𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊܣܭَߊܘ
- دم رفتنش تو خیابون داد زد و با بغض گفت :
‹ خواستم بهت بگم ك نمیدونی چقد دلم لک زده برای همون روزایی ك همه چی بینمون خوب بود ،
میدونم ك دیگه نمیبنمت ولی . . ؛
ولی میخواستم بگم ك من تا همیشه قدِ ۱۷ سالگیم دوسِت دارم ، تو خاص ترین حس تموم نشدهی زندگی من بودی :')!🎼'💙 ›
عشق اینطوریه که دوست داری بری تو بغلِ خودش از دست خودش گریه کنی >> 💗🔗
گفت : وقتی به هوش بیام پیشمی ؟! گفتم معلومه ك پیشتم . . گفت : باش ، میترسم . . به هوش ك اومد ، چشماش خندید از دیدنم ، بعد دوباره خوابید . ‹ اگه نمیخوابید براش تعریف میکردم . . چقدر وقتی به هوش نبود ، بیهوش نبودن سخت بود . . )!' 🌱'🗞 ›
گفتم بوسه معشوق طعم چى ميده گفت :
طعم یك خیال در تراس خانهای ك پنجره
هایش به هیچ کجا باز نمیشود :)!💙'🎼
± آیا کسی آنقدر دوستت دارد ك از جهان نترسی ؟
ترسیدهای؟ از كه ؟
از جهان ؟ من جهانت . .
از گرسنگی ؟ من گندمت . .
از بیابان ؟ من بارانت . .
از زمان ؟ من كودكیت :)!🍋'💛
چرا ‹ بی عشق › سر بر
سجدهی تسلیم بگذارم ؟
±نمیخواهم نمازی را ك در آن ؛
‹ از تو یادی نیست . . 🗞'🖤'- ›
↯ #فاضلنظری
هربارکهخواستمستارههارونگاهکنم، هواکثیفبودنشد، هربارکهخواستمبرمدریا، هواطوفانیبودنشد، میخواستمبرمدعاکنمدرمسجد،اورابستن، دیدمبرگشتیاومدمدستتوبگیرم، ازخواببیدارشدم،بازمنشد، هیچوقتنشد :)🖤'🏷 ›
‹ گفتمشعاشقتم،گفتمحبتدارید ایبهگورپدرآنکهادبیادشداد ..🚶🏾♂👀!›
- اونقسمتیازخندوانهكبهنامتشکر
بایدروبهدوربین . .
خطاببهیهنفریهچیزیمیگفت ؛
- گفت : ‹ اینوبدونمنخیلی
دوسِت دارم ›رامبدگفت :
الانخودشمیفهمهباکیای؟!
بهنامگفتآره
‹ ازایندوستداشتنا :)!💙'🎼 ›