آن کوله های صورتی رنگ مرده را
آن لقمه های نان و پنیر نخورده را
در بین پاره پارهٔ اندام کاغذیت
آن مشقهای سوخته خط نخورده را
بر سینه می فشارم و خون گریه می کنم
در خاک می گذارم و خون گریه می کنم
غمهای کودکانه و لبخند شادی ات
حال و هوای دلبری ابر و بادی ات
جای مداد شمعی از غصه سوخته
خون دلی که جا شده در جامدادیت
بر سینه می فشارم و خون گریه می کنم
در خاک می گذارم و خون گریه می کنم
گرد و غبار تخته سیاه شکسته را
چشمان نیمه باز و دهانهای بسته را
گل بته های پرپر در خون نشسته را
هم تار و پود قالی از هم گسسته را
بر سینه می فشارم و خون گریه می کنم
در خاک می گذارم و خون گریه می کنم
سیمان و سنگ و آهن آغشته با تنت
آتشفشان ریخته در دشت دامنت
اکراه صبحگاهی از خانه رفتنت
ای وای! ترس و گریه شبهای بی منت
بر سینه می فشارم و خون گریه می کنم
در خاک می گذارم و خون گریه می کنم
بالت کجاست شاپرک پر کشیده ام
جسمت کجاست قاصدک سر بریده ام
چیزی نمانده از تو در این دشت خون ولی
بوی ترا ،بنفشه از ریشه چیده ام
بر سینه می فشارم و خون گریه می کنم
در خاک می گذارم و خون گریه می کنم
«آه از غمی که تازه شود با غمی دگر»
داغی که شعله ور شود از ماتمی دگر
می جویمت ز خاک که بسپارمت به خاک!
این درد را که آمده از عالمی دگر
بر سینه می فشارم و خون گریه می کنم
در خاک می گذارم و خون گریه می کنم
«آه از غمی که تازه شود با غمی دگر» تضمین
#مجیدآژ
#میناب
سیمان و سنگ و آهن آغشته با تنت
آتشفشان ریخته در دشت دامنت
اکراه صبحگاهی از خانه رفتنت
ای وای! ترس و گریه شبهای بی منت
بر سینه می فشارم و خون گریه می کنم
در خاک می گذارم و خون گریه می کنم
بالت کجاست شاپرک پر کشیده ام
جسمت کجاست قاصدک سر بریده ام
چیزی نمانده از تو در این دشت خون ولی
بوی ترا ،بنفشه از ریشه چیده ام
بر سینه می فشارم و خون گریه می کنم
در خاک می گذارم و خون گریه می کنم
برایت از غم بسیار این بهار نوشتم
بخوان حدیث دلم را که بیشمار نوشتم
برای صورتی غم برای آبی ماتم
از التهاب کبود بنفشه زار نوشتم
کنار برگ گل از هرم آفتاب سرودم
برای پنجره از موج انفجار نوشتم
سلام سرخ تو را ای پری کوچک دریا
به جویبار رساندم به کوهسار نوشتم
بهار شد ، تو نبودی و من به دفتر مشقت
هزار تکه شدن را هزار بار نوشتم
چگونه صبر کنم بعد از این نیامدنت را
در انتظار شکستم در انتظار نوشتم
انار دانه شده! از کدام داغ بگویم
که من بجای تو صد جمله با انار نوشتم
قرار بود تو از خاطرات من بنویسی
بگو چه شد که من از آخرین قرار نوشتم
چقدر مختصرت کرده اند مختصر من!
بروی سنگ مزارت به اختصار نوشتم!
#مجیدآژ
#میناب