eitaa logo
کاربرگ و آزمون دوم 2
5.7هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
100 ویدیو
588 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تکالیف دوشنبه ۲۶ آبان ☝️✅
متن املا از درس یک تا چهار ( سعی شده کلماتی که دانش آموزان اشتباه می نویسن در متن باشه ، کاربرگ کده دوم ) جهت قرار دادن در پوشه کار دانش آموز یک روز صبح زود مهدی تصمیم گرفت به طرف مسجد برود. در راه دوستش را دید و با او احوال پرسی کرد و دید که بیمار و بی حوصله شده بود از او پرسید چه اتفاقی افتاده است ؟ دوستش به دلش اشاره کرد و گفت : « قبل از غذا خوردن دست هایم کثیف بود ، این طوری بیمار شدم . » بعد مهدی وارد مسجد شد و خواست در کلاس عکاسی ، کتاب خوانی و سرود شرکت کند ، چون او همیشه منتظر این کلاس ها بود و به بقیه هم ، این کلاس ها را پیشنهاد می کرد. مهدی دید که مردم به سخنان جالب پیش نماز که درباره ی نظم در زندگی بود گوش می دهند. بعد هم با مشورت و هم فکری هم تصمیم گرفته بودند که کتاب های مناسب و مفیدی را برای کلاس کتاب خوانی انتخاب کنند. مهدی کتاب لذت پاکیزگی را در کلاس انتخاب کرد . او از خواندن کتاب لذت برده بود چون درباره ی راه های جنگیدن با میکروب ها و نگه داری و مواظبت بدن ما حرف زده بود. چند دقیقه بعد مهدی با لبخند از مسجد خارج شد و به طرف خانه رفت. اگه احساس می کنید زیاد ازش کم کنید ( اینجا دو کلمه ی کتاب خوانی و پاکیزگی رو حتما روی تخته بنویسید که بچه ها در املا اشتباه ننویسند چون جدید )
کلیپ های جمع و تفریق فرایندی ☝️✅
98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جمع دو عدد دو رقمی به روش گسترده یا فرایندی با استفاده از جدول اعداد صفحه ۳۲ آموزگار : عذرا جمشیدی مقدم خوزستان ، دزفول https://eitaa.com/azmooon2
93.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تفریق دو عدد دو رقمی به روش فرایندی با استفاده از جدول اعداد صفحه ۳۲ آموزگار : عذرا جمشیدی مقدم خوزستان ، دزفول https://eitaa.com/azmooon2
کلیپ های جمع و تفریق فرایندی با جدول ☝️✅
🦋باسلام ....داستان شنل قرمزی برای تدریس تقریب🦋 🌹یک روز شنل قرمزی تصمیم گرفت که بره خونه مادربزرگش از مادرش اجازه گرفت مادرش به او گفت میدانی که خونه مادربزرگت اون طرف جنگل هست و ممکنه مشکلاتی توی جنگل برات پیش بیادبرای همین دربین راه ایستگاه های وجود داره که تومیتونی هر موقع که مشکلی برات پیش اومد خودتو به نزدیک ترین ایستگاه برسونی تا موفق بشی وبرسی خونه مادربزرگت...شنل قرمزی قبول کرد وکیکی که مادرش برای مادربزرگ پخته بود رابرداشت وازمادرخداحافظی کرد و به راه افتاد ..کمی از راه رارفت نزدیک به عدد۴که شد یادش افتاد که کلیدهایش رافراموش کرده باخودفکرکرد وگفت من که خیلی مسیر رانیومدم پس بهتره برگردم کلیدهایم رابیاورم وبعد به مسیرم ادامه میدم رفت وکلیدهایش راآورد ودوباره به راه افتادرفت ورسید به عدد ۱۵خسته شد باخودش فکرکردگفت من بین ایستگاه ۱۰و۲۰قراردارم وگفت چیکارکنم آیا برگردم به ایستگاه ۱۰یامسیر را ادامه بدم برم به ایستگاه ۲۰پس کمی فکرکرد گفت من که نصف از راه رااومدم الان ومیخوام برم بطرف جلو خونه مادربزرگم پس میرم جلوتر ودرایستگاه ۲۰استراحت میکنم میرسه به ایستگاه ۲۰استراحت می‌کنه پس از مدتی به راهش ادامه میده که یکدفعه باران شدیدی میگیره شنل قرمزی روی عدد ۳۲قرار داره باخودش میگه الان برگردم به ایستگاه قبلی ۳۰یابرم جلوتر میبینه خیلی از ایستگاه ۳۰جلوترنرفته پس برمیگرده ومیره ایستگاه ۳۰تا باران تمام میشه و ادامه میده میرسه به ایستگاه ۶۸یکدفعه میبینه گرگی دراون اطراف میبینه میترسه باخودش میگه برگردم به ایستگاه قبل یا خودمو برسونم به ایستگاه ۷۰بازمیبینه ایستگاه ۷۰نزدیکتره