دقیقا مساله همینه که یاد بگیرن هر چی شنیدن رو تکرار نکنن. 😇
این چجوری اتفاق میفته ؟!☹️🧐
❌ اولش با بیتوجهی کردن و اهمیت ندادن به اون حرف.
❌بعد اگه باز تکرار شد با گفتگو و اینکه این حرف مناسب نیست. 😉
❌اگه بازم حل نشد با تعیین قانون. این حرف مناسب نیست و اگه باز تکرار بشه امروز نمیتونی بری توی کوچه بازی کنی و سر قانونمون هم بمونیم.😊
@aznobato_ir
راستش جمع شدن مامانا هم به نظرم خیلی خوبه😎. یه تعاملی شکل میگیره. نه اینکه غیبت و بطالت. نه!!
اما اینکه مامانا تعامل دارن روحیه میگیرن، یه ارتباط و دوستی شکل میگیره! حالا اگه جهتم بهش بدن عالیه. مثلا بیان کتابخوانی داشته باشن، یه کاری رو بهم یاد بدن.
فک کن یکی از این مامانا کار براش پیش بیاد تمام همسایه ها میشن چتر حمایتی. چون یه رابطه امن شکل گرفته کمکش میکنن.😍
@aznobato_ir
#خاطرات_یک_نو_مامان
۴ آذر ۱۴۰۲ به وقت دو سالگی😍
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (یس۸۲).
فرمان او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: «موجود باش!»، آن نیز بیدرنگ موجود میشود!
دو سال پیش تو روزای سختی که خدا فقط میدونه برام چقد سنگین بود تو اومدی! اومدی و شدی آیه فتبارک الله احسن الخالقین برای من، شدی امید، جوونه زدی تو روزای سردم!🥺🥰
اره پسرم تو معجزه خدایی واسه من. از همون لحظه که وارد زندگیم شدی منو بزرگ کردی، باهات قد کشیدم.😍☺️
من تغییر کردم، همون لحظه ای که دیدمت یا شایدم همون لحظه ای که برای اولین بار بهت شیر دادم و یا شاید قبلترها !همون لحظه ای که فهمیدم داری در وجود من رشد میکنی. اره همون زمان دلم بند زده شد به تو و شدی دلبندم.😌
دلبندم، عزیز کوچکم نمیدونی چقد دیدن خنده های تو برام نابِ،چقد دردای تو برام دردِ، چقد بازیهای تو برام کودکی کردنِ. شیر خوردنت عشق ، ازشیر گرفتنت بغض . ☺️
آره پسرم، من این دوسال با تو زندگی کردم. رشد کردم،قد کشیدم و شدم مامان آمنه!!😊
ایلیا جان میخوام بدونی وجودت برام جشنه، مادری کردن برای من سختترین و با افتخارترین کار دنیاست وقتی تو پسرمی. دوستت دارم. برات نشاط و زندگی با تمام وجود آرزو میکنم.☺️
تولدت مبارک ایلیای جان. بمونی برامون قلب مامان.
@aznobato_ir
#چالش۳۰روزه_قرارعاشقانه
🌺روز ششم
امروز یه بازی کارتی یا موبایلی دو نفره انجام بدید.🥰
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
چند روز پیش این شعر رو سوده جان شبیری برامون خوند.
🍃گر درختی از خزان بی برگ شد
یا کرخت از سورت سرمای سخت
هست امیدی که ابر فرودین
برگ ها رویاندش از فر بخت
بر درخت زنده بی برگی چه غم
وای بر احوال برگ بی درخت...🍂
از اون زمان دارم این شعر رو با خودم مرور میکنم. برام یادآور رابطه ما با رنجهاست. اینکه رنجها موندگار نیستن. امروز میخوام این بیت رو زندگی کنم. و نگاهم به ناکارآمدیها و غمها این مدلی باشه که گذرا هستن. 😊
شما برداشتت از این شعر زیبا چیه؟!😊
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
من هستما. اما صبح مشاوره داشتم و ایلیا هم دیروز مریض شد و ما همچنان درگیریم و بی خوابی و از این حرفا🙆♀🤦♀.
انگار حتی بیماری ایلیا هم داره میگه نیتت رو زندگی کن. رنج ها تمام میشه.
#چالش۳۰روزه_قرارعاشقانه
🌺روز هفتم
امروز برید سراغ آلبوم های عکس و خاطرات قدیمی رو ورق بزنید. 😍
مرور خاطرات خوش گذشته ظرف عاطفیما رو پر میکنه. همین میتونه کلی از ناراحتیهای امروز رو کمرنگ کنه.😍
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#اتاق_درمان
میگفت از خانواده همسرم متنفرم! همسرم وقتی که باید برای من بذاره واسه اونا میذاره.😐
گفتم مشکل همسرته یا خانوادش؟! 🤔🤔
گفت اگه خانوادش نباشن به من توجه میکنه. 😕
گفتم شما توجه از همسرت میخوای. اگه اون توجه رو بگیری بازم محبت به خانوادش برات مهم میشه؟! 🤔🤔
گفت نه!😐😐
گفتم پس مساله تو همسرته . 🥴🤷♀
@aznobato_ir