🌿🌿🌿
خیلی طالب بودید و منم شروع کردم به نوشتن. از اولش😁
@aznobato_ir
#سفرنامه_کربلا
سال ۹۸ آخرین باری بود که اربعین رفتیم کربلا. یه سفر پر از ماجرا. توی اون سفر دانشجویی همه چی خوب پیش رفت تا ورودی کربلا که من سخت مریض شدم و وقتی برگشتیم بیمارستان بستری شدم.
بعدم کرونا اومد و دیگه اربعین کنسل شد. از همونجا من پام کربلا جا موند. رو به روی حرم امام حسین ایستادم و گفتم آقاجان انگار منو نخواستی حالم خوب بود رسیدم کربلا نفس کشیدنم برام دشوار شد.😭
سال ۱۴۰۰ هم مامان بابا شدیم. دلمون میخواست ایلیا رو ببریم کربلا اما خب نمیشد. یا شرایط مالی جور نمیشد یا به هر حال طلبیده نمیشدیم. 🙆♀
تا اینکه امسال من خیلی بی قرار شدم. چند باری هم مهدی گفت بریم اما خب شرایط کاریش جور نشد. حتی یه بارم ثبت نام اولیه انجام دادیم اما نشد که نشد.😔
به قول شاعر :
در بزم وصالش همه کس طالب دیدار
تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد
بین خودمون باشه بار آخری که نشد من از مهدی هم خیلی ناراحت شدم. چون شرایط کاریش جور نشد. اما خب بنده خدا تقصیری نداشت.😥
خلاصه که من همش کربلا کربلا میگفتم و نمیشد که یهو...😢
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
یهو مهدی یکشنبه بهم پیام داد و گفت آمنه بریم کربلا؟! منم گفتم بریم. اما تو ذهنم بود ای بابا بازم نمیشه!😕
اما یکساعت بعدش بهم زنگ زد گفت میتونی به این شماره پول واریز کنی؟! خودش جلسه داشت. ☺️
تا آخر شب ثبت ناممون قطعی شد و ما دو روز وقت داشتیم آماده بشیم برای کربلا. من تو این دو روز در حد شمال رفتن میتونستم آماده بشم نه یهو کربلا😅.
اما خدا خواست طلبیده شدیم و باید وسیله جمع میکردیم. تو این دو روز بدو بدو برای ایلیا چند دست لباس خنک خریدیم، دارو خریدیم کلی، یعنی من داروخانه اطفال بودم تو سفر. 😂
ساک جمع کردیم، با اقوام خداحافظی کردیم و چهارشنبه صبح زود رفتیم فرودگاه.🥺
دم رفتن مهدی گفت کفش ایلیا رو برداشتی گفتم خوب شد گفتی نه بر داریم و تو ماشین فهمیدیم ای بابا کفش جامونده. 😱😅
خلاصه که ایلیا ابتدای سفر بی کفش بود.😂
#سفرنامه_کربلا
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
عشق یک عمله نه یک کلمه! 😊
امروز میخوام عشقم رو به همسرم فرزندم نشون بدم. اگه دوس داری با من همراه باشی نگاه کن ببین خانوادت چطور عشق دریافت میکنن و احساس میکنن دوست داشتنی هستن.☺️
ممکنه لازم باشه یه پیام بدی😉،یه هدیه یا یه دوستت دارم شایدم یه غذای مورد علاقه. میبینی؟! همینقد شیک و ساده!☺️
@aznobato_ir
#چالش_والد_آگاه
#روز_پانزدهم
امروز وقتی فرزندت صحبت میکنه وسط حرفش نپر.
یه وقتا ما مامان باباها فک میکنیم خیلی حرفمون مهمتر از بچه است. میپریم وسط حرف بچه! اینکار علاوه بر این که اعتماد بنفس بچه رو میاره پایین بهش یاد میده عجول باشه و بپره تو حرف بقیه! ☹️
@aznobato_ir
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌿🌿🌿 نحوه ثبت نام در #چالش_سی_روزه_فرزندپروری 💟لطفا مبلغ ۴۸۰ هزار تومان رو به شماره کارت زیر 504
راستی دوستان امروز روز آخر ثبت نام #چالش_سی_روزه_فرزندپروری هست.😊
هر کس مایل بود امروز ثبت نامش رو تکمیل کنه.😉
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌿🌿🌿 یهو مهدی یکشنبه بهم پیام داد و گفت آمنه بریم کربلا؟! منم گفتم بریم. اما تو ذهنم بود ای بابا با
میام براتون میگم از سفر کربلا. خیلی استقبال کردید.☺️
زمان:
حجم:
1.4M
💟توضیح راجع به سوالاتی که میپرسید از من😊
@aznobato_ir
#سفرنامه_کربلا
ادامه....
گفتم که کفش ایلیا رو جا گذاشتیم، اما در عوض کلی وسیله به درد بخور با خودم برده بودم. داروهای مورد نیاز سرماخوردگی، بیرون روی، پماد گزیدگی و کالاندولا و...
قووتو( پودر آجیل) واسه وقتی که ایلیا غذا نخورد یا میان وعده، سویق سنجد، تخم شربتی و خاک شیر، یه فلاکس کوچولو، اسپری آب و گلاب اونگا درست کردیم جلوگیری از گرمازدگی،شکر و خوراکی های مورد نیازمون.
کیف کوچولو برای ایلیا برداشتم واسه حرم رفتن، به تعداد روزها واسه ایلیا لباس برداشتم که نخوام لباس بشورم اونجا ، برای خودمونم به اندازه نیاز لباس برداشتیم. ملحفه و رو بالشتی یکبار مصرف
اینم واسه کسایی که پرسیده بودن چیا لازمه.😅
خلاصه که رفت با هواپیما همه چی خوب بود اما رسیدیم نجف از در و دیوار گرما میزد، اما راستش ما آماده بودیم و میدونستیم دما از چهل تا پنجاه درجه است.
میدونی رفیق آماده بودن خیلی مهمه تو سفرای سخت نه فقط ابزار و لباس! بلکه مهمه روحی آماده باشیم.
یادمه اولین باری که پیاده روی اربعین رفتیم من تا ته سفر غر زدم به کاروان. اما سال دوم فهمیدم کربلایت دیگه! همینه. عشق و وصال با سختی. 😊
و امسالم با پیش زمینه اربعین و تجربه عراق توقع یه سفر لاکچری نداشتم. حتی میدونستم قراره یک هفته برنج هندی بخوریم و بعد معده درد بگیریم😅.
اما عشقه دیگه! سختیاش همه یه طرف، اون احظه ای که حرم رو میبینی یه طرف، اون لحظه ای که در صحن و سرا نماز میخونی یه طرف.🥺🥺
@aznobato_ir