eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
309 دنبال‌کننده
884 عکس
949 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃آوای رویش🍃
#قسمت_صد_ونودو _دو #ناحله📿 به زینب انقدر که از صبح دارو داده بودم رو پام خوابش برده بود.نمیدونستم چر
🫂 با قطره اشکی که از گوشه ی چشمام سر خورد و روی دستم افتاد از خاطراتم اومدم بیرون . _نمیدونم چجوری باید ازش تشکر کنم. +همینکه اجازه دادی بره واسه حرم دخترش بجنگه یعنی ازش تشکر کردی _امیدوارم... +حالا جدا از ته دلت راضی هستی؟ _اره ... +اگه شهید شه چی؟ سکوت کردم و چیزی نگفتم با خودم عهد کرده بودم همونجوری که محمدو از حضرت زهرا گرفتم همونطوری بهش برگردونم با خودم عهد کردم اگه شهید شد همونقدر که وقتی همسرم شد خوشحال بودم خوشحال باشم و راضی، چون تنها تفاوت روز شهادتش با روز عقدمون اینه که اون روز حضرت زهرا پسرشو به من هدیه کرد ولی روز شهادتش من باید همسرمو بهش هدیه کنم. ولی واقعا میتونستم؟ من از به زبون اوردنشم میترسیدم.حالم دوباره بد شده بود.ریحانه پاشد ظرفای صبحانه رو شست و آشپزخونه رو تمیز کرد . منم وسایل زینب رو جمع کردم و ریختم تو کیفش.داشتم حاضر میشدم که تلفن زنگ خورد . ریحانه رفت سمت تلفن و جواب داد.چند دقیقه بعد اومد تو اتاق و با لب و لوچه ی کج نگام کرد _چیشد؟کی بود؟ +بابات _چی میگه؟ +انگار حالش خوب نبود یه جوری بود گفت چرا نمیاین ؟ _چرا نمیایم؟ +اره _یعنی گفت تو هم چرا نمیای؟ +اره گفت عجله کنین بیاین کارتون دارم _وا چرا انقدر عجیب شده. +نمیدونم. بیا بریم ببینیم چیکارمون داره تا نیومد ما رو با چک و لقد نبرد _یاحسین بابا چرا اینجوری شده بیا بریم این جور که بوش میاد معلومه یه اتفاقی افتاده +اره بریم یه مانتوی سبز یشمی برداشتم و با شلوار تنگ مشکی پوشیدم ‌.به خودم عطر زدم و چادرمو سرم کردم کیف زینب و گرفتم و با سوییچ ماشین رفتم پایین و منتظر ریحانه شدم. ماشین رو از پارکینگ در اوردم که ریحانه اومد تو ماشین. هوا بارون عجیبی گرفته بود .با اینکه ساعت دوازده ظهر بود ولی آسمون خیلی تاریک بود‌ بچه رو تو پتو جمع کرده بود و تو بغلش سفت گرفته بود . با عجله روندم تا خونه ی بابا.با اینکه هوا بارونی بود ولی خیابونا ترافیک بود . استرس عجیبی گرفته بودم .یعنی بابا چیکارمون داشت؟ _ریحانه استرس گرفتم بابا نگفت چیکارمون داره؟ +نه ولی انگار عصبی بود _وای خدا بخیر کنه دلم مثل سیر و سرکه میجوشه. +اره منم استرس گرفتم _این ماشینا چرا کنار نمیرن،اه دستمو گذاشتم رو بوق و هفت ثانیه بوق ممتد زدم. به محض باز شدن جاده پام رو روی پدال فشردم و ماشین با سرعت از جاش کنده شد. انقدر هول و ولا به جونم افتاده بود که ایت الکرسی رو شیش بار از اول خوندم ولی هر بار یه چیزیو جا گذاشتم‌ .نفهمیدم بعد از چند دقیقه رسیدیم دم خونه .تو کوچه مون کلی ماشین پارک شده بود.با دیدن ماشینا با ترس به ریحانه نگاه کردم اونم حواسش به من بود.نگاه هردومون رنگ ترس به خودش گرفته بود .بدون اینکه چیزی بگم از ماشین پیاده شدم و تا خونه دوییدم.ریحانه بلند بلند صدام میزد ولی من هیچی نمیشنیدم. همه ی حواسم به در باز خونمون بود و ماشینایی که دم خونه پارک شده بود ‌ راه لعنتی کش اومده بود.هر چی میدوییدم به در خونه نمیرسیدم. زیر بارون خیس خیس شده بودم .خودمو رسوندم دم خونه .کلی کفش و پوتین تو حیاط افتاده بود.هیچ اختیاری رو خودم نداشتم‌.اشکام سرازیر شده بود و لعنت بهشون که همیشه امونم و بریدن . نفهمیدم چجوری کفشمو از پام در اوردم در خونه رو با دستم هول دادم و رفتم تو.یه عده ادم که لباس پاسداری تنشون بود رو مبل نشسته بودن و یه سری که لباس عادی پوشیده بودن رو زمین نشسته بودن.بین جمعیت دنبال اشنا میگشتم که متوجه شدم با باز شدن در همه برگشتن سمت من.اولین نفری که به چشمم خورد اقا محسن بود.چشام که به چشمای خیسش افتاد پاهام شل شد _محمدم کجاست؟ دستشو گذاشت رو صورتش و چیزی نگفت .دستمو به دستگیره ی در گرفتم که نیافتم. افتادم رو زمین که یکی با گریه اومد سمتم. صدای شکستن هنه وجودم و شنیدم.نمیدونستم بهت منو با خودش برده یا... چشامو بستم و به حالت سجده سرمو گذاشتم روی زمین.توان بلند کردن خودم و از روی زمین نداشتم .چادرمو کشیدم رو سرم و با تمام وجودم زار زدم. نه میخواستم کسی رو ببینم نه چیزی بشنوم .زمان واسه من متوقف شده بود‌. همه چی از این بعد ثابت بود و تکراری. همه چی بی ارزش تر از قبلش شده بود من همه ی وجودمو از دست داده بودم . روحمو از دست دادم.همه ی زندگیم رو از دست دادم. من لبخند قشنگ خدارو از دست دادم.من دو دستی همه ی وجودم و هدیه کرده بودم!فقط نمیدونستم این بار آسمون داره وواسه کی ناله میکنه؟ واسه تنهایی من یا پرکشیدن محمدم! ___ دلم خون بود وحالم بدتر از همیشه. این درد واسم مرگ بود ،یه مرگِ تدریجی ! محسن وعلی انقدر که صدام زدن هم خودشون خسته شده بودن هم منو خسته کرده بودن. ریحانه داد میزد و گریه میکرد.بابا اوضاعش از همیشه بدتر بود.مردی که حتی تو عذای پدرش هم گریه نکرده بود مثل ابر بهار میبارید! مامان یه جمله هایب زیر زبونش زمزمه میکرد و گریه میکرد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام امام زمانم✋🌸 مگر می‌شود ما شما را داشته باشیم و اینهمه اسیر در گرداب غم باشیم؟ ... مگر می‌شود طبیبی مثل شما باشد و ما در چنگال بی رحم بیماری ، دست و پا بزنیم ؟ ... مگر می‌شود پدرے چون شما داشته باشیم و اینهمه بی کس و تنها باشیم ؟ ... شما نجاتمان می‌دهید ، درمانمان می‌کنید ، حیاتمان می‌بخشید ... به همین زودے .... به همین نزدیکی ... ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 روز ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃ستارگان هدایت🍃 🎙شهید سید مرتضی آوینی: تو همیشه به من می‌آموختی که تنبلی کلید همه‌ی بدی هاست و من نمی‌فهمیدم که چه چیزی باعث می‌شود تا یکی تنبل باشد و دیگری نباشد. ‌ ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
🚨چهار شکر مهم در هر روز ✍از امیرالمؤمنین علیه‌ السّلام روایت شده است که فرمود : رسول خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله فرمود : هر کس صبح کند و چهار چیز را یاد نکند، بر او در مورد از بین رفتن نعمت بیم دارم ❶ نخستین آنها : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي عَرَّفَنِي نَفْسَهُ وَ لَمْ يَتْرُكْنِي عَمْيَانَ اَلْقَلْبِ : سپاس خدایی را که خودش را به من شناساند و مرا کور دل رها نکرد. ❷ دوم : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي جَعَلَنِي مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی‌ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : سپاس خدایی را که مرا از امت محمد صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله قرار داد. ❸ سوم : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي جَعَلَ رِزْقِي فِي يَدَيْهِ وَ لَمْ يَجْعَلْ رِزْقِي فِي أَيْدِي اَلنَّاس : سپاس خدایی را که رزق مرا به دستان خودش قرار داد، و رزق مرا در دست مردم قرار نداد. ❹ چهارم : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي سَتَرَ ذُنُوبِي وَ عُيُوبِي وَ لَمْ يَفْضَحْنِي بَيْنَ اَلنَّاسِ : سپاس خدایی را که گناهان و عیب‌های مرا پوشاند و مرا بین مردم رسوا نکرد. 📚سلوة الحزين ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برادر بزرگوار خواهر بزرگوار صبح که از خواب پا شدی... ‌🌼🌸🌼 ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ چیز در جهان جلودار قدرت و اراده الهی نیست و جای خوشحالی داره که خدا با تموم عظمتش وعده داده که هرکسی‌ بهش توکل کنه، بهترین پشتوانه برای اون آدم خواهد بود ! پس به خدا توکل کن و خودتو بهش بسپار ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
𓆩🕊️𓆪 𓂃 💠 سریع‌ترین راه رسیدن به امام زمان (عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) 🎙️ حجت‌الاسلام اللهُـمَّ‌عَجِّــلْ‌لِوَلِیِّکَـــ‌الْفَـــرَج ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
💬یک نکته درباره‌ی شب‌های خانه‌ی رهبری شهید (❤️)… قبل از خواب، معمولاً چه چیزی رو کنار تختت میذاری 🛏 ؟ موبایل، هندزفری یا چیزهای دیگه؟ امام شهید در سخنانی در سال ۱۳۷۴، از عادت اعضای خونواده‌شان وقت خواب گفتن؛ عادتی که به جایگاه کتاب در زندگی روزمره مربوط می‌شد📚🌱. اما ماجرا فقط به خوندن چند صفحه کتاب ختم نمی‌شد. ایشان درباره‌ی هزینه‌های خانواده هم صحبت کردن و بر این نکته تأکید داشتن که کتاب باید جزو نیازهای اصلی زندگی باشه، نه چیزی که فقط با پول اضافه بخریم. شاید کتاب‌خوان‌شدن از همین‌جا شروع بشه؛ از یک عادت کوچیک که هر شب تکرارش می‌کنی.📖 ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」