#سفرنامه_کربلا
ادامه....
گفتم که کفش ایلیا رو جا گذاشتیم، اما در عوض کلی وسیله به درد بخور با خودم برده بودم. داروهای مورد نیاز سرماخوردگی، بیرون روی، پماد گزیدگی و کالاندولا و...
قووتو( پودر آجیل) واسه وقتی که ایلیا غذا نخورد یا میان وعده، سویق سنجد، تخم شربتی و خاک شیر، یه فلاکس کوچولو، اسپری آب و گلاب اونگا درست کردیم جلوگیری از گرمازدگی،شکر و خوراکی های مورد نیازمون.
کیف کوچولو برای ایلیا برداشتم واسه حرم رفتن، به تعداد روزها واسه ایلیا لباس برداشتم که نخوام لباس بشورم اونجا ، برای خودمونم به اندازه نیاز لباس برداشتیم. ملحفه و رو بالشتی یکبار مصرف
اینم واسه کسایی که پرسیده بودن چیا لازمه.😅
خلاصه که رفت با هواپیما همه چی خوب بود اما رسیدیم نجف از در و دیوار گرما میزد، اما راستش ما آماده بودیم و میدونستیم دما از چهل تا پنجاه درجه است.
میدونی رفیق آماده بودن خیلی مهمه تو سفرای سخت نه فقط ابزار و لباس! بلکه مهمه روحی آماده باشیم.
یادمه اولین باری که پیاده روی اربعین رفتیم من تا ته سفر غر زدم به کاروان. اما سال دوم فهمیدم کربلایت دیگه! همینه. عشق و وصال با سختی. 😊
و امسالم با پیش زمینه اربعین و تجربه عراق توقع یه سفر لاکچری نداشتم. حتی میدونستم قراره یک هفته برنج هندی بخوریم و بعد معده درد بگیریم😅.
اما عشقه دیگه! سختیاش همه یه طرف، اون احظه ای که حرم رو میبینی یه طرف، اون لحظه ای که در صحن و سرا نماز میخونی یه طرف.🥺🥺
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
عصر روز اول با کاروان رفتیم حرم آقا جان امام علی. با اشک و بی قراری رفتیم. رفقا حرم امام علی برای من مثل خانه پدری هست. اصلا خودشون فرمودن من( پیامبر) و علی پدران امت هستیم.
رفتم تو صف زیارت، نه واسه آویزون شدن به ضریح،واسه اینکه به این قطب العی نزدیکتر بشم ، تو گوشیم مداحی گذاشتم و اشک ریختم. 😭
و وای از لحظه دیدار ، الهی قسمت همتون بشه...🥺
این بود روز اول سفر ما. 😊
#سفرنامه_کربلا
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
امروز دقت کنم کجاها چسبیدم به چیزایی که بلدم و اجازه نمیدم داده های جدید وارد مغزم بشه! لازمه نسبت به تجربه گشوده باشیم، تا تجربه نکنیم، تا از اون حصار امن اطرافمون خارج نشیم نمیتونم مدل دیگه نگاه کنیم.😊
@aznobato_ir
#چالش_والد_آگاه
#روز_شانزدهم
امشب دور هم بشینید و یه خاطره خنده دار از کودکیهاتون برای بچه ها تعریف کنید و دور هم بخندید.😅
من خودم یه خاطره سمی دارم در این مورد.😂😅
@aznobato_ir
#سفرنامه_کربلا
ساعت دو و نیم با کاروان رفتیم مسجد کوفه. نماز صبح ایلیا از خواب ناز بیدار شد و گفت بغلم کن. بغلش کردم و نمازم رو جماعت نشد بخونم. 🥺
اما خب خوشحال بودم خادم زائر کوچولوی امام جانمون هستم.😊
کم کم ایلیا سرحال شد و رفت با دوستش حسین بازی کنه. منم رفتم اعمال مسجد کوفه رو به جا آوردم. اما وسطش دو سه بار سکته ناقص زدم. 🥴
دوست عزیزمون با حسین جانش میرفت پشت ستونها و یهو نبود. و من مضطرب میشدم که گم شدن. اما خدارو شکر پیدا میشد. بماند که چقد سر صدا کردن موقع نماز.😅
اما مگه سرزندگی مساجد به حضور بچه ها نیست؟! مگه پیامبر ما بخاطر بازی بچه ها سجده نماز رو طولانیتر نکرد؟!
ساعت شش صبح منو مهدی و ایلیا و دوست جدیدم سیما جیم زدیم و مسجد سهله و ... رو پیچوندیم. چرا؟! چون گرم بود و نمیخواستم ایلیا گرمازده بشه و یه خاطره بد برای خودش و ما به جا بمونه.و دوست جدیدم میخواست بره به دختر گرمازدهاش برسه. ( مادر است دیگه...)
میدونی رفیق انتخاب سفرهای سخت با ماست و بچه ها مجبورن تبعیت کنن! مجبور! پس لازمه شرایط رفاه و راحتیشون فراهم بشه. لازمه خوش بگذرونن. پس جاهایی که میشه سختی سفر رو کم کرد من پیشنهادم اینه کم بشه. 😊
مثلا تو اربعین من و مهدی کامل پیاده روی کردیم اما الان اگه میرفتم قطعا بیشتر مسیر رو با ماشین گز میکردم.😅
روز دوم ما یه کار خفن هم کردیم. رفتیم غذای حضرتی گرفتیم اما چون خیلی خوبیم و از این حرفا تک خوری نکردیم و ریا نباشه تا هرجا شد با اعضای کاروان شریک شدیم. 😎
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
اگه قصد دارید غذای حضرتی بگیرید با پاسپورت ساعت هفت صبح برید مضیف امام علی جانمون. البته روند حرم امام حسین و حضرت عباس هم همینه. 😁
اینم روزی روز دوممون بود. بعدشم حرم و باز نوبتی یه بار ایلیا با بابا مهدی یه بار با من. البته من بدجنسی میکردم نماز مغربها میدادمش به باباش چون شلوغتر بود. 😅🙊🙊
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
اینم روزی روز دوممون بود. بعدشم حرم و باز نوبتی یه بار ایلیا با بابا مهدی یه بار با من. البته من بدجنسی میکردم نماز مغربها میدادمش به باباش چون شلوغتر بود. 😅
روز سومم کله سحر بردنمون قبرستان وادی السلام. اما گررررم بودا. در حدی که مهدی چفیه خیس کرد انداخت سرش گرما زده نشه بدتر آلرژیش شروع شد وانقد عطسه وآبریزش بینی داشت عملا هیچی از این قسمت سفر نفهمیدیم. 😅😱
یه جا نشستیم مهدی حالش جا بیاد یه پلیس مهربون با یه لیوان فلزی که معلوم بود صدنفر توش آب خوردن برامون آب خنک آورد و ما هم با علم بر دهنی بودن خوردیم و نمردیم. و آی کیف داد خنکیش. خدا خیرش بده.😅
بقیهاش رو فردا میگم😍
#سفرنامه_کربلا
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
میخوام امروز قدر زمان رو بدونم. چقد ما توی زمانی که داریم اصراف میکنیم؟! مگه اسراف فقط نون و برنج و... است؟!😊
چی با ارزشتر از زمانی که خدا به ما داده؟! هر جا خواستی زمانت رو هدر بدی به خودت بگو من چند بار قراره الان رو زندگی کنم؟! ارزشش رو داره وقتم رو اینطوری بگذرونم ؟! بعد انتخاب کن چه مدلی امروزت تموم بشه😊
@aznobato_ir
اگه گفتید زیر پتو چیه؟!😂
آقا ایلیا رفته زیر پتو و داریم من نیست بازی میکنیم.( همون قایم باشک خودمون ایلیا اسمش رو گذاشته من نیست بازی)😂
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
قبلشم داشتیم با تفنگ آبپاش همدیگه رو خیس میکردیم. یه جوری فرار میکنه انگار من زامبی هستم.😂
خیلی میپرسید بازی با بچه بلد نیستم. بابا وا بده😅
خودت چجوری بچه بودی بازی میکردی؟! امروز ایلیا تفنگش رو برداشتم منو خیس کرد، منم به کودک درونم اجازه خودنمایی دادم و اومدم خیسش کردم. فرشمون هم خیس شد یه کم. اما خب آب روشناییه😂
به خنده هاش نمی ارزه این خیس شدن؟!😊
الانم خودش داره بازی میکنه من تند تند براتون مینویسم. به تجربه دیدم وقتی وقت میذاریم واسه بچه دیگه مثل چسب نمیچسبه به ما، میره خودش بازی کنه☺️.
@aznobato_ir
👼👼👼👼
#چالش_والد_آگاه
#روز_هفدهم
نیت کن و امروز داد نزن رفیقم.☺️
یه وقتا عادت کردیم تا بچه متوجه نمیشه داد میزنیم. بعد چی میشه؟! نیاز به امنیت بچه دود میشه میره هوا و منی که به عنوان والد باید امن ترین نقطه جهان برای کودکم باشم تبدیل میشم به مادر فولادزره. امروز داد نزن مخصوصا اونجاهایی که آگاهانه است. 🤔😊
مثلا وقتی حرفت رو گوش نمیده فک میکنی باید داد بزنم تا گوش بده. و آگاهی به داد زدنت. اینجور مواقع داد نزن.😉
@aznobato_ir
خبر پر پر شدن یه کودک دیگه بر اثر حمله سگهای ولگرد خیلی غمگینم کرد. نمیدونم چرا جامعه سکوت کرده. ملت واسه اجاره خونه سریع تو فارس نیوز مطالبه و شکایت میکنن. اما در این مورد همه سکوت میکنن😔.
فک کنیم بچه خودمونه. فکرشم دردناکه! به نظرتون چیکار میتونیم انجام بدیم؟! چطور مطالبه کنیم؟!😔
@ameneh_habibi
این مسئولیت اجتماعیه رفقا! ما زنده ایم گوشت فریز شده نیستیم که سکوت کنیم.