آوینیسم🖤
💞☘بِسْمـِ اللّهِ القاصِمـ الجَبّارین☘💞 🇮🇷رمــــــــان شهدایی و #امنیتی 🇮🇶 #تنــها_میان_داعش 💣قسم
💞☘بِسْمـِ اللّهِ القاصِمـ الجَبّارین☘💞
🇮🇷رمــــــــان شهدایی و #امنیتی
🇮🇶 #تنــها_میان_داعش
💣قسمت #دهم
عمو هم مقابلش ایستاده،
و باصدایی آهسته دلداریاش میداد ڪه حیدر از اتاق بیرون رفت و از روی ایوان صدا بلند ڪرد:
_چی شده مامان؟
هنوز بدنم سست بود،
و به سختی دنبال حیدر به ایوان رفتم ڪه دیدم دخترعموها هم گوشه حیاط ڪِز ڪرده و بیصدا گریه میڪنند.
دیگر ترس عدنان فراموشم شده،
و محو عزاخانهای ڪه در حیاط برپا شده بود، خشڪم زد. عباس هنوز ڪنار در حیاط ایستاده و ظاهراً خبر را او آورده بود ڪه با صدایی گرفته به من و حیدر هم اطلاع داد:
_موصل سقوط ڪرده! #داعش امشب شهر رو گرفت!
من هنوز گیج خبر بودم،
ڪه حیدر از پله های ایوان پایین دوید و وحشت زده پرسید :
_تلعفر چی؟!
با شنیدن نام تلعفر،
تازه یاد فاطمه افتادم. بزرگترین دخترِ عمو ڪه پس از ازدواج با یڪی از ترڪمن های شیعه تلعفر، در آن شهر زندگی میڪرد.
تلعفر فاصله زیادی با موصل نداشت،
و نمیدانستیم تا الان چه بلایی سر فاطمه و همسر و ڪودڪانش آمده است.
عباس سری تڪان داد
و در جواب دل نگرانی حیدر حرفی زد ڪه چهارچوب بدنم لرزید :
_داعش داره میره سمت تلعفر. هرچی هم زنگ میزنیم جواب نمیدن.
گریه زن عمو بلندتر شد و عمو زیر لب زمزمه ڪرد
_این حرومزادهها به تلعفر برسن یه شیعه رو زنده نمیذارن!
حیدر مثل اینڪه پاهایش سست شده باشد، همانجا روی زمین نشست و سرش را با هر دو دستش گرفت.
دیگر نفس ڪسی بالا نمیآمد،
ڪه در تاریک و روشن هوا، آوای اذان مغرب در آسمان پیچید،
و به " أشْھَــدُأنَ عَلِــیً وَلِیُّ ﷲ"
ڪه رسید،
حیدر از جا بلند شد.
همه نگاهش میڪردند و من از خون غیرتی ڪه در صورتش پاشیده بود،حرف دلش را خواندم ڪه پیش از آنڪه چیزی بگوید، گریهام گرفت.
رو به عمو ڪرد و با صدایی ڪه به سختی بالا میآمد، مردانگیاش را نشان داد
_من میرم میارمشون.
زن عمو ناباورانه نگاهش ڪرد،
عمو به صورت گندمگونش ڪه از ناراحتی گل انداخته بود، خیره شد و عباس اعتراض ڪرد
_داعش داره شخم میزنه میاد جلو! تا تو برسی، حتماً تلعفر هم سقوط ڪرده!فقط خودتو به ڪشتن میدی!
اعتراض عباس قلبم را آتش زد
و نفس زن عمو را از شدت گریه بند آورد.
زهرا با هر دو دست مقابل صورتش را گرفته بود و باز صدای گریه اش به وضوح شنیده میشد.
زینب ڪوچڪترین دخترِ عمو بود و شیرین زبان ترینشان ڪه چند قدمی جلو آمد و با گریه به حیدر التماس ڪرد:
_داداش تو رو خدا نرو! اگه تو بری، ما خیلی تنها میشیم!
و طوری معصومانه تمنا میڪرد،
ڪه شڪیباییام از دست رفت و اشڪ از چشمانم فواره زد. حیدر حال همه را میدید و زندگی فاطمه در خطر بود ڪه با صدایی بلند رو به عباس نھیب زد
_نمیبینی این زن و دخترا چه وضعی
دارن؟ چرا دلشون رو بیشتر خالی میڪنی؟ من زنده باشم و خواهرم اسیر داعشیها بشه؟
و عمو به رفتنش راضی بود ڪه پدرانه التماسش ڪرد
_پس اگه میخوای بری، زودتر برو بابا!
انگار حیدر....
ادامه دارد...
💣نویسنده؛ فاطمه ولی نژاد
☘ #کپی_باذکرنام_نویسنده
🤍۱۳ بهمن سالروز تولد #شهیدمحمدهادیذوالفقاری 🤍
روز ۱۹ چله 🌱
۱۰۰ صلوات
همراه با یک زیارت عاشورا (اگر وقت کردید،بخونید)
هدیه به #شهیدمحمدهادیذوالفقاری 🕊
آوینیسم🖤
💚💫 در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست در چله گرفتن ثمری بهتر از این نیست . ما خم شراب از جگر غوره گ
حق داشت بنازد پدر پیر مدینه
در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست
.
گفتند جواد است سر راه نشستیم
در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست💚
.
پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را
در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست
.
گفتند سلامی بده و زائر او باش
دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست
.
پس زائر یاریم توکلت علی الله
ما عبد نگاریم توکلت علی الله
.🌼
. 🌸
. 🌺
. 🌼
. 🌸
از رحمت تو دور نبودند ، سیاهان
وقت کرم تو ، فقرا فرق ندارند
.
پایین سر سفره ی تو نیز چو بالاست
در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند
.
ما کار نداریم رضا یا که جوادی
در مذهب ما آینه ها فرق ندارند
.
.
#شعر
@avinist
بِسْمِاللّٰهـِالـرَّحْمـٰنِالـرَّحیمِ؛ 🌿' ❳
اۍ مُبتدا بھ همهـ خیرها، حسین؏ .🌿'
سلامآقا ...
صلے الله علیڪ یا اباعبدالله ✋💚
فَقُولَا لَهُ قَولاً لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ اَو یَخشَی (طه/45)
نرم باش!!!!
#منبر_مجازے
بزازها دائم قیچی را تیز مےکنند.
چرا❗️چون بہ پارچہ خوردھ است و
پارچه نرم است و نرمی پارچه آن را
کند میکند.
یادت باشد بعضی ها مثل قیچی هستند
و مےخواهند تو را قیچی کنند، برای آنها
نقش پارچه را بازی کن، آنها هم کند
میشوند و دست بر مےدارند.
فرعون قیچے✂️بود خدا بہموسےؑگفت:
✨ابریشمباش، یعنی :
با او نرم رفتار کن نرم سخن بگو؛
فَقُولَا لَهُ قَولاً لَّیِّنًا
#حرفڪاربردۍ
این همه توی اینترنت و کتابها میگردے
دنبال اینڪه آقاۍ قاضی چی گفته ،
آقاۍ بهجت چی گفته ،
این همه این در و اون در میزنی ،
چیشدآخر؟
تو هنوز جواب مادرت رو تلخ میدی!!
میخواۍ بشی «سالڪ» بنده خدا؟
نڪنه عالم بۍ عمل باشیم!؟
سلااااام👋❤️
پنج شنبه تون پرخیروبرکت به دعای امام عصرعلیه السلام🤲
#اللهم_ارزقناشهادت_فی_سبیلک
#فدایی_ولایت
@avinist
فکرکن تا نصف شب بیدار باشی، برنامه بچینی برای انتخاب واحد
صبحم از نگرانی دو سه ساعت زودتر از زمان انتخاب واحد بیدارشی
و آخر بفهمی کنسله😐💔😂
مادر #شهیدمحمدهادیذوالفقاری :
محمد هادی اذیتی برای ما نداشت.
آنچه را می خواست خودش بدست می آورد.
از همان کودکی روی پای خودش بود.
من از زمانی که این پسر را باردار بودم،
بسیار در مسائل معنوی مراقبت می کردم.
به غذا ها دقت می کردم
و حلال و حرام را رعایت می کردم.
سعی می کردم کمتر با نامحرم
برخورد داشته باشم.
هادی با وضعیت مالی متوسط ما سازش
داشت و همیشه کم توقع بود
۱۳ بهمن ماه سالروز ولادت
#شهیدمحمدهادیذوالفقاری🕊
صلواتی هدیه به روح پاک شهید بفرستید🤍