امشب بهلول این مرد را به خانه خودش ببرد چون او به این مرد چیزهایی یاد می دهد که حق ما از بین برود. 🔺قاضی رو به بهلول کرد و گفت : بهلول تو قول می دهی که به این مرد چیزی یاد ندهی تا من او را موقتاً آزادکنم؟ بهلول گفت: ای قاضی من به شما قول می دهم که امشب با این مرد لام تا کام حرف نزنم. قاضی گفت : چون این مرد امشب مهمان بهلول بوده است، برود و شب را با بهلول بماند و فردا صبح بهلول قول می دهد او را به ما تحویل دهد تا به جرم دزدی به زندانش بیندازیم. برادران به ناچار قبول کردند و بهلول مهمان را برداشت و به خانه خود برد و در راه اصلاً با مهمان حرفی نزد. به محض اینکه به خانه رسیدند، 🔺بهلول زمزمه کنان گفت: بهتر است بروم سری به خر مهمان بزنم؛ حتما گرسنه است و احتیاج به غذا دارد. مهمان که یادش رفته بود خر خود را در طویله بسته است، گفت: نه تو برو استراحت کن من به خر خود سر می زنم. بهلول بدون اینکه جواب مهمان را بدهد وارد طویله شد. خر سر در آخور فرو برده بود و در حال نشخوار علف ها بود. بهلول چوبی برداشت و به کفل خر کوبید. خر بیچاره که علف ها را نشخوار می کرد، از درد در طویله شروع به راه رفتن کرد. بهلول گفت : ای خر خدا مگر من به تو نگفتم وقتی وارد مجلس شدی حرف نزن؛ هر جا که من نشستم تو هم بنشین؛ اگر از تو چیزی نخواستند دست به جیبت نبر! چرا گوش نکردی؟ 🔺هم خودت را به دردسر انداختی هم مرا. فردا تو به زندان خواهی رفت. آن وقت همه خواهند گفت بهلول نتوانست مهمان خودش را نگه دارد و مهمان به زندان رفت. ✍ ادامه دارد... ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
🌱 مناجات خمس‌عشر | مناجات التائبین اگر می‌خواهی برگردی، از همین‌جا شروع کن... گاهی آدم یک جایی از زن
🌿 مناجات خمس‌عشر | مناجات الشاکین وقتی مشکل، خودِ منم! گاهی دنبال علت حال بدمان بیرون از خودمان می‌گردیم... می‌گوییم: «فلانی باعث شد عصبانی شوم.» «شرایط اجازه نداد آدم خوبی باشم.» «اگر فلان اتفاق نمی‌افتاد، من این‌طور نمی‌شدم...» اما گاهی لازم است یک لحظه بایستیم و از خودمان بپرسیم: «نقش خودم در این ماجرا چقدر بوده؟» اینجاست که امام سجاد علیه‌السلام در مناجات الشاکین؛ مناجات شکایت‌کنندگان، یک گفت‌وگوی متفاوت با خدا دارد. می‌فرماید: «إِلٰهِی إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً، وَ إِلَى الْخَطِیئَةِ مُبَادِرَةً، وَ بِمَعَاصِیکَ مُتَعَرِّضَةً...» خدای من! به تو شکایت می‌کنم از نفسی که به بدی فرمان می‌دهد، به سوی خطا شتاب می‌کند و خود را در معرض نافرمانی تو قرار می‌دهد... 🌱 دقت کنید! امام سجاد علیه‌السلام نمی‌گوید: «خدایا، از مردم شکایت دارم.» می‌گوید: «إِلَیْکَ أَشْکُو نَفْساً...» «به تو از نفسم شکایت می‌کنم.» یعنی یکی از مهم‌ترین چیزهایی که باید بشناسیم، خودِ ماست. گاهی بزرگ‌ترین مانع رشد ما، یک آدم بیرونی نیست؛ یک عادت، یک خشم، یک لجبازی، یک حسادت یا یک خواسته‌ی نادرست در درون خود ماست. و زیباتر اینکه امام این مشکل را پیش چه کسی می‌برد؟ پیش خدا. نه برای اینکه فقط بگوید «من مشکل دارم»؛ بلکه برای اینکه از خدا کمک بگیرد. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي» «همانا نفس، بسیار به بدی فرمان می‌دهد؛ مگر آنکه پروردگارم رحم کند.» 📖 سوره یوسف، آیه ۵۳ 💭 تمرین اگر امروز از رفتار کسی ناراحت شدی، قبل از اینکه فقط او را مقصر بدانی، چند ثانیه مکث کن و از خودت بپرس: «من در این اتفاق چه سهمی داشتم؟» نه برای سرزنش خودت؛ برای شناختن خودت. بعد به خدا بگو: «خدایا، کمکم کن ضعف‌های خودم را ببینم و برای اصلاحشان از تو کمک بگیرم.»🤲 🌱 مناجات، فقط گفتن خواسته‌ها نیست؛ گاهی یعنی روبه‌روی خدا بنشینی و صادقانه بگویی: «خدایا، مشکل من اینجاست...» ✍ادامه دارد... ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
montazer.irdoa 183 sahife.mp3
زمان: حجم: 10.1M
🎧 قرائت استدیویی دعای ۱۸۳ صحیفه سجادیه جامعه ※ مناجات دوم از مناجات خمس عشر • مناجات شاکین 🎙 با صدای: محمود معماری
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
___- ❥🥀 ابری شده ام که اشک خونبار بریزد باران به سر جنوب تبدار بریزد بمب آمده تا به جای شاباش امشب بر حجلهٔ نو عروس آوار بریزد فرزانه قربانی ؛ ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
عروسی خوبان ❤️نیمه شب کنار جاده ایستاده بودم، جاده ای که نمیشناختم، باید به دوستان جهادی ام ملحق میشدم، ماشین نبود و مجبور بودم مسیر را کوتاه کوتاه طی کنم. کامیونی کنار جاده ایستاد، پسر جوانی پشت فرمان نشسته بود، پرسید کجا میروی؟ گفتم، گفت دور است این موقع شب نمیرسی، سوار شو تا جایی ببرمت. سوار شدم. مثل همه جوانان جنوب بود، مظلوم و نجیب. گفت از جایی که پیاده ات میکنم باید بروی ولی الان ماشین نیست. بیا خانه ما استراحت کن صبح برو. تا حالا یک راننده کامیون مرا به خانه اش دعوت نکرده بود. ❤️از خودش گفت از اینکه ماشین خودش نیست و راننده است. گفت تازه چند روز از عروسی اش گذشته، از مشکلات ازدواج کردنش برایم تعریف کرد، اینکه چطور خودش و پدرش پول جمع کرده بودند و حالا خوشحال بود که سامان گرفته. برایم سخت بود مهمان خانه اش باشم. معذب بودم. اما هم اصرار او و هم اینکه چاره ای هم نداشتم، در نهایت پذیرفتم به خانه شان بروم. خانه عروس و داماد اهل جنوب. ❤️خانه کوچکی داشتند، در یک اتاق برایم رختخواب پهن کردند. گویا فامیلشان هستم. انکار نه انگار که مرا کنار جاده وسط بیابان سوار کرده. مثل برادرش با من رفتار میکرد. حالا من مهمانشان بودم. مهمان عروس و داماد در یک خانه محقر که پذیراییشان چای است و قند اما در استکانهای نوی زیبای جنوبی که لابد تازه عروس خانم به خانه بخت آورده. شب خوابیدم در حالیکه دلم میرفت برای عروس و داماد مهمان نواز و غریب نوار و با محبتی که چیز زیادی ندارند جز دل دریایی شان، به وسعت خلیج فارس. ❤️نمیدانم شما چند عروسی جنوبی را شرکت کرده اید، برای مردم جنوب، عروسی یعنی مهمترین دلخوشی و شادی روستا، عروسی همه جا برای زنان و کودکان جذاب است اما در روستاهایی که من میشناسم بیشتر از همه جا، به سختی هزینه هایش را تامین میکنند، اما همه را دعوت میکنند، همه هم کمک میکنند. ❤️حالا فرض کن، عروسی داماد نجیب و عروس مظلومی مثل همینهایی که مرا ماوی دادند، باشد، دختران و پسران و کودکهای روستا همه جمع مشغول شادی و پایکوبی باشند، نزدیک میلاد رسول اکرم ص است دیگر، رسول رحمت و کرامت. ناگهان .... ❤️جنوب مظلوم است قسم به خون شهدای عروسی سیریک، جنوب مظلوم است قسم به دل غصه دار عروس خانم که رفته است گل بیاورد و گلاب بیاورد، جنوب مظلوم است قسم به میناب، قسم به سیریک ، قسم به بندر... ❤️ترامپ درست نشانه رفته است ، مشکل هسته ای نیست، مشکل موشکی نیست، مشکل تنگه هرمز نیست، مشکل قلوب این مردم رنج کشیده و ایستاده است. همانکه امروز ترامپ فریاد میزند پس چرا شورش نمیکنید. او از این مردم عصبانی است. باید هم عروسی شان را عزا کند. ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃آوای رویش🍃
عروسی خوبان ❤️نیمه شب کنار جاده ایستاده بودم، جاده ای که نمیشناختم، باید به دوستان جهادی ام ملحق می
🌱 یک وعده‌ی محکم از قرآن برای روزهای سخت گاهی روزهایی می‌رسد که خبرها دل آدم را سنگین می‌کند؛ اما قرآن به ما یادآوری می‌کند که شکست و پیروزی، فقط آن چیزی نیست که امروز با چشممان می‌بینیم. خداوند می‌فرماید: ﴿قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَىٰ جَهَنَّمَ ۖ وَبِئْسَ الْمِهَادُ﴾ 📖 آل‌عمران، ۱۲ «به کسانی که کفر ورزیده‌اند بگو: به‌زودی شکست خواهید خورد و به سوی جهنم گردآورده خواهید شد؛ و چه بد جایگاهی است.» امروز این آیه را با یک امید می‌خوانیم: 🔸 ظلم ماندنی نیست. 🔸 حق شکست‌پذیر نیست. 🔸 و وعده‌ی خدا، از هیاهوی دنیا محکم‌تر است. برای همه‌ی مردم سرزمینمان، برای خانواده‌های داغدار و برای امنیت و آرامش کشورمان دعا کنیم. 🤲🏻 خدایا، حق را پیروز و مردم بی‌گناه را در پناه خودت حفظ فرما. 🌿 ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
موضوع: لبخند به همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): ❣ﻟﺒـﺨﻨﺪهای ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻫﻢ، ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ یڪدیگر ﻭ ﯾﺎ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺪﺍﺣﺎفظے ﺻﺪﻗﻪ ﺍست و ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﻧﻔﺎﻕ در راه خدا ﺍﺭﺯﺵ ﺩﺍﺭﺩ. 📚 کافی، ﺝ۵ ﺹ۵۶۹ ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
موضوع: لبخند به همسر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): ❣ﻟﺒـﺨﻨﺪهای ﺯﻥ ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﻪ ﻫﻢ، ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎ
🔖برنامه عملیاتی حدیث _ لبخند، پیام مهر و محبت، صفا و صمیمیت، تشکر و قدردانی، اتصال و ارتباط است. آن را از عزیزانمان دریغ نکنیم. _ با ورود به خانه، مشکلات و ناملایمات را بیرون خانه بگذاریم و با لبخند وارد شویم. _ صدقه، دفع بلاست. لبخند به همسر کانون خانواده را مستحکم می‌کند و از مصيبت های تربیتی و بلاهای ویران کننده استحکام خانوادگی پیشگیری می‌کند. _ صدقه، فقط مالی نیست. صدقه جانی، عاطفی، بدنی و...همه صدقه است؛ از انواع آن غافل نشویم. _ انفاق در راه خدا، فقط مالی و جانی نیست؛ انفاق از "نفق" می‌آید و به معنای پرکردن خلأها و حفره‌هاست. هر خیر و خدمتی که خلائی را پرکند؛ اعم از خلاء عاطفی، روحی، مالی، امنیتی و... انفاق خدا محسوب می‌شود. ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」