🍃آوای رویش🍃
#قسمت_صد_و_هشتاد_و_سه #ناحله☘ محمد:عموجون چون شما خانوم شدی، بزرگ شدی من اجازه ندارم بغلت کنم ولی ای
#قسمت_صد_و_هشتاد_و_چهار
#ناحله ☘
نشستم کنارش و با عصبانیت گفتم :پس من اینجا چیکارم که همه ی کارات و خودت انجام میدی؟
+خب مگه من با توازدواج کردم که کارام و انجام بدی؟شما خانوم خونه ی منی،اومدی که همسفرم باشی،نه کارگرم
_آقا محمدم حرفات درست خب؟ولی باور کن اینکارها اونقدر سخت نیست که منو اذیت کنه. اینا وظیفه ی منه
+وظیفه ی تو این نیست. همینکه کنارمی،میبینمت، حالم خوب میشه و انرژی میگیرم خودش خیلیه و بابتش بهت مدیونم.
_محمد من اینجوری ناراحت میشم. میدونی چقدر آرزو کردم روزی برسه که خودم لباسات و بشورم و اتو بزنم. خودم کفشت و واکس بزنم. خودم لباسات و انتخاب کنم. خودم برات غذا درست کنم. خودم...
نمیدونی چقدر حالم خوبه وقتی این کارا رو خودم برات انجام میدم. الان پیراهنت و بده من،هر وقت که سرم شلوغ بود خودت اتو کن هیچی نمیگم.
+آخه...
_محمد خواهش کردم. باور کن انقدر از اینکار احساس خوبی بهم دست میده که حاضر نیستم پیراهنت و توی لباسشویی بندازم. هر بار میزارم کنار با دست بشورم که تو میای میگیریش
+باشه اگه خودت خوشحال میشی که خسته شی حرفی نیست. ولی من اینجوری ناراحت میشم . همیشه این وقت صبح از خوابت میزنی و به خاطر من بیدار میشی،من واقعا شرمنده ام.
_نفسم من اینطوری حالم خوب میشه .چراشرمنده؟
وقتی پیراهنش و ازش گرفتم حس کردم یه قله رو فتح کردم. درست به همون اندازه خوشحال بودم.پیراهنش که اتو شد رو مبل پهنش کردم که چروک نشه.
این قدرشناسی و احترام محمد باعث میشد تمام کارای خونه رو با عشق و علاقه بیشتری انجام بدم.
+چجوری جبران کنم خوبی هات و؟
یخورده فکر کردم و بعد با شیطنت ادامه
دادم :خب،هر روز بوسم کن.بغلم کن. بیست دقیقه بشین جلوم فقط نگات کنم. هر ساعت بهم بگو دوستم داری، همه لباسات و بده خودم بشورم و اتو بزنم اونوقت شایدفقط یخورده جبران شد
بلند بلند خندید و گفت:اینا که کار هر روزه است با این حال چشمممم با کمال میل.اگه امر دیگه ای هم بود و یادت اومد حتما بگو بهم
_نه گاهی وقتا یادت میره گفتم که یادت بمونه بقیه اشم بزار فکر کنم بعد بهت میگم
دوباره خندید .هر بار محمد میخندید از خنده اش منم خنده ام میگرفت.
از وقتی عقد کردیم انقدر با انرژی و خوشحال بودم که همه متوجه شده بودن.یاد حرف مامانم افتادم. میگفت: فاطمه اگه میدونستم حضور آقا محمد اینطور زندگیمون و قشنگ میکنه
چند سال پیش میرفتم و ازش برای تو خاستگاری میکردم!
تا من میز صبحانه رو بچینم محمد رفت حموم و برگشت.موهاش و خشک کرد و روی صندلی نشست که گفتم :عافیت باشه عزیزم
+قربونت برم
دوتا لیوان شیر گرم ریختم و با خرما روی میز گذاشتم.
مثل همیشه تا وقتی که صبحانه اش و کامل بخوره زل زدم بهش. انقدر بهش نگاه کرده بودم که دیگه عادت کرده بود و چیزی نمی گفت.خودش میدونست که هرکاری کنه، تا وقتی صبحانه اش و بخوره من ازش چشم بر نمیدارم،آخرشم دلم طاقت نیاورد و رفتم کنارش و روی ریشش و بوسیدم.
بعضی وقت ها شدت علاقه ام به محمد خودم و میترسوند،هر چقدر میگذشت دوری ازش سخت تر میشد
از جاش بلند شد و گفت: دستت درد نکنه دلبرکم
_نوش جان.
به ساعت نگاه کرد و رفت تو اتاق خواب.
یک ربع بعد ،لباس فرمش و پوشیده بودو آماده اومد بیرون.
ساعتش و دور مچش بست و به طرف در رفت. کفشش و قبل از اینکه بیاد براش تمیز کرده بودم و مرتب جلوی در گذاشتم.چند ثانیه بهش نگاه کرد و برگشت عقب .سرش و تکون داد و گفت :هر چی بگم توآخرش کار خودت و میکنی
_بله دیگه
رفتم جلوش وپشت یقه اش و مرتب کردم.
بهش نگاه کردم و گفتم : خدایا مراقب عشقم باش، اگه محمدم چیزیش بشه من میمیرم.
گونه ام و بوسید وگفت :تو هم خیلی مراقب خودت باش.خدانگهدارت عزیزدلم
رفت بیرون و کفش هاش و پوشید.
منتظر آسانسور بود.از ترس اینکه چیزی بگه در و یخورده باز و کردم و سرم و خم کردم که ببینمش. یه نگاهی به اطرفش انداخت و وقتی مطمئن شد کسی رو پله ها نیست با خنده گفت: جون دلم؟
_میگما محمد،تو واقعا مطمئنی ریشت و با عطر نمیشوری؟شاید تو حموم به جای آب روش عطر میریزی و یادت نیست؟ همیشه تا دوساعت بعد از اینکه میبوسمت صورتم بوی عطرت و میده و دهنم از عطرت تلخه!
داشت خودش و کنترل میکرد که صدای خنده اش بلند نشه. همونطور که میخندید ساختگی اخم کرد و گفت: بدو بدو برو تو!
براش بوس فرستادم و رفتم تو خونه و در وبستم.
با اینکه یک دقیقه هم نشده بود که از خونه رفت دلم براش تنگ شده بود.
امروز کلاس نداشتم،ولی باید واسه فردا کلی درس میخوندم،با این حال یه دستی به سر و روی خونه کشیدم و همه جا رو برق انداختم. تو گلدون روی اپن آشپزخونه چندتا شاخه گل گذاشتم. البته گلاش تازه نبود و باید خشکشون میکردم.
چون امروز سه شنبه بود میدونستم که محمد با چندتا شاخه گل نرگس میاد و خونه امون پر از عطر گل نرگس میشه واسه همین فعلا بیخیال خریدن گل شدم و سراغ قابلمه های صورتیم رفتم.
❣یک قرار عاشقانه
••• هرگز نمیرسند به بام تو بالها
همت اگر کنند به شوق تو سالها...
•• دست غزل به پای خیالت نمیرسد
بالاتر از تصور و فکر و خیالها...
•گفتند در زمانه آشوب میرسی
این روزها زیاد شده احتمالها...
یا صاحب الزمان «عج» 🌷
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
سلام و عرض ارادت ✨
امروز را با یادِ امام حسین بن علی و شهدا آغاز کنیم؛
با دلی که برای زیارتشان تنگ شده و دعایی که آرام و از ته دل زمزمه میکنیم:
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ 🖤
پنجشنبهها انگار فرصت قشنگیاند برای یاد کردن از آنهایی که جایشان کنار ما خالیست؛
یک فاتحه، یک صلوات، یک دعای خیر...
شاید سهم کوچکی باشد از محبت ما به کسانی که روزی کنارمان بودند. 🌱
خدایا به دلهای خسته آرامش، به خانههایمان برکت، و به رفتگانمان نور و رحمت عطا کن. 🤲🏻
پنجشنبهتان پر از عطر صلوات و دعای خیر 🌸
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂🍃 وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ
سوگند به صبح هنگامی که آشکار سازد.
#یک_حبه_نور
السلام علیك..
«بقدرِ شَوقِي، حنيني، و حُبی...
❣امیرالمومنین علی علیهالسلام میفرماید:
✨بطلان سعد و نحس های نجومی
🍃به هنگام حركت براى نبرد با خوارج
در ماه صفر سال 38 هجرى
شخصى با پيشگويى از راه شناخت ستارگان
به امیرالمومنین گفت
اگر در اين ساعت حركت كنيد
پيروز نمى شويد
و من از راه علم ستاره شناسى اين محاسبه را كردم.
امام فرمودند:
گمان مى كنى
تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند
زيان نخواهيد ديد
و مى ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند
ضررى دامنگير او خواهد شد؟
كسى كه گفتار تو را تصديق كند
قرآن را تكذيب كرده!!!
و از يارى طلبيدن خدا
در رسيدن به هدف هاى دوست داشتنى
و محفوظ ماندن از ناگواريها
بى نياز شده است.
گويا مى خواهى به جاى خداوند
تو را ستايش كنند
چون به گمان خود
مردم را به ساعتى آشنا كردى
كه منافعشان را به دست مى آورند
و از ضرر و زيان در امان باشند.
🔹️«وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ»
🔍 خانهای که فرشتگان در آن رفتوآمد میکنند و وحی بر آن فرود میآید، کجاست؟
سلام بر امیرالمؤمنین و جانشینان بر حق ایشان که حلقه اتصال آسمان و زمین بودند.
✨ زیارت جامعه کبیره ✨
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🍃صبح پنج شنبه تون زیبا
🌸صبحتـون بـه قشنگی
🍃آسمان پـر نـور
🌸و لبخندتـون به زیبـایی
🍃گلهای شکفته
🌸از آفریننده هستی
🍃روز خوبی براتون آرزو میکنم
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️گیرم اصلا به دلم کل جهان را بدهند
تو نباشی بتپد این دل وامانده که چی ؟!
#رهبر_شهید
#شب_جمعه
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」