eitaa logo
آیه
2 دنبال‌کننده
3 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
آیه
اندر احوالات ما و جوجه این روز
به نظرم این بچه ها توی بهترین زمان ممکن دارن زندگی می‌کنن. البته اگر یخورده بزرگتر بود و درک می‌کرد اطرافش چه اتفاقی میفته بهتر بود. اما همینکه داره این دوران رو می‌گذرونه و توی خیابون نفس می‌کشه و رشد می‌کنه یعنی ۲ هیچ جلوعه. [جلوئه؟]
با مادرم صحبت می‌کردم. می‌گفت: یادته قدیما توی راهپیماییا ازین پرچما می‌دادن و خیلیا نگه نمی‌داشتن؟ راس می‌گفت. چند پرچم کوچک در خانه داشتیم که از بس استفاده ای نمیشد در کمد خاک می‌خورد تا به صورت مخفیانه‌ای گم شود. در راهپیمایی ها هم که از خود ستادها پرچم و پلاکارد می.گرفتیم و آخر پسشان می‌دادیم. *ادامه دارد
به گوشه گوشه‌ی این صحن، خوب می‌نگرم. به دانه دانه‌ی این ذره‌ها گرفتارم. چقدر چشم و سرم را پی نگاه شما به روی کاشی و ایوان طلا نگه دارم؟ ز اشک و آه شدم شهره‌ی تمام جهان. چگونه مرغ دلم را سفیر درد کنم؟ مسافت و من و شهری بدون تو، تنها ز من نخواه دلم را اسیر درد کنم.
کاش میتونستم بفهمم چی داره تو ذهنم می‌گذره. نمی فهمم از چی اذیتم و چی داره باعث میشه انقدر ذهنم اذیتم کنه. فکر کنم اگر می‌شد ذهن آدمارو بخونم بهتر می‌شد. اگر می‌شد شناختشون، که فهمید تظاهره یا واقعا انقدر مزخرفن. آدمای تو مخی که نمیشه معنی رفتاراشونو درک کرد. اینکه انقدر یسری آدما از یه اتفاق متنفرن و باعث می‌شن اون اتفاق چند برابر بشه. خودشونو انداختن تو همون مسیر که فکر میکنن با چاپلوسی و ... می‌تونن حال خوبی داشته باشن. جلب توجه دیوانه‌ام می‌کنه. اما اعتراضی بهش نمی‌کنم تا جایی که باعث نشه توجه‌های به جا و مورد نیاز رو هم سمت خودش بکشه و کلا از بینشون ببره. [ البته مرز اعتراض به این موضوع، با حسادت خیلی باریکه] یعنی ممکنه تو درحال اعتراض به این موضوع، به حسادت بچگانه متهم بشی. این اعتراضی که م.م امروز به این قضیه کرد، نه ریشه در حسادت داره نه چیزی. اعتراضش فقط به این بود که مردم همه از این قضیه‌ی توجه نابرابر ناراحتن. از این جلب توجه رنج می‌برن و خودشون جزو آدمایین که به اون جلب کننده هه جلب میشن.
کاش واقعا حالش خوب شه. میدونم خیلی جاها اشتباها قضاوت کردم. [چه درست چه غلط] ولی واقعا کاش حالش خوب شه تا اینطوری نشه. کاش بلد شه که حالش خوب باشه. کاش بتونه راه درستشو بره. کاش مردم درست رفتار کنن. هرچند به قول م.م همه وقتی می‌بینن یکی در مقابلشون با مظلومانه‌ترین حالت ممکن داره گریه می‌کنه و یا ناراحته، توجهشون جلب میشه. تا وقتی که یه آدم تخص ناراحته و نیاز به توجه داره.
وقتی اینجا نیستید، دلم آدم تنگ میشه. کاش بودید. اینجاها که ذهنم آزاده و بهتون فکر می‌کنم، کلی ایده می‌ریزم که چیکار کنم واستون، چیکار نکنم. دلم گرمه که واستون یه کاری بکنم و بزرگ شدنتونو به چشم ببینم.
به زور به چشمام سخت می‌گیرم گه ریز جزئیات رو ببینه. آخه همینکه برسیم، تازه شروع میشه ورق خوردن خاطرات. شروع میشه هی تصور کردن موقعیت های مختلف. تعریف کردن‌ها و یاد کردن‌ها. تازه می‌خوای یادت بیاری کجا بودی که اون اتفاق افتاد. یا کجا بودی که این‌یکی اتفاق افتاد؟ و اون موقع که می‌بینی یادت نمیاد یا باید کلی زحمت یادآوریشو بکشی، در می‌شینه روی قلبت و سنگینی می‌ندازه، زخم می‌زنه. حالا به پای خودم افتادم که این تصاویرو حفظ کنه. این هوارو نفس بکشه. سرمای کاشی‌ها، موقع نصف شب‌ها و اول صبح‌هارو خووووب به خاطرش بسپره.