نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
دارم فک میکنم به ارتباطم با آدمای مختلف. و اینکه کجاها فقط خودم رو در نظر گرفتم!!! امروز میخوام تو رابطه ها به نیاز آدم مقابلم هم وصل بشم و یه رابطه برنده برنده داشته باشم. از اون رابطه ها که کسی فک نکنه نادیده گرفته شده.😊
@aznobato_ir
#آمنه_نوشت
امروز حالم خوب نبود،خوردن یه تیکه خربزه قبل سفر آنچنان آلرژی ای برام ایجاد کرد که نابودم😅. اما از صبح سعی کردم سر حال باشم تا به همه خوش بگذره. تا اینکه رفتیم جنگل من آبریزش بینی هم به کلمسیونم اضافه شد.😕
مهدی چند بار گفت بریم دکتر گفتم چیزیم نیست خوبم،حالا فک کن تو همچین شرایطی ساعت چهار کلاس هم داشتم. حدود چهار ما زودتر آماده شدیم که برگردیم خونه و من بتونم سر کلاسم باشم .اینترنت نداشتم تو راه. از سرپرستی کلاس همش تماس میگزفتن که تصویرتو باز کن.چرا حاضر نیستی( تو این کلاسم اجازه غیبت نداریم)🙆♀
منم تو ذهنم همش داشتم غر میزدم به خودم، به کلاسم حتی به خربزه نامرد. 😐😐
رسیدیم و بالاخره من با حال بد تونستم تصویرم رو باز کنم و با یه جعبه دستمال کاغذی و یه دماغ قرمز سر کلاس حاضر شدم. داشتم از حال میرفتم. همه برگشتن و رفتن کنار ساحل.
@aznobato_ir
ادامه...
#آمنه_نوشت
منم کلاسم تموم شد رفتم پیششون و کلی عذرخواهی که نبودم.🙆♀
داشتیم برمیگشتیم که مهدی گفت بریم دکتر؟! یه لحظه سکوت کردم، گفتم آمنه نیتت خودشفقتی بود اما از صبح غر زدی و سرزنش کردی و اصلا خودت رو در نظر نگرفتی.😐
گفتم بریم مهدی جان. ایلیا رو سپردم به مامان اینا و رفتم دکتر ، زدن آمپول حالمو بهتر کرد ،وقتی هم برگشتیم همه رفتن تو محوطه من زودتر اومدم خونه و چند دقیقه چشمامو بستم. بعد حالم خیلی بهتر شد، آبریزش بینی هم تمام😅😪.بعد هم با خوشی همه کنار هم چای خوردیم و حس کردم چقد خوشحالم کنار این آدما.🥰
میخوام بگم یه وقتایی دست و پا میزنیم که قوی باشیم، که کسی رو اذیت نکنیم، به خودمون سخت میگیریم و نتیجه برعکس چیزی که میخوایم میشه.🤦♀
اگه صبح میرفتم دکتر سریعتر خوب میشدم و اتفاقا همه نگرانم نبودن و بیشتر بهشون خوش میگذشت. لازم نبود تظاهر کنم که خوبم 😔
و حالا یاد حرف برنه بروان افتادم:«چیزی رو که خودت نداری نمیتونی به کسی بدی.» وقتی با خودت مهربون نیستی نمیتونی با بقیه هم مهربون باشی.
@aznobato_ir
دارم فک میکنم چقد قضاوت میکنیم؟؟ چقد آدما یه حرفی میزنن و ما میریم کنکاش میکنیم ببینیم نیتشون چی بوده ؟! چقد سعی میکنیم مثلا آدما رو راهنمایی کنیم اما بیشتر از جنس قضاوته و برچسب زدن؟ کجاها وایسادیم که بگیم من بیشتر میفهمم من بیشتر بلدم؟؟!
امروز میخوام به قضاوتهام نگاه کنم و ببینم چه نیازیم داره برآورده نمیشه که دنبال قضاوتم؟؟ ممکنه اون آدم بهم حس ناکافی بودن بده؟ ممکنه حس کنم ضعیفم؟ ممکنه اون آدم ارزشهای منو رعایت نکرده باشه؟ کدومش؟!😊
بعد تمیز کنم افکارمو نسبت به اون آدم.
@aznobato_ir
سلام ممنون که پرسیدید چرا امروز نبودم🙆♀
تو راه برگشت بودیم و من ناخوش احوالم😅سعی کردم بیشتر استراحت کنم تا فردا سرحال براتون بنویسم.😍
این پیاما بهم میگه راهم درسته. خدایا شکر که بهم فرصت خدمت دادی. نتیجه چالش مدیریت خشم برام شگفت انگیز بوده. راستش انتظار داشتم خوب باشه اما عالی بوده. مرسی که بهم اعتماد کردید و شدید اولین های چالش مدیریت خشم 😊
#چالش_مدیریت_خشم
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
از سفر اومدیم. بعد چند روز دور هم بودن و شلوغی الان من و ایلیا با هم تو خونه ایم و میدونم خیلی براش سخته امروز. پس میخوام امروز باهاش همدلی کنم، نگم گریه هاش الکیه،نگم بچه اذیت کاریه. امروز به نیازش،به احساسش وصل میشم و بیشتر باهاش بازی میکنم تا به محیط خونه عادت کنه.☺️
@aznobato_ir
#خاطرات_یک_نو_مامان
از صبح با ایلیا درگیریم😕. میخواد بزاره بره. کفشاش رو پوشیده بود، اسباب بازی هم ریخته بود تو کولهاش و چند دقیقه یه بار میرفت پشت در که درو باز کن من برم( اینجا جای موندن نیست😂).
همش سعی کردم به نیت صبحم وصل باشم، همش گفتم این بچه دوس داره مهمونی باشه یهو دورش خلوت شده حق داره ناراحته. خلاصه که کلی سرگرمش کردم،بازی های مختلف رو تست کردم اما وسط بازی قهر میکرد میرفت پشت در.☹️
دیگه کم کم کلافه شدم، کم کم داشتم عصبی میشدم و افکار منفی اومده بود سراغم، به افکارم نگاه کردم: این بچه نمیذاره پنج دقیقه بشینم، بچه های مردم انقد دَدَری نیستن! الان میخوام بهش غذا بدم باز قراره زجرم بده و ... 🥺☹️
به خودم گفتم آمنه چی دوس داری؟! دیدم دلم میخواد جیغ بزنم و بگم بفرما درو باز کردم تشریف ببر. اما از خودم پرسیدم نتیجه چی میشه؟! خب معلومه مامان آمنه تبدیل به هیولا میشه .و گریه های ایلیا بیشتر. ☹️☹️😟
پس همینجوری که گریه میکرد رفتم سفره انداختم بهش گفتم مامان جان بیا باهم غذا بخوریم. اول غر زد و بیشتر گریه کرد اما همین که من شروع کردم نون ریختن تو آبگوشت، اومد و خودشم شروع کرد به نون ریختن تو غذاش و غذا خورد. بعد غذا هم خوابید و من یه آخیش از ته دل گفتم.😁
#فرزندپروری
@aznobato_ir
🍀خلاصه که اومدم بگم خداقوت مامانی که از صبح بارها احساس استیصال و درماندگی کردی میخوام بدونی تنها نیستی . ☺️
@aznobato_ir
#همسرداری
ازم معذرت خواهی کن تا باهات آشتی کنم!!!😐😕😕
واقعیتش اینجور معذرت خواهی کردن یه جور صورت مساله رو پاک کردنه!!! پیامش اینه: تو مقصری، به من ظلم کردی و من بی گناهم پس عذرخواهی کن.😕
خودمونیما اگه دقیق نگاه کنی، واقعا تو، توی دعوا نقشی نداشتی؟! یه نگاه کن به لحنت،به حرفت،به زبان بدنت و یا حتی به سکوتت!!! 🤦♀
وقتی همسرتو مجبور میکنی عذرخواهی کنه حتی اگه واقعا مقصر هم باشه، بازم عذرخواهیش دلی نیست، یه اجباره.😐
@aznobato_ir