🍃آوای رویش🍃
#قسمت_هشتادو_هفت #ناحله🌱 یه روزایی شاد بودم و یه روزایی بدون اینکه بخوام اعصابم خورد میشد و محمد رو
#قسمت_هشتادو_هشت
#ناحله ☘
بعد چند لحظه سکوت گفتم:
_چیزی که داری ازم پنهون میکنی چیه؟
+من چیزی پنهون نمیکنم از شما
_محمد بگو بهم.خواهش میکنم این یک بار و بگو فقط.
دستم رو گرفت و گفت:
+کارای بیرون از خونه با منه. نمیتونماجازه بدمتو هم بخاطرشون غصه بخوری،افکارت بهم بریزه،نپرس چیزی ازم.
_محمد خواهش کردم
یه نفس عمیق کشید و پلک هاش رو روی هم فشرد و گفت :
+مهم نیست،خدا کمک میکنه میگذره.
منتظر نگاش کردم که گفت :
+یخورده مشکل مالی به وجود اومد که خدا درستش میکنه،تو غصه نخور.
_چه مشکلی؟
+چندتا قسط عقب مونده دارم...
یخورده الان سخت شد برام.
_مگه برای خونمون و مخارج عروسی زمین روستای پدرت رو نفروخته بودی؟
+چرا ولی همش که برای من نبود. ما سه تا خواهروبرادریم.تقسیمکردیم ریحانه که باهاش خرج عروسی و جهزیه اش و داد.داداش علی هم سهمش رو باید میگرفت،پولی هم که من گرفتم خیلی نبود،بیشترش رو وام گرفتم یخورده هم پس انداز داشتم، خلاصه با اینا تونستم اینجا رو بخرم.
_چرا اصرار کردی خونه بخریم ؟میرفتیم یه خونه اجاره میکردیم تا بعد که پولش جور شد بخریم.
+نه دیگه این شرط بابات بود.من دلمنمیومد تورو تو سختی بیارم.الانم که اتفاقی نیافتاده. این همه مدت خبر نداشتی چون چیز خاصی نبود.دیدی که تا الانجور شد و خدا رسوند .
سکوت کردم و به انگشتانم زل زده بودم که دستش و زیر چونه ام گرفت و سرم و بالا اورد و گفت :
+دیگه هیچی رو بهت نمیگم. اینچه قیافه ایه به خودت گرفتی؟مگه نگفتم نباید نگران شی؟ زندگی همینه دیگه،اگه مشکلی نباشه که بهش زندگی نمیگن
بخند ببینم،بدو بخند تا قلقلکت ندادم
انقدر تلاش کرد تا بالاخره تونست من و بخندونه.
اون شب تا صبح ذهنم مشغول بود. تصمیمم و گرفته بودم،با اینکه میدونستم ممکنه محمد خیلی از کارم ناراحت شه
_
چند روزی بود که سکه ها و طلاهام رو فروخته بودم ولی میترسیدم سر صبحت رو با محمد باز کنم.میدونستم با ویژگی های اخلاقی که داره از کار من خوشش نمیاد و راضی کردنش خیلی سخته.
بلاخره یه روز دل و زدم به دریا و بهش گفتم.
تا چند دقیقه فقط نگام کرد و هیچی نگفت. از همون لحظه به بعد دیگه حتی نگام هم نکرد.
هرکاری کردم از دلش در بیارم فایده ای نداشت.
ناهار و شاممون و کنار هممیخوردیم. ازم تشکر میکرد و خودش ظرف ها رو جمع میکرد و میشست.نمیزاشت کار کنم ولی با این حال باهامحرف نمیزد و مثل قبل رفتار نمیکرد.
تا اینکه یه روز از سرکار اومد وگفت: +بهم ماموریت خورده و احتمالا تا اول محرم نیستم.با مادر و پدرت صحبت کردم و ازشون عذر خواهی کردم که نیستم. چون شما تو این شرایطی نمیتونم خونه تنهات بزارم یا بگم ریحانه وقت کرد بیاد بهت سر بزنه. لباسات رو جمع کن این ده دوازده روز و خونه ی بابات بمون تا من برگردم.
از رفتارش کلافه بودمو یجورایی از سر لج گفتم :
_من خونه ی خودم راحتم. جایی هم نمیرم،به کمک کسی هم نیازندارم،تازه شرایط بدی هم ندارم. شما نمیخواد نگران من باشی برو به کارت برس.
نگاه سنگینش رو حس میکردم. بدوناینکه نگاش کنم رفتم تو اتاق و روی تخت نشستم.
اومد تو اتاق. چمدونم رو برداشت و در کمدم رو باز کرد و لباسام روبرداشت.یکی یکی لباس هارو تا می کرد و تو چمدون میگذاشت.
سلام امام زمانم✋🌸
چقدر خوب است که میدانم در پناه دعای توام.
چقدر خوب است که تلَؤلُؤِ مقدس نگاهت هر روز مرا در برمیگیرد.
چقدر خوب است که زلال بارش یادت هر لحظه تازهام کند.
چقدر خوب است که چشمهسار بیدریغ محبتت، مدام سیرابم میکند.
چقدر خوب است که تو را دارم.
چقدر خوب است که با تو زندهام.
چقدر خوب است که بیقرار توام.
🌷أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌷
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
📖 تقویم شیعه
☀️ امروز:
شمسی: شنبه - ۱۸ مهر ۱۴۰۵
میلادی: Saturday - 10 October 2026
قمری: السبت، 28 ربيع ثاني 1448
🌹 امروز متعلق است به
🔸پبامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلّم
❇️ وقایع مهم شیعه:
🔹امروز مناسبتی نداریم
📆 روزشمار:
▪️6 روز تا ولادت حضرت زینب سلام الله علیها
▪️14 روز تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها (روایت 75روز)
▪️34 روز تا شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها (روایت 95روز)
▪️53 روز تا وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها
▪️51 روز تا ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
Farahmand (www.YasinMedia.com)ra_mAHD(farahmand).mp3
زمان:
حجم:
2.5M
#دعای_عهد
هر روز صبح تجدید با امام زمانمان...
🌺دعای عهد🌺
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
🍃آوای رویش🍃
#دعای_عهد هر روز صبح تجدید با امام زمانمان... 🌺دعای عهد🌺 ┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینککانالِآوایرو
سلام و عرض ارادت
صبحتون بخیر و شادی ✨
شروع هفته با عهدی که با امام زمانمان میبندیم ❤️
حدیث_مهدوی
برای_امام_غریب_و_مظلوم
آخرالزمانی_قدم_برداریم❗️
🌺امام حسین(ع) در عالم مکاشفه به یکی از علمای قم فرمودند:
✍مهدی ما در عصر خودش مظلوم است، تا می توانید درباره ی مهدی(ع) سخن بگویید و قلم فرسایی کنید، آن چه که دربارهی شخصیت این معصوم بگویید درباره ی همهی_معصومین(ع) گفته اید، چون حضرات معصومین همه در عصمت و ولایت و امامت یکی هستند و چون عصر، عصر حضرت مهدی(ع) است، سزاوار است که دربارهی او مطالب گفته شود.
💠🍃و در خاتمه فرمودند: باز تأکید می کنم درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت.
📚صحیفه مهدیه، ص ٨٣
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃چهارقل تقدیم بہ همتون👆
🍃ان شاءالله خودتون و خانوادتون در پناه قرآن باشید
سوره_درمانے
🌸محافظت از فرزندان با چهارقل🌸
🌷روایات معتبری وجود دارد که تأثیر فراوان قرائت《 ذات القلائل یا چهارقل》
🔰سوره های:
🔸 ناس
🔸فلق
🔸کافرون
🔸و توحید
✅بر سلامتی فرزندان و حفظ آنها از آفات و بلیات دلالت دارد و تاکید می نماید که هر روز صبح ویاهنگام خروج ازمنزل این سوره های مبارکه تلاوت شوند تا فرزندان به سلامت باشند.
📚شناخت اسلام، آیةالله استرابادی، صفحه۳۳۷
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
به حکیمی گفتند:
از زور گرسنگی مجبورشدیم کوزه سفالین یادگار سیصد ساله
اجدادمان رابفروشیم
حکیم گفت:
خدا روزیتان را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی میکنید !
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
میتوان ساده زندگی کرد،
ساده زیست و از شادیهایِ
کوچک لذت برد.
فقط کافیست باور داشته
باشیم، که لذت شادی در
داشتن چیزهای بزرگ نیست...
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه رو فرستادی مدرسه، میخوای تا لنگ ظهر بخوابی که..... 😄😅
┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈
لینککانالِآوایرویش↓
「➛@AvayeRoyesh 」