eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
21.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺نیت امروزم: خیلی وقت بود که به تغذیه‌ام اهمیت ندادم. خوردن کیک با چای ، قند و و و.🙆‍♀🙆‍♀ امروز تصمیم گرفتم به غذایی که میخورم توجه کنم و آگاهانه غذای بدنم رو انتخاب کنم. 😊 ❓با نیتم همراهی؟! امروز هر چی خواستی بخوری از خودت بپرس برای بدنم سودمنده یا مضر؟! آیا گرسنه‌ام یا برای سرگرمی میخوام این خوراکی رو بخورم؟😊 @aznobato_ir
‌🌿🌿🌿 گفت براش لاک بزنم. به انگشت پاش لاک زدم. نگاش کرد خندید. بهش گفتم راه نرو تا خشک بشه. پاشد کج کج راه رفت که لاکش به زمین نماله.💅 ⁉️یاد یه سوال شما افتادم. یه مامان ازم پرسیده بود پسر پنج سالم دوس داره وقتی خواهرش لاک میزنه، لاک بزنه. من میترسم مشکلی داشته باشه دلش میخواد شبیه دخترا باشه.🤨🤔 چندتا نکته رو در این مورد بگم. اول اینکه لاک قشنگه و جذاب. رنگی شدن ناخن‌ها جذابیت بصری داره. خودمونم دوس داریم. 🤪 معمولا پسر بچه ها چون این جذابیت رو میبینن دوس دارن ناخن‌هاشون رنگی بشه. پس انگ نزنیم که جنسیتش رو نپذیرفته! سریع نگیم پسر که لاک نمیزنه! اون بچه فقططط میخواد رنگی بودن ناخن‌هاش رو تجربه کنه.☺️ @aznobato_ir
‌🌿🌿🌿 میگفت دوسش داشتم. آروم آروم از چشمم افتاد.🤦‍♀😐 گفتم: چرا؟! 🤔 گفت: آخه خانوادم دائم انتقاد می‌کردن ازش. منم این ایرادا خیلی تو چشمم بزرگ شد. الان که دو ماهه از هم دوریم دارم میبینم که اونقدرم بد نبود.حالا که بابام دائم جلوی چشمم هست میبینم چقد خودش اخلاقای بد داره اما از نشستن همسرمم انتقاد می‌کرد.😕😕 گفتم: برنامه‌ات چیه؟! میخوای جدا بشی؟! 🤔🤔 گفت: نه اما نمیدونم چیکار کنم. اونقد ازش ایراد گرفتم که فک کنم از چشمش افتادم. نمیدونم اونم میخواد ادامه بده یا نه!؟ اگه به عقب برگردم نمیذارم کسی از همسرم انتقاد کنه. انگار حرفای اونا منو به اینجا کشوند. فکر می‌کردم خیرخواه منن اما داشتن ریشه زندگیمو میزدن. آه...😔🥺 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 میدونی رفیق زندگی مشترک، رابطه ما و همسرمون مثل حرم میمونه،حریم ماست! باید مثل یه مدافع ازش محافظت کنیم! در غیر اینصورت آروم آروم فرمون زندگیمون رو میدیم به بقیه! 😕🤦‍♀ پس اگه اینبار کسی ازظاهر و رفتار همسرت ایراد گرفت. بهش بگو تو پذیرفتی همسرت رو و ناراحت میشی از ایرادگرفتن زیاد از همسرت. حتی اگه لازمه جدی‌تر هم برخورد کن. 😕 اگه کسی به مدل زندگیتون ایراد میگیره و شما مدل زندگیتون رو دوس دارید خیلی جدی بهش بگو این انتخاب ماست و تمام...😊 ما قرار نیست با کسی که مورد پسند بقیه است زندگی کنیم داریم با همسری که انتخاب خودمونه زندگی می‌کنیم.☺️ ما قرار نیست طبق میل بقیه زندگی کنیم چون هیچکس تو شرایط ما نیست.😊 ❌حالا اگه یه رفتارایی مورد پسند ما نیست با همسر صحبت می‌کنیم، ازمشاور کمک میگیریم و حلش می‌کنیم. نه اینکه بریم تو فاز انتقادگری و اجازه دخالت دادن به بقیه.😊 @aznobato_ir
🌺نیت امروزم: دارم فکر می‌کنم چه جاهایی تو رابطه‌هامون دنبال برنده بودن بودیم؟! دقیقا اون قسمت‌های زندگی ما بازنده بودیم. چرا که ما آدما در تعامل با هم زنده ایم نه رقابت!! 😊 حالا فک کن اون آدمی که میخوایم ازش ببریم همسر باشه چی میشه؟! امروز میخوام حواس بدم به این موضوع و هر جا احساس کردم میخوام برنده بشم،مکث کنم و به خودم بگم آدم رو به روی تو ببازه تو هم باختی، پس دنبال یه راه حل برنده برنده باش!😊 @aznobato_ir
وقتی میخوام یه مطلب رو منتقل کنم بارها و بارها پاک میکنم می‌نویسم تا یه چیزی بشه که به دلم بشینه.😊 و وقتی میبینم براتون مفید بوده انگار به ثمر نشسته تمام تلاشم.ممنون که بازخورد میدید.😊 @aznobato_ir
راستش کلی مطلب برای روز مادر براتون آماده کرده بودم که اتفاقی که توی کرمان افتاد اونقد انرژی ازمون گرفت و غم داشت که دلم نخواست بذارمشون.😊 ان شالله به مرور مطالب رو میذارم و سوپرایزهای روز مادر هم بماند برای روز پدر و وقتی که حال دلمون بهتر بود.😊
🌿🌿🌿 امروز خیلی ریز و گوگولی مگولی داشتم ایلیا رو سرزنش می‌کردم بدون اینکه ازش آگاه باشم. 😐😐🤐🤐 یهو مکث کردم گفتم داری چیکاری می‌کنی آمنه؟! 🤦‍♀🤦‍♀سعی کردم جمعش کنم اما رفتم تو فکر که چقد مهمه به کلماتمون توجه کنیم و دنبال برنده شدن نباشیم. 🥺 میام براتون مینویسم چی شد.😟 از طرف یه آمنه عذاب وجدان دار😐
‌🌿🌿🌿 سلام سلام . من امروز تا دیر وقت دکتر بودم ،آقا پسر رو برده بودیم دندانپزشکی و الان تازه یه کم فرصت کردم گوشی دست بگیرم.🙆‍♀🙆‍♀ صبح اومدیم صبحانه بخوریم ایلیا باز زد شیر رو ریخت تو سفره.😭قبلا هم گفتم خوشش میاد مایعات رو بریزه و بعد دستمال بکشه.😕 بهش گفتم مامان جان شیر رو میخوریم نمیریزیم تو سفره. الان نون خیس شده ببین! این موضوع خشمگینم کرده بود اما نفس عمیق کشیدم و تمام شد.😐😐 ما همچنان داشتیم صبحانه میخوردیم که آقا صبحانه‌اش تموم شد رفت بازی. پاش رفت تو سبد لباسی که آورده وسط خونه و به عنوان اسب ازش استفاده میکنه.🐴🐴‌ خلاصه که بسیار دردش اومد وگریه کرد و من هم بهش گفتم پسرم بهت گفتم که سبد رو نیار وسط خونه، ببین دردت اومد، افتادی.😫😫🤨 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 یه لحظه به ادبیاتم حواس دادم، به خودم گفتم یعنی چی این مدل حرف زدن!! داری سرزنشش میکنی، الان چی نیاز داره بچه؟! 😐🤦‍♀ بلند شدم بغلش کردم بوسیدمش همدلی کردم و گفتم پسر نازم،میدونم خیلی درد داره افتادن، دردت اومد. بیا بوس جادویی کنم خوب بشی ،پاش رو بوس کردم و گریه قطع شد و رفت بازی!!😉 میدونی نکته چی بود ؟! من یه خشمی داشتم از اینکه ای بابا هر بار شیر رو برمیگردونه تو سفره این بچه چقد خراب کاری میکنه، بعد این اتفاق افتاد و من با ذهنیت این بچه خراب کاره و اینکه من قبلا گفته بودم سبد برای لباس هاست ،وقتی بچه گریه کرد و مضطرب شدم ناخودآگاه به جای وصل شدن به نیاز بچه رفتم تو فاز اینکه من میدونستم چی میشه! و سرزنش بچه خرابکار!!😐 حالا فک کن اگه صبح به جای لیوان توی بطری نی دار براش شیر رو میریختم با توجه به اینکه ،ایلیا بچه است و تجربه لذت بخش جدیدش ریختن مایعات تو سفره است ،اتفاق اول نمی افتاد و من خشمگین نمیشدم!!! 🤷‍♀🤷‍♀ و اگه کلمه‌ای که برای توصیف کارش تو ذهنم استفاده می‌کردم به جای خرابکار ،یه کلمه لطیف‌تر بود مثل کنجکاو، وروجک بود، وقتی این اتفاق افتاد برام این مدلی نبود که بهم ثابت بشه دیدی خرابکاره!! و نمیرفتم تو فاز اصلاح بچه خرابکار و سرزنش.😢 و اگه حواس میدادم به اینکه بچه ها عاشق بازی هستن و اون سبد به عنوان اسب یه تجربه شگفت انگیز برای ایلیاست .نمیرفتم تو فاز سرزنش.☺️ @aznobato_ir
🌿🌿🌿 حالا فرض کن یکی به من بگه رو این صندلی نشین پایه‌اش خرابه ولی من بشینم روش و بعد یه مدت بشکنه بیفتم، اون لحظه اون فرد بگه دیدی گفتم نشین میشکنه، چه احساسی خواهم داشت؟!قطعا خیلی ناراحت میشم!! اون زمان من نیاز دارم به یکی که دستمو بگیره بلندم کنه ،نگرانم باشه همدلی کنه نه یه دانای کل. 😊 پس لازمه حواسم رو جمع کنم دفعه بعد مسئولیت کارم رو بعهده بگیرم، من مسئولم که شیر رو طوری برای بچه دو ساله بیارم که نریزه!! و لازمه بچگی کودک دو ساله‌ام رو درک کنم و اجازه بدم بچگی کنه، حالا با سبد بازی کنه! چی میشه مگه!! و اینکه من مادرم نه دانای کل،نه یه پیرزن نصیحت کن و سرزنش‌گر.🙂 شاید به نظرتون موضوع ساده‌ای باشه و با خودتون بگید ای بابا همه ما صدبار این مدلی نصیحت شدیم! اما میخوام بدونید همه ما همون صدبارم خیلی ناراحتی و شرم رو تجربه کردیم و کودکی بچه ها زمانیه که شخصیتشون شکل میگیره و اگه ما هم صدبار بچه رو سرزنش کنیم میشه یه بچه دست و پا چلفتی و بی اعتماد بنفس. 🙆‍♀ حالا بگو انتخابت چیه؟! 😊اگه تا الان زیاد سرزنش کردی وقتشه ترمیم کنی رابطه رو و ادبیاتت رو تغییر بدی.😊 @aznobato_ir
‌ نظر شما چیه؟!!😊