هدایت شده از کانال نخبگان سوم
خیلیا نمیدونن!ساخت شامپو و صابونهای گیاهی🍃
میتونه یه درآمد خانگی خیلی خوب و راحت بسازه💸
https://eitaa.com/joinchat/4086038832C7d0c8dd7de
بیا نتایج صدها نفر آدم زرنگ و باهوش رو ببین👆
هدایت شده از کانال نخبگان دوم
کانالی مخصوص فایل و کاربرگ و آزمون
.
تعدادی مانتو و پالتو به دلیل تک سایز شدن به قیمت #۲۹۹ و #۱۹۹ تومن حراج شدن
جهت دیدن مدلها رو لینک زیر کلیک کنین👇
https://eitaa.com/joinchat/1461322292C3d3f1db0cd
https://eitaa.com/joinchat/1461322292C3d3f1db0cd
🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑🛑
هدایت شده از کانال نخبگان سوم
#درس های که باید در تابستان مرور شود
#مرور تابستان شش پایه
╭───•📗⃟🌿•───╮
نخبگـــــــــــــــــــــــــــــــان سوم
https://eitaa.com/joinchat/3421176599C8c9ca8bfb2
╰───•📘⃟🖌•───╯
هدایت شده از کانال نخبگان اول
#داستان
«موش کوچولو و تاریکیِ اتاق خواب»
در گوشهی یک خانهی آرام، موش کوچولویی به نام پِپِه زندگی میکرد. پپه خیلی شجاع بود؛ از روی میز میپرید، از پرده بالا میرفت، حتی با جاروبرقی هم شوخی میکرد.
اما یک چیز بود که پپه اصلاً دوست نداشت… تاریکیِ اتاق خوابش.
شبها که مامان میگفت:
«پپه جان، وقت خوابه.»
دلِ پپه میلرزید.
چشمهایش گرد میشد و میگفت:
«مامان… من تنهایی نمیخوابم. تاریکه… شاید هیولا بیاد… شاید سایهها تکون بخورن…»
مامان موش لبخند میزد و کنارش مینشست.
میگفت:
«عزیزم، تاریکی فقط نبودنِ نورِ چراغه. هیچ هیولایی اینجا نیست. سایهها هم فقط چیزهایی هستن که توی اتاقت هستند.»
اما پپه باز هم میترسید.
یک شب، مامان موش یک چراغ خواب کوچولو آورد؛ چراغی به شکل ستاره که نورِ نرم و زردی داشت.
گفت:
«این ستارهی کوچولو همیشه کنارت میمونه.»
پپه با تعجب نگاه کرد.
نورِ آرامِ چراغ، اتاق را کمی روشن کرد.
سایهها دیگر ترسناک نبودند؛ فقط شکلِ عروسکها و کتابها بودند.
مامان گفت:
«حالا یک چیزِ مهمتر… هر وقت ترسیدی، یک نفسِ عمیق بکش و بگو:
من امنم، اتاقم امنه، مامان نزدیکه.»
پپه امتحان کرد.
نفسِ عمیق…
زمزمهی آرام…
و دلش کمکم گرم شد.
شبهای بعد، پپه با چراغ خوابِ ستارهایاش میخوابید.
کمکم فهمید که تاریکی دشمنش نیست؛ فقط یک بخشِ معمولی از شب است.
تا اینکه یک شب، مامان گفت:
«پپه جان، امشب میخوای چراغ خواب رو خاموش کنیم؟ فقط امتحان؟»
پپه فکر کرد…
دلش کمی لرزید…
اما گفت:
«باشه… امتحان میکنم.»
چراغ خاموش شد.
اتاق تاریک شد.
پپه نفسِ عمیق کشید و گفت:
«من امنم… اتاقم امنه… مامان نزدیکه.»
و برای اولین بار، پپه تنهایی در تاریکی خوابید.
صبح که بیدار شد، با افتخار گفت:
«من موشِ شجاعِ شبهام!»
مامان او را بغل کرد و گفت:
«آفرین پسرم، شجاعت یعنی همین… یعنی با ترسهات آرامآرام دوست بشی.»
میرطالبیان
╭───┅🍃🌸🍃┅────╮
https://eitaa.com/joinchat/994771732C86667e3d2a
╰───┅🍃🌸🍃┅────╯
هدایت شده از کانال نخبگان اول
#سؤالات
#درک_مطلب
1. موش کوچولو از چه چیزی میترسید؟
2. چرا پپه نمیخواست تنهایی در اتاقش بخوابد؟
3. مامان موش برای آرام کردن پپه چه توضیحی داد؟
4. چراغ خوابی که مامان آورد چه شکلی بود؟
5. نور چراغ خواب چه تغییری در اتاق ایجاد کرد؟
6. مامان موش به پپه چه جملهای یاد داد تا وقتی میترسد بگوید؟
7. پپه چگونه کمکم با تاریکی کنار آمد؟
8. مامان موش چه پیشنهادی برای شبِ امتحان داد؟
9. پپه در شبِ امتحان چه احساسی داشت؟
10. صبح روز بعد پپه درباره خودش چه گفت؟
میرطالبیان
╭───┅🍃🌸🍃┅────╮
https://eitaa.com/joinchat/994771732C86667e3d2a
╰───┅🍃🌸🍃┅────╯