🌿🌿🌿
#چالش_مدیریت_خشم یه کلاس تئوری نیست. ما میخوایم عملی و ریز ریز با ابعاد مختلف خشم، نحوه حل تعارض و مدیریت خشم آشنا بشیم.
ما میخوایم احساساتمون رو بشناسیم، بلد بشیم نیازمون رو بگیم، یه جاها با کلاس بخندیم سه جاها اشک بریزیم.😁
اگه میخوای با من همراه بشی، شنبه ساعت دوازده بیا تو کانال و نحوه ثبت نام رو ببین.😍
@aznobato_ir
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
دوستان به دلیل قطع و وصل شدن ایتا و اینکه نمیدونم این یکی دور روز چطور باشه و هیمنطور یکسری مسائل خودم، ثبت نام چالش مدیریت خشم به سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ساعت دوازده ظهر موکول شد.😊
بابت این موضوع عذر میخوام
آمنه
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#آمنه_نوشت
میدونستید ۶۹ درصد مشکلات زن و شوهرا حل نمیشه؟! 😩
پس باید چیکار کرد؟! هیچی پذیرفتشون. ما وقتی مهاجرت میکنیم با تمام ویژگیهای کشور جدید کنار میایم، مجبوریم که کنار بیایم تا از مزایاش استفاده کنیم.😊
مثلا ممکنه زبان اون کشور سخت باشه اما یادش میگیریم و با اون زبان حرف میزنیم! 🙎♀
ممکنه با ساعت کاریش مشکل داشته باشیم اما میپذیریم.🤷♀
ازدواجم مهاجرته رفقا! مهاجرت به سرزمین ازدواج، به خانواده جدیدی که خودمون شکل میدیم. و حالا باید تو این سرزمین با یکسری از ویژگیهای طرف مقابل کنار بیایم. 😊
ممکنه اجتماعی نباشه، ممکنه پر حرف باشه اما در کنارش مهربون و حمایتگر و باهوش و ... باشه!😊
و قدم بعدی اون سی درصد مشکلاتی که میشه حل کرد رو با کمک درمانگر حل کنیم تا انرژی روانیمون بره بالا.😊
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
امروز عصر متوجه یه خبر شدم که عمیقا ناراحتم کرد! واسه مرگ یه آدمی تو یه کشور دیگه که هیچوقتم ندیدمش ناراحت شدم!
این آدم یکی از نظریه پردازهای روانشناسی بود. کسی که عمرش رو پای روابط عاطفی گذاشت و خدمت زیادی به دوام زندگیها کرد.😟
دکتر سو جانسون! احتمالا کتاب محکم در آغوشم بگیر رو خیلیهاتون خوندید. دنیا به همچین آدمایی نیاز داره! روحش شاد.🥺
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#آمنه_نوشت
امروز تو کلاسم با نوجووونا داشتیم راجع به احساسات و نیازها حرف میزدیم. یه جا گفتم وقتی بدونی نیازت چیه و بگی بهتر درک میشی.
❌میدونی چی خیلی رنجشون میداد؟! اینکه والدین احساساتشون رو به رسمیت نمیشناختن.🙆♀🙆♀
مثلا یکیشون با دوستش به چالش خورده بود میخواسته تنها باشه اما مامانش رفته و همش گفته چته؟ با فلانی دعوات شده؟! چرا؟! و و و😁
مادر عزیز میدونم نگرانی! ولی اون زمان طفلی نیاز به تنهایی داره! تو رو خدا کنجکاویتو بذار کنار! بذار خودش اگه لازم دید میاد میگه! اصلا خودش باید مشکل رو حل کنه.😁
و بذار تنها باشه! باور کن هیچیش نمیشه!بذار غمگین باشه حق داره! باور کن هیچ احساسی موندگار نیست، حالش خوب میشه میاد کنارت!😁🙆♀
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
سلام رفیـ🙋♀ـقم! گلهای باغچه رو نگاه میکردم، چقد دوسشون دارم، چقد ازشون ممنونم بابت عطرآگین کردن حیاط! من عاشق بوی گل رُز هستم.🌹🌻🌸🌞
میبینی گلها چقد مهر دارن؟! چقد خدمت میکنن به هستی؟! 🌺🌺
و یه لحظه به خودم گفتم آمنه عمر ما هم خیلی کوتاهه، مثل همین گلها! میراث ما چیه؟! من میتونم روی خانواده خودم حداقل اثر مثبت بذارم!🥰🤩
میخوام امروز بستر مهر باشم! میخوام عشق هدیه بدم. 😍
با نیت من همراهی؟!
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#خاطرات_یک_نو_مامان
دیشب مهمونی بودیم و ایلیا با دوستاش بازی میکرد. کلی هم بهش خوش گذشت.😍
این وسط منم دورا دور حواسم بود نیاز شد مداخله کنم! آخه بچه های زیر سه سال حتما نیاز به مراقب دارن تو بازی. چون خیلی طرز استفاده دوست رو بلد نیستن میزنن همو نابود میکنن.😂
خلاصه که یه جا نگاه کردم دیدم با یه وسیله پلاستیکی ایلیا زد تو سر دوستش و بلافاصله دوستشم زد تو سرش و رفتن پی ادامه بازی.😂
اینجا دخالتی نکردم! وسط بازی سید مهدی اومدم گفت ایلیا میخوای از ماشین پیاده بشی من سوار بشم ایلیا هم گفت نه نه نه .☹️و دوست عزیزمون رفتن موتور رو به زور از محمد حسن گرفتن و اوشونم چیزی نگفت و قضیه ختم به خیر شد.😁
چند دقیقه بعد ده نفری سوار یه موتور و ماشین اسباب بازی شدن و کلی باز بازی کردن که سبد مهدی اومد شارپ با اون وسیله پلاستیکی زد تو سر ایلیا و ایلیا هم به تلافی باز شارپ زد تو سر اون. یه کمم همو هل دادن و باز صلح ایجاد شد و باز من دخالتی نکردم.😂
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
اما کم کم خسته که شدن با هم صفت تر لازی میکردن. آخر شب ایلیا و سید مهدی موندن. هر دوشون رفتن سوار موتور بشن که ایلیا گفت مال منه و تندی موتورو گرفت.
منم واسه اینکه درگیری پیش نیاد گفتم سید مهدی میخوای تو سوار ماشین بشو، اونم بدو بدو رفت پرید رو ماشین. 😅
چالش همینجا شروع شد. ایلیا خان موتور رو ول کرد و رفت چسبید به ماشین و جیغ و گریه که من ماشینو میخوام. 😟
گریه کرد، خود زنی کرد، بغلش کردم، بوسیدمش. اما بهش گفتم مامان جان ماشین سید مهدی هست و شما موتور رو انتخاب کردی!😢
گفت نه نه و گریه کرد. گفتم میفهمم خیلی دوس داری سوار ماشین بشی اما میتونی صبر کنی سید مهدی پیاده بشه بعد نوبت تو سوار بشی. 😥
و خلاصه ده دقیقه ای این روند طی شد و بعد رفت موتور رو پرزنت کنه، کلی پُز امکاناتش رو داد،چراغ و فرمون و ... رو نشون سید مهدی داد اونم باز از ماشین پیاده نشد.😂
باز یه کم گریه کرد و در نهایت رفت سوار موتور شد. 😅
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
راستش تو همچین شرایطی دیدم بعضی مامانا میرن وسیله بچه دیگه رو میگیرن میگن تو برو با موتور بازی کن، ببین گریه میکنه دوستت!؟ 😕😕
یا بعضیای دیگه مثل زورو میرن میگن چیه مامان دوستت اذیت کرد،برو بچه بد! و بچه دیگه رو دعوا میکنن.😱
اما مهمه به مالکیت بچه دیگه هم احترام بذاریم! و آره غم داشتم بابت ناکامی بچهام. اما این هم یه یادگیری براش داشت! ☺️
اول اینکه بعضی وسیله ها مال خودش نیست و نمیتونه به زور از صاحبش بگیره اونو. دوم اینکه بعضی اسباب بازی ها جذابه اما بچه من قرار نیست همه اسباب بازی ها رو داشته باشه.😱
و این ناکامی حتی باعث شد به یه حل مساله برسه: رفت تا با جذاب نشون دادن موتور دوستشو از ماشین پیاده کنه. هرچند که نتیجه بهش نبود.🤭
خلاصه که از ناکام شدن بچمون نترسیم! این ناکامیهای کوچولو کمکش میکنه سازگاری رو یاد بگیره و بعدها که بزرگتر شد و با رنجهای زندگی مواجه شد بتونه از بحران عبور کنه.😊
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
نکته مهمتر اینکه احساسات بچه رو به رسمیت بشناسیم، نگیم اه گریه نکن! نگیم واسه همچین چیزی گریه میکنی!؟ 😕
چرا چون بعدها بیان احساساتش باعث شرمش میشه! و این باعث میشه مدیریت هیجان براش سخت بشه.😊
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
رفقا خیلی در مورد این پرسیدید که ثبت نام دو نفری برای چالش مدیریت خشم داریم یا نه؟!
باید بگم ثبت نام دو نفری نداریم اما اگه کسی واقعا مشکل مالی داره میتونه توی دو قسط پرداخت کنه. 😊
❌فقطم چندتا ظرفیت ثبت نام قسطی داریم. پس لطفاً فقط کسی که توان مالی رو نداره قسطی ثبت نام کنه.
✅ثبت نام یازدهم اردیبهشت ساعت دوازده ظهر ☺️
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
پیام ایشون برام خیلی جالب بود. این اتفاق و شوک برای همه اتفاق میفته. اصلا ما به این علت نمیتونیم خشم رو مدیریت کنیم که
✅مسئولیتش رو نمی پذیریم بقیه رو مقصر میدونیم ☹️☹️
و
✅در مرحله بعد تکنیک بلد نیستیم. 😟😟
#چالش_مدیریت_خشم
@aznobato_ir