eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
420 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ 📚بعد اینکه میتونید اولش از کتابای داستانی شروع کنید. کتابایی که براتون جذابه. یا حتی دو سه تا کتاب انتخاب کنید و همزمان بخونید. مثلا دوتا کتاب داستانی و یه کتاب علمی و توسعه فردی. @aznobato_ir
‌ 📚نتیجه براتون شگفت انگیزه!! من هر کتابی می‌خونم میگم آمنه قبل این کتاب با آمنه بعد این کتاب زمین تا آسمون فرق کرده!! و این بخاطر اینه که حتی یه نکته از دلِ یه کتاب میتونه ما رو تغییر بده. می‌تونه ما رو تبدیل کنه به یه مامان یا بابای متفاوت. به یه آدم پخته‌تر.🥰 @aznobato_ir
‌ بگید ببینم شما چه کتابی خوندید که براتون شگفت‌انگیز بوده؟!🤔☺️ اینجا بگو👇👇👇 @ameneh_habibi
مگه داریم مگه میشه؟😍😍😍
شما هم موافقید؟!🤔
جالبه برام .کتاب خوندن مثل مسواک شخصیه انگاری😂. کلییییی تفاوت سلیقه دیدم تو کتابایی که میخونید 😁
خونه سبز برام مثل یه نهال هست که کم کم میوه داده. خدا رو شکر که فرصت خدمت دارم‌.😊
‌ سلام من برگشتم از سفر با کلی تجربه همسرداری و فرزندپروری.😎😎 @aznobato_ir
🌺نیت امروزم: نیت امروزم انتقال تجربه و استراحت بعد یه سفر فشرده.🥰 @aznobato_ir
‌ دلم خواست خوش بگذره بهش. هر روز تو حرم رفتیم آب بازی. نتیجه این شد که حتی تو شهر مشهد گنبد آقا جان رو میدید میگفت آب به. و میخواست بره حرم. 😅😁 نگم از رواق امام خمینی که شبیه مهد کودک بود و ایلیا هر شب با گریه اومد هتل. هر چند دقیقه با یه نی نی دوست میشد و آخر بارم با فرستادن بوس باهاشون خداحافظی می‌کرد. تو این دوستی‌های چند دقیقه‌ای پسرکم یاد گرفت با اشتراک اسباب بازی میتونه با بچه ها دوست بشه. خب یه چیزای نامناسبم یاد گرفت. مثلا از آرین سه ساله یاد گرفت بینیش رو با دستمال بگیره و ول کن بینی نبود @aznobato_ir
‌ و اما تجربه های ناب‌تری داشتیم🥰. رفتم سرویس بهداشتی. داشتم وضو می‌گرفتم که دیدم یه دختر بچه حدود چهار ساله داره به مامانش میگه: مامان مامان منم وضو.🙆‍♀ مامانش اول انگار کلافه شد اما گفت باشه دخترم. بعد کمکش کرد تو اون سرویس بهداشتی شلوغ آستینش رو بالا زد، جورابشو درآورد و خلاصه آماده وضو شد. حالا این وسط باید بهش یادم میداد چیکار کنه.😅🙆‍♀ و اما بقیه!! 😐 خانم یک:ای‌بابا بچه تو رو چه به وضو، مامانتو خسته کردی.😕 خانم دو: بزرگ میشی تو سرما و گرما انقد وضو می‌گیری که خسته میشی،بیا برو.😐 مامان بچه: به این خانوما لبخند زد اما با حوصله کمک کرد بچه وضو گرفت. در نهایت بچه چشماش قلب قلبی بود و به دختر بزرگتری که از اقوامشون بود گویا گفت ببین منم وضو گرفتم.🤩 خانم یک و دو مامان رو سرزنش کردن که چه حوصله ای داری، و باز مامان خندید. 🙂 و اما من با قلبم براش دعا کردم. که این حرفا، این سرزنشا اونو از مادری با تمام وجودش دور نکنه. که لبخند و چشمای خندون بچه اش همیشه انتخابش باشه نه رضایت آدمای اطراف. که رد بشه از جمله سمی و معروف مردم چی میگن!!!😊☺️ و این خاطره برای من شد بهترین تجربه سرویس بهداشتی عمومی.😁 @aznobato_ir
‌ توجه توجه😁 لطفا اگه میخواید واسه مشاوره پول واریز کنید قبلش با من چک کنید. من تا دو هفته آینده تایم مشاوره ام پر هست.🙆‍♀‌