eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌿🌿 امروز تو کلاسم با نوجووونا داشتیم راجع به احساسات و نیازها حرف میزدیم. یه جا گفتم وقتی بدونی نیازت چیه و بگی بهتر درک میشی. ❌میدونی چی خیلی رنجشون میداد؟! اینکه والدین احساساتشون رو به رسمیت نمیشناختن.🙆‍♀🙆‍♀ مثلا یکیشون با دوستش به چالش خورده بود میخواسته تنها باشه اما مامانش رفته و همش گفته چته؟ با فلانی دعوات شده؟! چرا؟! و و و😁 مادر عزیز میدونم نگرانی! ولی اون زمان طفلی نیاز به تنهایی داره! تو رو خدا کنجکاویتو بذار کنار! بذار خودش اگه لازم دید میاد میگه! اصلا خودش باید مشکل رو حل کنه.😁 و بذار تنها باشه! باور کن هیچیش نمیشه!بذار غمگین باشه حق داره! باور کن هیچ احساسی موندگار نیست، حالش خوب میشه میاد کنارت!😁🙆‍♀ @aznobato_ir
🌺نیت امروزم: سلام رفیـ🙋‍♀ـقم! گل‌های باغچه رو نگاه می‌کردم، چقد دوسشون دارم، چقد ازشون ممنونم بابت عطرآگین کردن حیاط! من عاشق بوی گل رُز هستم.🌹🌻🌸🌞 میبینی گل‌ها چقد مهر دارن؟! چقد خدمت می‌کنن به هستی؟! 🌺🌺 و یه لحظه به خودم گفتم آمنه عمر ما هم خیلی کوتاهه، مثل همین گل‌ها! میراث ما چیه؟! من میتونم روی خانواده خودم حداقل اثر مثبت بذارم!🥰🤩 میخوام امروز بستر مهر باشم! میخوام عشق هدیه بدم. 😍 با نیت من همراهی؟! @aznobato_ir
🌿🌿🌿 دیشب مهمونی بودیم و ایلیا با دوستاش بازی میکرد. کلی هم بهش خوش گذشت.😍 این وسط منم دورا دور حواسم بود نیاز شد مداخله کنم! آخه بچه های زیر سه سال حتما نیاز به مراقب دارن تو بازی. چون خیلی طرز استفاده دوست رو بلد نیستن میزنن همو نابود میکنن.😂 خلاصه که یه جا نگاه کردم دیدم با یه وسیله پلاستیکی ایلیا زد تو سر دوستش و بلافاصله دوستشم زد تو سرش و رفتن پی ادامه بازی.😂 اینجا دخالتی نکردم! وسط بازی سید مهدی اومدم گفت ایلیا میخوای از ماشین پیاده بشی من سوار بشم ایلیا هم گفت نه نه نه .☹️و دوست عزیزمون رفتن موتور رو به زور از محمد حسن گرفتن و اوشونم چیزی نگفت و قضیه ختم به خیر شد.😁 چند دقیقه بعد ده نفری سوار یه موتور و ماشین اسباب بازی شدن و کلی باز بازی کردن که سبد مهدی اومد شارپ با اون وسیله پلاستیکی زد تو سر ایلیا و ایلیا هم به تلافی باز شارپ زد تو سر اون. یه کمم همو هل دادن و باز صلح ایجاد شد و باز من دخالتی نکردم.😂 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 اما کم کم خسته که شدن با هم صفت تر لازی میکردن. آخر شب ایلیا و سید مهدی موندن. هر دوشون رفتن سوار موتور بشن که ایلیا گفت مال منه و تندی موتورو گرفت. منم واسه اینکه درگیری پیش نیاد گفتم سید مهدی میخوای تو سوار ماشین بشو، اونم بدو بدو رفت پرید رو ماشین. 😅 چالش همینجا شروع شد. ایلیا خان موتور رو ول کرد و رفت چسبید به ماشین و جیغ و گریه که من ماشینو میخوام. 😟 گریه کرد، خود زنی کرد، بغلش کردم، بوسیدمش. اما بهش گفتم مامان جان ماشین سید مهدی هست و شما موتور رو انتخاب کردی!😢 گفت نه نه و گریه کرد. گفتم میفهمم خیلی دوس داری سوار ماشین بشی اما میتونی صبر کنی سید مهدی پیاده بشه بعد نوبت تو سوار بشی. 😥 و خلاصه ده دقیقه ای این روند طی شد و بعد رفت موتور رو پرزنت کنه، کلی پُز امکاناتش رو داد،چراغ و فرمون و ... رو نشون سید مهدی داد اونم باز از ماشین پیاده نشد.😂 باز یه کم گریه کرد و در نهایت رفت سوار موتور شد. 😅 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 راستش تو همچین شرایطی دیدم بعضی مامانا میرن وسیله بچه دیگه رو میگیرن میگن تو برو با موتور بازی کن، ببین گریه میکنه دوستت!؟ 😕😕 یا بعضیای دیگه مثل زورو میرن میگن چیه مامان دوستت اذیت کرد،برو بچه بد! و بچه دیگه رو دعوا می‌کنن.😱 اما مهمه به مالکیت بچه دیگه هم احترام بذاریم! و آره غم داشتم بابت ناکامی بچه‌ام. اما این هم یه یادگیری براش داشت! ☺️ اول اینکه بعضی وسیله ها مال خودش نیست و نمیتونه به زور از صاحبش بگیره اونو. دوم اینکه بعضی اسباب بازی ها جذابه اما بچه من قرار نیست همه اسباب بازی ها رو داشته باشه.😱 و این ناکامی حتی باعث شد به یه حل مساله برسه: رفت تا با جذاب نشون دادن موتور دوستشو از ماشین پیاده کنه. هرچند که نتیجه بهش نبود.🤭 خلاصه که از ناکام شدن بچمون نترسیم! این ناکامی‌های کوچولو کمکش میکنه سازگاری رو یاد بگیره و بعدها که بزرگتر شد و با رنج‌های زندگی مواجه شد بتونه از بحران عبور کنه.😊 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 نکته مهم‌تر اینکه احساسات بچه رو به رسمیت بشناسیم، نگیم اه گریه نکن! نگیم واسه همچین چیزی گریه میکنی!؟ 😕 چرا چون بعدها بیان احساساتش باعث شرمش میشه! و این باعث میشه مدیریت هیجان براش سخت بشه.😊‌ @aznobato_ir
🌿🌿🌿 رفقا خیلی در مورد این پرسیدید که ثبت نام دو نفری برای چالش مدیریت خشم داریم یا نه؟! باید بگم ثبت نام دو نفری نداریم اما اگه کسی واقعا مشکل مالی داره میتونه توی دو قسط پرداخت کنه. 😊 ❌فقطم چندتا ظرفیت ثبت نام قسطی داریم. پس لطفاً فقط کسی که توان مالی رو نداره قسطی ثبت نام کنه. ✅ثبت نام یازدهم اردیبهشت ساعت دوازده ظهر ☺️ @aznobato_ir
🌿🌿🌿 پیام ایشون برام خیلی جالب بود. این اتفاق و شوک برای همه اتفاق میفته. اصلا ما به این علت نمیتونیم خشم رو مدیریت کنیم که ‌ ✅مسئولیتش رو نمی پذیریم بقیه رو مقصر میدونیم ☹️☹️ و ✅در مرحله بعد تکنیک بلد نیستیم. 😟😟 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 یه وقتا فک میکنیم بدبخت‌ترین موجود زمین هستیم. اما گروه تعاملی و همدلی و همین اقراز کردن به خشم کمک می‌کنه آرامشمون دوباره برگرده.😍 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 اگه از اون دسته آدمایی هستی که همش میریزی تو خودت، حرف نمیزنی، نمی‌زنی و بعد در نهایت شاید دو تا تیکه بندازی و طرف مقابل مثل اسپند رو آتیش بشه، بدون تو هم مدیریت خشم نداری فقط مدل ابراز خشمت منفعلانه است.( همون زیر پوستی خودمون)🙆‍♀ یه فکری به حال خودت بکن😊. @aznobato_ir
🌱🌱🌱 میدونستید امروز روز روانشناسیه؟!🥰 @aznobato_ir
🌱🌱🌱 شاید این شعر فریدون مشیری، بتونه اندکی از رنج ها، شوق ها و امیدهای یک مشاور و روانشناس رو تر این زمانه، معنا کنه: 😍 باری اگر روزی کسی از من بپرسد «چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟»‌ من، می­گشایم پیشِ رویش دفترم را گریان و خندان، برمی­ افرازم سرم را‌ آنوقت، می­گویم که: بذری نو فشانده است، تا بشکفد، تا بر دهد بسیار مانده است.‌ در زیر این نیلی سپهرِ بی­کرانه چندان که یارا داشتم، در هر ترانه نامِ بلندِ عشق را تکرار کردم با این صدای خسته، شاید، خفته­ ای را‌ در چارسوی این جهان بیدار کردم من مهربانی را ستودم‌ من با بدی پیکار کردم «پژمردن یک شاخه گل» را رنج بردم «مرگ قناری در قفس» را غصه خوردم وز غـُصّه­ی مَردُم، شبی صدبار مُردَم.‌ شرمنده از خود نیستم گرچون مسیحا، آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن؛‌ من، با صبوری، بر جگر دندان فشردم! اما اگر پیکار با نابخردان را شمشیر باید می­گرفتم بر من نگیری، من به راه مهر رفتم.‌ در چشم من، شمشیر در مشت، یعنی کسی را می­توان کشت!‌ در راه باریکی که از آن می­گذشتیم، تاریکیِ بی­دانشی بیداد می­کرد!‌ ایمان به انسان، شب­چراغِ راه من بود! شمشیر، دستِ اهرمن بود!‌ تنها سِلاحِ من درین میدان، سخن بود! شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت‌ اما دلم چون چوبِ تـَر، از هر دو سر سوخت برگی ازین دفتر بخوان، شاید بگویی: – آیا که از این می­تواند بیشتر سوخت!؟‌ شب­هایِ بی­‌پایان نخفتم پیغام انسان را به انسان، بازگفتم‌ حرفم نسیمی از دیارِ آشتی بود در خارزارِ دشمنی­ها‌ شاید که طوفانی گران بایست می­‌بود تا برکـَنـَد بنیان این اهریمنی­ها.‌ پیرانِ پیش از ما نصیحت­وار گفتند: – «…دیر است … دیراست … تاریکی روح زمین را‌ نیرویِ صد چون ما، ندایی در کویر است!‌ نوحی دگر می­‌باید و طوفان دیگر دنیایِ دیگر ساخت باید ‌ ‌ وز نو در آن انسانِ دیگر»!ا‌ اما هنوز این مردِ تنهای شکیبا‌ با کوله­ بارِ شوقِ خود ره می­ سپارد‌ تا از دل این تیرگی نوری برآرد،‌ در هر کناری شمع شعری می­گذارد. اعجاز انسان را هنوز امّید دارد...... نهم اردیبهشت روز روانشناس رو به خودم و همکاران عزیزم تبریک می‌گم. 🌹 الهی نوری بشیم برای خدمت به انسانیت.‌😍 @aznobato_ir