#آمنه_نوشت
یکی از افسانههای ازدواج اینه که طرف میگه: میخوام با یکی ازدواج کنم که خوشبختم کنه!!! 😳😳
انگاری خونه پدری خونه نامادری سیندرلاست و آقا قراره بیاد با اسب سفیدش پرنسس رو نجات بده!!! 😐
#همسرداری
@aznobato_ir
🍀اولین گام توی خوشبختی اینه که بپذیریم رنج کشیدن و سختی تو دل تمام زندگی ها هست و اونی که میتونه منو خوشبخت کنه خودمم و انتخابم.😊
و البته بهترین انتخاب دنیا هم داشته باشیم باز رنج کشیدن و سختی دیدن وجود داره در ازدواج. اصلا ما چون انسانیم رنج میکشیم.🙆♀🙆♀
@aznobato_ir
🍀یه عمر دویدیم که احساسات ناخوشایند رو تجربه نکنیم. که غم نبینیم، که مضطرب نشیم، یک عمر گفتن سوسک که ترس نداره!!! و این طرز فکر رو آوردیم تو زندگی مشترک. نتبجه چی شد؟! آیا رنج و غم و... رو تونستیم حذف کنیم؟!😔
@aznobato_ir
🍀رمز خوشبختی اینه که احساسات خوشایند و ناخوشایند رو با هم بپذیریم و بدونیم زندگی مخلوطی از این دوتاست. ما حق داریم بترسیم، حق داریم مضطرب بشیم. اما نه تنها فرار میگنیم از این احساسات ناخوشایند حتی دنبال کسی هستیم که تو این فرار کمکمون کنه.
@aznobato_ir
🍀هیچ همسری نمیتونه باعث بشه شما هرگز غم نکشید، هرگز ناراحت نشید و خوشبختی یعنی زندگی رو همینطوری که هست با تمام وجود زندگی کنیم. ☺️
✍ آمنه حبیبی
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
نیت امروزم هم بازی بودن و خدمت به زائر کوچولو امام رضاست.😁
@aznobato_ir
#خاطرات_یک_نو_مامان
دیشب یه عالمه اسباب بازی برده بودم براش. کلی سرگرم بود. اما خب نشد نماز جماعت بخونم، نشد زیارت امام رضا رو بخونم و به زیارت مختصرش اکتفا کردم. 😅
آخرم مهدی موند پیش ایلیا من رفتم چند دقیقه رو به روی ضریح نشستم و حرف زدم با آقاجانم،بعدش احساس سبکی و رضایت داشتم.😊
@aznobato_ir
#آمنه_نوشت
امروز برام خیلی خاص بود. هم احساس شوق داشتم هم بغض، از اون احساسایی که خوشحالی اما گریه میکنی. 🥺☺️
وقتی اومدیم مشهد و توکانال گفتم، یکی از مخاطبای خوبم که تو چالش مدیریت خشم در خدمتشون هستم پیام دادن که خادم آقاجان هستن و میخوان برامون نبات تبرکی بیارن.☺️
خلاصه اش اینکه هدیه به دستمون رسید تو هتل. نبات، گلهای خشک شده روی ضریح و دوتا نگین از سنگهای کنار روضه منوره.😢🥺
و من اون لحظه مات شدم. هم از محبت دوست عزیزمون خجالت زده شدم هم از اینکه هدیه متبرک آقا رو گرفتم. 😔😊
امشب که رفتم حرم کلی گریه کردم، گفتم آقاجان من در تقلای یه بسته نمک متبرک شمام که بریزم تو غذا و اهل خونه غذای تبرکی بخورن و شما به من چه هدیه ای دادی. من کجا و نگین حرم شما کجا!؟ من کجا و هدیه از طرف شما کجا؟! 😭
خلاصه که امام رضا جانم و خادم حرمشون سفر ما رو حسابی گل گلی کردن و من الان تو ابرا هستم.🥺😊
@aznobato_ir