14030316p86125e642.pdf
حجم:
280K
🏝مــــرور تابستانـــه
🔸پایــــــه دوم
#مرور_تابستانه
•┄┄┄┄┄┅═✧💌✧═┅┄┄┄•
https://eitaa.com/azmooon2
14030307p746768621.pdf
حجم:
468.4K
🏝مــــرور تابستانـــه
🔸پایــــــه دوم
#مرور_تابستانه
•┄┄┄┄┄┅═✧💌✧═┅┄┄┄•
https://eitaa.com/azmooon2
14030216p27n273903.pdf
حجم:
659.5K
🏝مــــرور تابستانـــه
🔸پایــــــه دوم
#مرور_تابستانه
•┄┄┄┄┄┅═✧💌✧═┅┄┄┄•
https://eitaa.com/azmooon2
14030326p1ompru901.pdf
حجم:
533.2K
🏝مــــرور تابستانـــه
🔸پایــــــه دوم
#مرور_تابستانه
https://eitaa.com/azmooon2
کاربرگ های ریاضی پایه دوم.pdf
حجم:
15.6M
🏝مــــرور تابستانـــه ریاضی
🔸پایــــــه دوم
#مرور_تابستانه
•┄┄┄┄┄┅═✧💌✧═┅┄┄┄•
https://eitaa.com/azmooon2
هدایت شده از کاربرگ و آزمون سوم 3
#داستان
باغچه جادویی
در باغچهٔ جادویی، جایی که خورشید مهربانتر میتابید و گلها با صدای آرامِ پروانهها شکوفا میشدند، پیرمردی با ریش سفید و بلند، کلاهی پردار بر سر و عینکی گرد بر چشم، مشغول رسیدگی به باغچهاش بود. او اسمش «باغبان دانا» بود و تمام هم و غمش، همین هویجهای بانمک و خندان بودند.
یک روز صبح، وقتی باغبان دانا داشت هویجها را آب میداد، صدایی شنید. صدایی شبیه به «هویج! هویج!» بود. اول فکر کرد خیال شنیده، اما صدا دوباره آمد: «هویج! هویج! منم اینجا!». باغبان دانا با تعجب به اطراف نگاه کرد و ناگهان چشمانش به پسربچهای افتاد که گوشهای خرگوشی روی سرش داشت و دامن شلوارش آبی رنگ بود. کنارش، بزرگترین و بانمکترین هویج باغچه، با چشمانی درشت و لبخندی گشاد، منتظر بود.
باغبان دانا با لبخند گفت: «سلام کوچولوی بانمک! تو کی هستی و چطور گوشهای خرگوشی داری؟»
پسربچه خندید و گفت: «سلام باغبان دانا! من «هویجک» هستم، دوستِ این هویجِ بزرگِ شما. ما بچههای هویجیم و امروز روزِ برداشتِ ماست! ما خیلی هیجانزدهایم!»
همان موقع، هویج بزرگ با صدایی مهربان گفت: «سلام باغبان دانا! بله، هویجک راست میگوید. ما امروز آمادهایم تا از زمین بیرون بیاییم و به خانههای جدیدمان برویم. هویجک هم که عاشق هویج است، آمده تا به ما کمک کند!»
باغبان دانا لبخندی زد و گفت: «چه خوب! پس بیا هویجک جان، تا با هم این هویجهای دوستداشتنی را از زمین بیرون بکشیم. اما یادت باشد، ما باید با احتیاط و مهربانی با آنها رفتار کنیم.»
هویجک با ذوق جلو رفت. او دید که هر هویج، اسم و شخصیت خودش را دارد! یکی از هویجها که کمی لاغرتر بود، اسمش «زرنگ» بود چون همیشه زودتر از همه رشد میکرد. هویج دیگر که گرد و قلمبه بود، «تپل» نام داشت و همیشه در حال خنده بود. و آن هویج کوچولو که باغبان دانا داشت در دستش میگرفت، اسمش «بذرک» بود.
باغبان دانا با احتیاط بیل کوچکش را کنار هویجها فرو برد و آرام آرام خاک را کنار زد. هویجک هم با دستهای کوچکش، هویجها را میگرفت و به سمت بالا میکشید. او فهمید که هر هویج، ریشههای محکمی در خاک دارد. باغبان دانا به هویجک یاد داد که قبل از کشیدن هویج، باید کمی خاک اطرافش را نرم کند تا به ریشههایش آسیب نرسد.
هویجک با دقت گوش میداد. او دید که چطور خاکِ باغچه، آبِ باغبان دانا، و نورِ خورشید، باعث شده تا این هویجها اینقدر بزرگ و سالم شوند. باغبان دانا گفت: «میبینی هویجک جان؟ هر چیزی برای رشد کردن به عشق، آب، نور و مراقبت نیاز دارد. ما هم باید مثل هویجها، همیشه از سلامتیمان مراقبت کنیم و چیزهای خوب بخوریم تا قوی شویم.»
وقتی آخرین هویج، همان هویج بزرگ و مهربان، از خاک بیرون آمد، هویجک دیگر خسته شده بود اما خوشحال بود. او حالا میدانست که هر هویج، داستانی دارد و حاصل زحمت و عشق است. باغبان دانا هویجها را با دقت در سبد چید و به هویجک یکی از کوچکترین هویجها را داد و گفت: «این هم هدیهٔ تو، هویجک جان. چون امروز به من کمک کردی. آن را ببر و از آن مراقبت کن. شاید روزی تو هم بخواهی باغچهٔ خودت را داشته باشی!»
هویجک با خوشحالی هویجش را بغل کرد و با باغبان دانا و بقیه هویجها خداحافظی کرد. او قول داد که همیشه از سبزیجات و میوهها مراقبت کند و آنها را دوست بدارد، چون میدانست که آنها پر از سلامتی و خوبی هستند. وقتی هویجک از باغچه بیرون رفت، باغبان دانا به هویجهایش نگاه کرد و لبخند زد. او میدانست که هر هویج، داستانی دارد و این داستانها، باغچهٔ او را پر از عشق و زندگی کرده است.
میرطالبیان
╭───┅🍃🌸🍃┅────╮
https://eitaa.com/joinchat/994771732C86667e3d2a
╰───┅🍃🌸🍃┅────╯
هدایت شده از کاربرگ و آزمون سوم 3
#سوالات
#درک_مطلب:
1. اسم پسربچهای که گوشهای خرگوشی داشت و به باغچه آمد چه بود؟
2. باغبان دانا به هویجک چه چیزی را یاد داد تا به ریشههای هویجها آسیب نرسد؟
3. سه چیزی که باغبان دانا گفت هویجها برای رشد به آن نیاز دارند، چه بودند؟
4. هویجک در آخر باغچه چه چیزی را با خودش به عنوان هدیه برد؟
5. چه اتفاقی افتاد که هویجک به باغچه آمد؟
6. باغبان دانا به هویجک چه قولی داد که باعث شد او در آینده باغچه خود را داشته باشد؟
7. یکی از هویجها اسمش «زرنگ» بود چون چه ویژگی داشت؟
8. باغبان دانا به هویجک درباره سلامتی چه توصیهای کرد؟
9. هویجک چه قولی به باغبان دانا داد؟
10. چرا هویجک از هویجهای سبد (به جز هدیه اش) چیزی برنداشت؟
میرطالبیان
╭───┅🍃🌸🍃┅────╮
https://eitaa.com/joinchat/994771732C86667e3d2a
╰───┅🍃🌸🍃┅────╯
هدایت شده از کاربرگ و آزمون سوم 3
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کارتون 🤗😍
#ماشا_و_میشا
کارتون دوس داشتنی ماشا و میشا
با دوبله فارسی
این قسمت :
" در کنار یکدیگر بودن "
╭───┅🍃🌸🍃┅────╮
https://eitaa.com/joinchat/994771732C86667e3d2a
╰───┅🍃🌸🍃┅────╯
هدایت شده از کاربرگ و آزمون سوم 3
امروز جمعه است وقت تفریح و کارتون 😍
به جای مطالب درسی امروز براتون کارتون و قصه گذاشتم ❤️☝️
برای مشاهده قصه های متنی بیشتر وکارتون و انیمیشن های بیشتر وارد این کانال بشید 👇
https://eitaa.com/joinchat/994771732C86667e3d2a