eitaa logo
عزیزم حسین♥️
3.1هزار دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
5.4هزار ویدیو
123 فایل
ا ﷽ ا تکثیرکانال تکثیرعشق ناب 💚 تمام ذرات وجود ما عشق ناب فاطمی است والحمدلله فاطمه ای که هستی اش هست به ماسوادهد رزق اگرکه میدهد به یمن اوخدا دهد ای عشق سربلندکه برنیزه میروی از حلقه کمندتو راه گریز نیست کانال دیگر @yaraliagham @qalalsadegh135
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ زمینه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله 🔻 کاری از سجاد محمدی 1️⃣ بند اول مهربون مهربونا تويي/سفره دار آسمونها تويي رحمت مردم دنيا تويي/پدر حضرت زهرا تويي پير ميكده ي عشق / صاحب علم حق اي دم تو مسيحا / اي دم تو دم حق عالم سيه پوش از غمت واويلا گريه كنان شد مرتضا با زهرا بيت العزا از ماتمت شد دنيا واويلا رحمت للعالمين 2️⃣ بند دوم زير دِينه تو همه عالمه / زير دِينت حيدر و فاطمه صبح و شب خون بشه چشم ترم / توو عزا و ماتمِ تو كمه زنده از نفس تو ، كعبه شد نبي الله تو مسير نجات و ، قبله شد ولي الله اشكِ چشاي مجتبا واويلا زينب شده صاحب عزا واويلا خون شد دل خون خدا واويلا واويلا رحمت للعالمين 3️⃣ بند سوم من فدايِ لحظه ي اخرت / من فدا زخماي بال و پرت رفتي و با رفتنت رفت حيا / بعد تو خيري نديد دخترت راهِ فاطمه سد شد ، تيره شد همه دنيا جاي پاي يه نامرد ، روي چادر زهرا شد تيره و تار آسمون واويلا شد مادر ما نيمه جون واويلا مونده حسن توو خاك و خون واويلا واويلا واي مادرم واي مادرم صلی الله علیه و آله
✅ زمینه وداع محرم و صفر 🔻 کاری از سجاد محمدی 1️⃣ بند اول وقت خداحافظيه خدانگهدار گريه كنا سينه زنا خدانگهدار سياهيو شال عزا خدانگهدار چايى داغ روضه ها خدانگهدار الهى كه امسال حسين ، سال آخرم نباشه نكنه بميرم آقا ، نوكرت ازت جداشه سال آخرم نباشه ببخش اگر جز گريه چيزى نداشتم ببخش اگر براى تو كم گذاشتم ببخش ... 2️⃣ بند دوم مصيبتت عظيمه و تموم نميشه غم تو هيچ موقع برام تموم نميشه براي تو اشك چشام تموم نميشه دلتنگياي كربلام تموم نميشه سحراي بابِ قبله ، مگه ميره از خاطرم سالي دو سه بارم شده ، حرم تو بايد برم نه نميره از خاطرم ببخش اگر هي بدي ديدي هميشه ببخش اگر نوكرت ادم نميشه ببخش... 3️⃣ بند سوم دلم شكسته از خودم خيري نديدم هر چي كشيدم از همين دنيا كشيدم من عاشقت هستم و از همه بريدم خدا ميخواس خير منو به تو رسيدم كي منو حسيني كرده ، اگه تو دعام نكردي توو شلوغياي دنيا ، تو منو رهام نكردي تو منو رهام نكردي ببخش اگر هميشه سرگرم دنيام ببخش اگر خيلي زياده گناهام ببخش... علیه السلام
شور امام حسن مجتبی علیه السلام دو ماهه که دائما میگم از ارباب بی کفن میگم دو ماهه حسین حسین گفتم امشب رو حسن حسن میگم حسن ضربان دل مست من مجنونه حسن شده ذکر لب هر عاشق دیوونه حسن همون اسمه که خود فاطمه دوس داره حسن شده اسمی که دو عالم داره می خونه حسن می خونم باز دلا شیدا میشه چشا دریا میشه گره ها وا میشه گدا آقا میشه کرم معنا میشه لا کریم الا حسن مدویون حسن حسن هستم دل بر این حسن حسن بستم با حُسنِ حَسَن دلم میره با ذکر حسن حسن مستم حس تب و تاب دل بی تاب و پریشونه حسن حال و روز دل مارو آره می دونه حسن توی عالم همه کاره اس همه می دونن حسن مثه دریا مثه ابره مثه بارونه با یه گوشه چشمش به مرده جون داده دلو سامون داده دل مجنون داده به ما بارون داده هم آب و نون داده لا کریم الا حسن وحید محمدی ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ علیه السلام علیه السلام علیه السلام
غزل ابتدای جلسه شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام (وامی از شعر دکتر حسن لطفی) هم گرفتار حسینم هم گرفتار حسن هم هوادار حسینم هم هوادار حسن با شفا بیگانه ام این درد من را خوش تر است چونکه بیمار حسینم چونکه بیمار حسن ای خدا را صد هزاران شکر که لبریز از عشق سرشار حسینم عشق سرشار حسن نیستم میثم ولی لب تر کند جان می دهم در پی دار حسینم در پی دار حسن شیر پاک مادرم تاثیر خود را داشته تعزیه دار حسینم، تعزیه دار حسن هر چه دارم از کرامات حسین است و حسن هم بدهکار حسینم هم بدهکار حسن جور ما را می کشد گاهی حسن گاهی حسین دائما بار حسینم دائما بار حسن هر زمان که غصه دارم می روم سر می نهم روی دیوار حسین و روی دیوار حسن کار ما را حضرت زهرا مشخص کرده است در پی کار حسینم در پی کار حسن بر تنم رخت عزای بچه های فاطمه است هم عزادار حسینم هم عزادار حسن اسمشان وقتی می آید پلکمان تر می شود هم گهربار حسینم هم گهربار حسن این یکی شد بی حرم آن دیگری شد بی کفن روز و شب زار حسینم، روز و شب زار حسن .... آتش و مسمار و سیلی و در و دیوار بود روضه ی ناگفته ی قلب شرر بار حسن وحید محمدی ۲۸ شهریور ۱۴٠۱ علیه السلام علیه السلام علیه السلام
✅ امام رضا علیه السلام 🔻محمد سهرابی انگور می دهند که قربانی ات کنند لازم نکرده دعوت مهمانی ات کنند صدها رواق در جگرت زهر باز کرد می خواستند آینه بندانی ات کنند هر شب تو بر غریبی خود گریه می کنی مردم اگر چه سجدهی سلطانی ات کنند تو نو به نو برای خودت گریه می کنی در صحن کهنه گرچه چراغانی ات کنند وقتی خدا غریبی ما را نگاه کرد فرمود تا حسین خراسانی ات کنند زن های طوس مثل زنان بنی اسد جمعند تا عزای پریشانی ات کنند معصومه را به همرهی خود کشانده ای تا قبله گاه زینب ایرانی ات کنند السلام
✅ امام رضا علیه السلام 🔻محمد جواد غفورزاده (شفق) یا آنکه بخوانید به بالین پسرم را یا بر سر زانو بگذارید سرم را شب تا به سحرچشم به راهم که نسیمی از من ببرد سوی مدینه خبرم را کی باور من بود که از آن حرم پاک یک روز جدا گردم و بندم نظرم را مجبور به تودیع حرم بودم و ناچار در سایه اندوه نشاندم پسرم را هنگام خدا حافظی از شهر،عزیزان شستند به خوناب جگر رهگذرم را گفتم همه در بدرقه ام اشک ببارند شاید که نبینند از آن پس اثرم را دامانم از این منظره پر اشک شد اما گفتم که نبیند پسرم چشم ترم را باکس نتوان گفت ولیعهدی مأمون خون کرده دلم را و شکسته کمرم را من سر به ولیعهدی دونان نسپارم بگذارم اگر بر سر این کار سرم را تهمت زچه بندید به انگور، که خون کرد هم صحبتی دشمن دیرین جگرم را آفاق همه زیر پر رأفت من بود افسوس بدین جرم شکستند پرم را آن قوم که در سایه ام آرام گرفتند دادند به تاراج خزان برگ وبرم را بشتاب بدیدار من ای گل که به بویت تسکین دهم آلام دل در به درم را روزم سپری شد به غم،اما گذراندم با یاد تو ای خوب،شبم را سحرم را السلام
در پیشِ من آتش مزن بال و پَرَت را خونین مکن جان پدر چشم تَرَت را فردا همینکه جمع کردی بسترم را آماده کن کم‌کم عزیزم بسترت را آماده کن از آن کفنها دومین را بیرون بیاور یادگار مادرت را بگذار روی سینه‌ام باشد حسینت بگذار بر قلبم حسن را دخترت را بگذار با طفلان تو قدری بسوزم حالا بگویم حرفهای آخرت را زاری مکن بر حال من با حال و روزت خاکی مکن دنبال بابا معجرت را تو بار شیشه داری و می‌ترسم از تو خیلی مواظب باش طفل دیگرت را وقتی که  می‌ریزند هیزم روی هیزم وقتی که می‌سوزاند آتش سنگرت را بابا حواست باشد آنجا مُحسنت را بابا مواظب باش پشتِ در سرت را ای کاش می‌شد روضه‌ی بازو نمی‌شد وقتی علی می‌شوید آهسته پَرَت را این جمله‌ی آخر عزیزم با حسین است: "با خود مَبَر در قتلگه انگشترت را" حسن لطفی @rozeh_1
مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشت چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم ای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگو از غریبانه ترین لحظه‌ی تشییع بگو او غریبانه ترین لحظه‌ی رفتن دارد روضه‌ی رفتن او گفتن و گفتن دارد اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد شهر در مَکر و سکوت است علی تنها شد یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد   یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد در عزای پدرش بود که سیلی را خورد سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد   تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند تا  کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند دست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در حسن لطفی @rozeh_1
وقت عروج روح رسول خدا رسيد از مأذنه صداي اذان عزا رسيد سهم وجود آل عبا رنج و غم شده از پنج تن ستاره اي از نور كم شده چشم يتيم مكه زماني كه بسته شد شهر مدينه از نفس افتاد خسته شد دلشوره هاي فاطمه شد اشك و زمزمه اشكي به رنگ خون چكد از چشم فاطمه داغ نبي زفاطمه اش صبر برده است مانند مادري است كه فرزند مرده است برگونه هاي فاطمه لطمه نشسته است از اين فراق غمزده چهره شكسته است رنگ افق ز داغ پيمبر كبود شد شبنم زديده هاي علي سيل و رود شد دو شاهزاده روي تن حضرت رسول افتاده اند ناله زنان همره بتول آه حسن صداي غريبانه ساز شد كام حسن به نوحه و مرثيه باز شد حال حسين حال يتيمي بهانه جوست گويي دوباره تشنه لب بوسه بر گلوست گويد به ناله در بر پيغمبر از محن خيز و دوباره بوسه بزن بر گلوي من گويد پدر دوباره حسينت زجان ببوس خيز و دوباره جاي لب و خيزران ببوس در اين عشيره سخت تر از هر وداع نيست اينجا كسي ز داغ كه بي اطلاع نيست اين خانواده صاحب اصلي محشرند از هركسي زماتم خود با خبر ترند بايد كفن بدست بگيرد علي ولي اي واي اگر امان بدهد پست اولي بر دين استوار الهي زيان رسد پاي طناب واي اگر به ميان رسد اي واي اگر غدير خم از يادها رود حيدر به بند غربت شيادها رود بعد ازنبي خدا نكند شعله پا شود زهرا به كوچه ها سپر مرتضي شود دشمن پس از نبي نكند بهر تعزيت ضرب لگد به در بزند بهر تسليت اي واي اگر كه محسن شش ماهه جان دهد ايكاش ميخ در به تن او امان دهد مجتبی صمدي شهاب @rozeh_1
نفسم در شماره افتاده رنگ و رویم پریده است علی سر من را بگیر بر زانوت وقت رفتن رسیده است علی گرچه زود و سریع طی شد و رفت چقدر روزگار سخت گذشت همه سالهای تبلیغم به من بیقرار سخت گذشت دل من را همیشه توهین بی حیاها شکست یادت هست سنگ باران کودکان لجوج سر من را شکست یادت هست در احد که غریب ماندم من بغض کفار داشت وا میشد یک تنه جوشنم شدی تو علی تو نبودی سرم جدا میشد اثر آفتاب شعب این بود در سرم شعله های تب مانده به کف پای من ازآنموقع خارهای ابولهب مانده چه کنم وقت رفتن امده است دل ندارم که روضه خوان باشم کاش میشد زمان حمله به در زنده باشم کنارتان باشم ظاهرا مومن و مسلمانند با تو و فاطمه بداند علی صبر کن صبر کن برای خدا همسرت را اگر زدند علی همه هیزم بدست می آیند آتشی پشت در به پا بشود وای اگر در به فاطمه بخورد میخ در بین سینه جا بشود صبر کن آن زمان که با سیلی قصد دارند بررویش بزنند یا که در پیش دست بسته ی تو با قلافی به بازوریش بزنند تازه این اول مصیبت هاست کزبلای حسین نزدیک  است مثل زهرا قرار سوختن بچه های حسین نزدیک است.. خیمه ها دانه دانه میسوزند هرکجا دود سربه سر آتش دختران من و تو با گریه همه جان میدهند در آتش سید پوریا هاشمی @rozeh_1
بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن ای چند شب بیدار مانده آب رفتی ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن رویت ندارد طاقتِ این اشکها را طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن باید ببینی روزهایِ بعد از این را باید بمانی با غمی دشوار بس کُن باید بگویم روضه های بعد خود را باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن در کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست با گریه می گوید که در انظار بس کُن در کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذ اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد از چادر او پایِ خود بردار بس کُن بگذار یک جمله هم از گودال گویم خون گریه ات را کربلا بگذار بس کُن وقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است با شمر می گوید نزن نشمار... بس کُن حسن لطفی @rozeh_1
صبح ازل طلوعش  باطلعت حسن بود و الشمس و ضحها در صورت حسن بود یک ذره خاک او ماند مارا درست کردند گویا که خلفت ما از خلقت حسن بود بابا همیشه میگفت دیدی خدا کریم است؟! نانی که خوردی امشب از برکت حسن بود هرجا حسین قدم زد دنبال مجتبی بود شخصا حسین محو شخصیت حسن بود با دوستان مروت با دشمنان مروت این خُلق در یکی بود  او حضرت حسن بود یک گوشه چشم کرد و شش گوشه را بنا کرد کرببلا محیطش تا تربت حسن بود صد سال اشک ادم یک گریه ی شبش بود صدسال صبر ایوب یک ساعت حسن بود در خانه جعده بود و در کوچه هم مغیره پس‌ کی خدا دراین شهر هم صحبت حسن بود؟ در کوچه پیش رویش کشتند مادرش را فریاد ازین زمانه این قسمت حسن بود 🍇