خیلی برام نوشته بودید.مرسی از مشارکتتون. 😍آمنه دیگه پنج درصد شارژداره. برم بخوابم که فردا قراره ۱۱۰ پرس غذا آماده کنیم.😍
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
آمنه شکر برات حاضر باشه. امروز قراره خیلی سرم شلوغ باشه و این انتخاب خودمه اطعام غدیر. پس میخوام هر قدمی که برمیدارم شکر برام حاضر باشه.😍
یه حس عذاب وجدانم دارم دیروز اصلا نرسیدم با ایلیا بازی کنم هرچند ایشون خونه مامانجونش خوشحال بود و بازی میکرد اما نیاز من وقت گذاشتن برای بازیمون بود.😔واسه همین میخوام امروز تایمای کوچولویی که گیرم میاد با ایلیا یه بازی داشته باشم.
@aznobato_ir
#آمنه_نوشت
خونه پدری واسه من یه مکان مقدسه. یه خونه که همیشه درش به روت بازه. قهر میکنی آشتی میکنی اما هر اتفاقیام بیفته میدونی دوستت دارن و دوسشون داری.😊
این حس رو اولین بار که رفتم نجف تجربه کردم. یه جایی غیر از خونه پدرم. و اونجا بود که فهمیدم واقعا پدر امت بودن یعنی چی؟! ( پیامبر مهربانی وامام علی جانمون پدران امت معرفی شدن در احادیث مختلف).🥺
اونجا فهمیدم ما شیعیان هر چقدم با هم اختلاف داشته باشیم یه اشتراک داریم. ما همه زیر قبه علی( ع) هستیم. محجبه یا غیر محجه، نمازخون یا نماز نخون. مگه واسه باباها فرق دارن بچه ها؟! آقا جانمون دوسمون داره. 🥺🥰
التماس دعا هر قدمی برداشتید در راه علی(ع).
#عید_غدیر
یه نکته دیگه
لطفا اگه ازنوباتو براتون مفید بوده پیام ها رو به اشتراک بذارید تو گروه های مختلف و معرفیمون کنید به دوستانتون.😍
حرمت مثل خانه ی پدری ست...سایه ات مستدام بر سر ما...
می دوم سمت ناودان طلا...میکشم پر به سمت و سوی شما...
چشم بر آسمان صحن حرم ... دست در دست مادر و پدرم ...
کاش من هم پرنده بودم ...کاش ... تا خود گنبد طلا بپرم ...
حس آرامشی ست دورو برت ... همه را سمت خویش می آری
شور و حالیست در هوای نجف...
چقَدَر عشق در حرم داری ...
چقدَر زندگی، چقدْر امید ... و همیشه بهارها خندان ...
چای نذری ...از آن عراقی هاش...
و نباتی رسیده از ایران ...
می نشینم کنار حوض و دلم ... در تکاپوی دیدنت...باید...
پلک را روی پلک بگذارم ... آه در خواب.. یک نظر... شاید ...
پدری کن ...نگاه کن به دلم ... دل خوشم که حواستان به من است..
پدری کن که آرزوی من این ...در هوای شما قدم زدن است ...
با صدای اذان دلم لرزید...رفت تصویر خانه ی پدرم...
آه یک روز میرسم من هم ...میشوم جزو زائران حرم...
#عطیه_میثمی
@manobebin
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
حرمت مثل خانه ی پدری ست...سایه ات مستدام بر سر ما... می دوم سمت ناودان طلا...میکشم پر به سمت و سوی ش
این شعر رو عطیه جان برام فرستاد. عجیب دلم رو برد نجف. برای شما هم فرستادم.
عیده اما من دلم تنگه برای حرمت آقا جان😭